نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه سیدجمال الدین اسدآبادی، اسدآباد، ایران
2 استادیار، گروه اقتصاد کشاورزی، دانشگاه سیدجمال الدین اسدآبادی، اسدآباد، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
The sharing economy was initially introduced as a utopian and non-market solution for managing idle resources and promoting urban sustainability, but in practice, it has turned into an ideological battlefield and a tool for platform capitalism. The aim of this study is to critically analyze the evolution of the urban sharing economy discourse in dialectical interaction with dominant ideological shifts and to decode the hidden power dynamics in urban governance. The research method is qualitative, based on Critical Discourse Analysis (CDA) utilizing Fairclough’s three-dimensional model (textual, discursive, and social practices). Purposive sampling included 20 fundamental academic and policy sources. Based on the findings, this discourse has undergone a non-linear evolution, passing through three phases: (1) the "utopia of the commons" (centered on community-based metaphors and trust), (2) "institutionalization and the smart city" (shifting towards access-based and technocratic metaphors), and (3) "platform capitalism" (dominated by metaphors of the extraction machine and the gig economy). In this evolutionary path, the emancipatory and human-centered promises of the first era have been appropriated under neoliberal hegemony, transforming into tools for data extraction, imposing the gig economy, and reproducing spatial inequalities in the platform society era. Consequently, based on the findings, sustainability or unsustainability is not an inherent characteristic, but rather depends on the prevailing political-economic structure and the urban governance model. In the absence of proactive regulation and algorithmic governance, it moves towards unsustainability and the reproduction of inequalities. However, by establishing regulatory institutions beyond the platform and supporting alternatives such as platform cooperatives, it can return to the principles of urban commons and urban sustainability. Urban planners, through supporting active governance and strict algorithmic regulation, can prevent the commodification of space.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
یکی از حوزههای کانونی برای پیشبرد تحولات پایدار شهری بهبود شیوههای مدیریت منابع است. شهرها منابعی بزرگ را انباشته کردهاند که بسیاری از آنها ظرفیت بیکاری زیادی دارند (Enochsson et al., 2021). اماکن، پارکینگها، اتومبیلها، دوچرخهها، ماشینهای لباسشویی، ابزارها و حتی لباسها در بیشتر طول عمر خود بدون استفاده میمانند (Frenken & Schor, 2017). بنابراین، ایدۀ اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده (Mont, 2025) به عنوان یک راهحل بالقوه برای بسیاری از چالشهای پایداری شهری برجسته شده است و راهی جدید برای توزیع منابع است که توسط پلتفرمهای آنلاین تسهیل میشود که در آنها، به کالاهای متعلق به شهروندان و سازمانهای شهری دسترسی موقت داده میشود (Daunoriene et al., 2015 Ertz & Leblanc-Proulx, 2018). اشتراکگذاری در سالهای اخیر از طریق فناوری اطلاعات و ارتباطات و شبکههای اجتماعی (برای مثال، پلتفرمهای دیجیتال) محبوبیت پیدا کرده و اقتصاد اشتراکی را ممکن کرده است. این ایده به دلیل سهم بالقوهاش در فعالیتهای اقتصادی آینده، «ایدهای که جهان را تغییر خواهد داد» نامیده شده است (Palm et al., 2019). اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده شامل شیوهها و صنایعی بسیار ناهمگن است که از اشتراکگذاری کالاها گرفته تا خدمات، مهارتها و قابلیتها، اشکال سازمانی از ابتکارات انتفاعی تا غیرانتفاعی و از پلتفرمهای جهانی تا ابتکارات محلی و جامعهمحور (Cao et al., 2023) را در بر میگیرد. از یک سو، اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده به عنوان یک مدل اقتصادی جدید (Ivanova et al., 2026) در نظر گرفته شده است که قادر به پیشبرد توسعۀ اقتصادی، تقویت انسجام اجتماعی، تحریک کارآفرینی نوآورانه و کاهش اثرات زیستمحیطی (Chen et al., 2025) و حرکت به سمت یک اقتصاد اخلاقیتر است. از سوی دیگر، همچنین به عنوان نوعی از سرمایهداری پلتفرمی (Anttiroiko, 2026) در نظر گرفته شده است که الگوی اقتصادی ناپایدار فعلی را تقویت میکند و علتی بالقوه برای افزایش مصرف بیش از حد و مشکلات زیستمحیطی مرتبط است (Barile et al., 2021).
با وجود آنکه اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری در ابتدا به عنوان راهکاری آرمانشهری و غیربازاری برای مدیریت منابع راکد و ارتقای پایداری شهری مطرح شد، در عمل به یک میدان نبرد ایدئولوژیک تبدیل شده است؛ از این رو، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است: «گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری چگونه در تعامل دیالکتیکی با تحولات و چرخشهای ایدئولوژیک غالب تحول پیدا کرده و بازنگری شده است؟». اهداف این پژوهش شامل تحلیل انتقادی سیر تحول این گفتمان بر اساس الگوی سهبُعدی فرکلاف، رمزگشایی از پویاییهای پنهان قدرت در حکمروایی شهری و ارائۀ مدل مفهومی این دگردیسی هستند. ضرورت انجام این پژوهش در آن نهفته است که با وجود گسترش ادبیات موضوع، سه شکاف اصلی در پژوهشهای گذشته قابل شناسایی هستند. شکاف نخست آن است که پژوهشهای پیشین عمدتاً بر جنبههای اقتصادی (Sundararajan, 2016)، فنی (McLaren & Agyeman, 2015) و مصرفمبنا (Hamari et al., 2016) تأکید کردهاند؛ چنانچه از توجه به تعاملهای دیالکتیکی بین چرخشهای ایدئولوژیکی و تحولهای زبانی گفتمان غفلت کردهاند. شکاف دوم مربوط به این است که بیشتر پژوهشهای موجود تحولهای گفتمانی را به صورت خطی و تکاملی بررسی کردهاند (Mont et al., 2020; Frenken & Schor, 2017)؛ در حالی که بر اساس شواهد، سیر تحول آن به صورت دیالکتیکی و غیر خطی است. شکاف سوم در خصوص نبود یک چارچوب تحلیلی است که به طور همزمان بتواند سطوح متنی (استعارهها و دالها)، گفتمانی (شبکههای بینامتنی) و اجتماعی (اقتصاد سیاسی فضا) را یکپارچه کند. بر همین اساس، ضرورت بهرهگیری از الگوی سهبُعدی فرکلاف (سطوح متنی، عمل گفتمانی و عمل اجتماعی) برای پوشش این شکاف سهلایه احساس میشود. از این رو، به منظور پرکردن این شکافها، پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه گرایشهای انسانمحورانۀ دوران نخست تحت هژمونی «سرمایهداری پلتفرمی» مصادره و به ابزارهایی برای گردآوری داده، تحمیل اقتصاد گیگ و بازتولید نابرابریهای فضایی در دوران جامعۀ پلتفرمی تبدیل شدهاند.
مفهوم نظری
چندین نظریه در تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری تأثیرگذار بودهاند. نظریۀ مشترکات شهر[i] به ضوابط و قراردادهایی مشترک اشاره دارد که مشخصۀ تولید فضای شهری هستند (Charitonidou, 2022). تبلور نظریۀ مشترکات شهر در ابتکارات مردمی در اجتماعات شهری نمود پیدا میکند. برای مثال، برخی از اجتماعات شهری خود را وقف حفظ فضاهای سبز و تنوع زیستی در شهر کردهاند. آنها با ایجاد باغهای اجتماعی، ایجاد گروههای دوستدار پارک و تقویت کشاورزی شهری به این هدف دست مییابند. گروههایی دیگر از ساکنان با بازگرداندن اقلام دورریختهشدۀ پس از تعمیر به چرخۀ مصرف، مصرف منابع را به حداقل میرسانند و از این راه آنها را دوباره قابل استفاده میکنند (Polko, 2024). پایههای نظریۀ مشترکات شهر در تولیدات علمی گستردۀ الینور اوستروم منعکس شده است (Van Laerhoven & Ostrom, 2007). هس[ii] (2008) نقشهای از منابع مشترک جدید، از جمله منابع مشترک فرهنگی، منابع مشترک دانش، منابع مشترک محله و منابع مشترک زیرساختها را ترسیم کرد.
نظریۀ مصرف دسترسیمبنا[iii] از دیگر نظریههایی است که در این حوزه از اهمیت زیادی برخوردار است. مصرف دسترسیمبنا به الگویی از مصرف گفته میشود که بر مبنای آن، دسترسی موقت جایگزین مالکیت میشود؛ به این معنا که ارزشآفرینی در تملک نیست، بلکه در بهرهگیری از ظرفیت مازاد منابع است (Bardhi & Eckhardt, 2012). این مفهوم به مثابۀ نخستین شکاف گفتمانی در حوزۀ اشتراکگذاری تلقی میشود؛ چنانچه استعارۀ دسترسی موقت به ظرفیت مازاد به جای مالکیت سنتی مطرح شده است (Lundgren et al., 2022). به سخن بهتر، دسترسی مصرفمبنا در بافت و محیط کالبدی شهر به گونهای است است که فضا خود به شیء قابل دسترس تبدیل میشود (Sankari, 2019). باردی و اکهارت[iv] (2012) شش بُعد را برای نظریۀ مصرف دسترسیمبنا پیشنهاد کردهاند. این ابعاد متشکل از زمانمندی، ناشناسبودن، واسطهگری بازار، مشارکت مصرفکننده، نوع شیء مورد دسترسی و در نهایت مصرفگرایی سیاسی هستند. زمانمندی (دسترسی) به فراوانی دسترسی مربوط میشود. بُعد ناشناسبودن مکانی از صمیمیت تا صمیمیت کمتر در رابطه با نزدیکی به کاربران نهایی متغیر است. در بُعد میانجیگری بازار، بین سودآوری و غیرانتفاعی تمایز قائل میشوند. در زمینۀ مکانی، سانکاری[v] (2019) مدلهای کسبوکار اشتراکی را توسعه داده و آنها را به غیرانتفاعی (دفاتر عمومی، مکانهای سوم و مراکز همکاری) و انتفاعی (هتلهای اشتراکی، مراکز رشد و استودیوهای مشترک) تقسیم کرده است. بُعد مشارکت مصرفکننده به سطح ارائۀ خدمات مربوط میشود که در یک طرف آن خدمات کامل و در سوی دیگر آن سلف سرویس قرار دارد (Bardhi & Eckhardt, 2012; De Jong et al., 2008; Peters &Manz, 2007). بُعد نوع شیء قابل دسترسی (عملکردی) تعیین میکند آیا شیء به دلیل ویژگیهای فیزیکی یا تجربیاش قابل دسترسی است یا خیر. مصرفگرایی سیاسی مبتنی بر ترویج منافع ایدئولوژیک است که اساس این بُعد را تشکیل میدهد (Lundgren et al., 2022).
از دیگر نظریههای مطرحشده، سرمایهداری پلتفرمی است. سرمایهداری پلتفرمی به مجموعهای از شیوههای جدید کار و ارزشآفرینی گفته میشود که به واسطۀ پلتفرمهای دیجیتال به وجود آمده و از راه پیشرفت در فناوریهای اطلاعات و ارتباطات، الگوریتمهای یادگیری ماشین، دادههای کلان و تغییر در اولویتهای و ترجیحات مصرف تشکیل شده است. در این الگو، پلتفرمها به عنوان زیرساختهای واسطهای عمل میکنند؛ به این معنا که ارزش و داده را از کاربران شهری گردآوری میکنند و در انحصار غولهای فناوری قرار میدهند (Langley & Leyshon, 2017; Srnicek, 2017). نظریۀ «سرمایهداری پلتفرمی» مجموعهای پویا از شیوههای جدید کار را در بر میگیرد که توسط پلتفرمها ایجاد شدهاند و از طریق پیشرفت در فناوریهای اطلاعات و ارتباطات، تعدیل در شیوهها و ترجیحات مصرف و تغییرات در نحوۀ درک کار ایجاد شدهاند (Liang et al., 2022). سرمایهداری پلتفرمی در دل یک الگوی فناوری گستردهتر نهفته است که از پیشرفتها در بیوژنتیک (خلق مواد بیولوژیکی مصنوعی)، الگوریتمهای یادگیری ماشین، هوش مصنوعی، فناوری نانو، رباتیک و تجزیهوتحلیل کلاندادهها پدید آمده است (Fumagalli, 2025). بهتازگی، توجه پژوهشگران به اصطلاح «پارادوکس سود» مرتبط با سرمایهداری پلتفرمی معطوف شده است. این پارادوکس به این دلیل ایجاد میشود که با وجود گسترش کلاندادهها، الگوریتمها و رایانش ابری، فناوریهایی که در ابتدا انتظار میرفت هزینههای معاملات را کاهش دهند و واسطهها را حذف کنند، عملاً هزینۀ بازار را افزایش دادهاند (Eeckhout, 2021). از این رو، چارچوب نظری پژوهش بر سه رویکرد مکمل متشکل از نظریۀ مشترکات شهر، نظریۀ مصرف دسترسیمبنا و نظریۀ سرمایهداری پلتفرمی استوار است. این سه نظریه بهترتیب ابعاد اجتماعی-نهادی، رفتاری-اقتصادی و فناورانه-اقتصاد سیاسی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری را تبیین میکنند (شکل 1).
شکل 1- چارچوب نظری پژوهش (منبع: یافتههای پژوهش، 1405)
مطالعۀ بنکلر[vi] (2004) از جملۀ نخستین پژوهشهایی است که در حوزۀ اشتراکگذاری انجام شده است و به عنوان نقطۀ آغاز گفتمان بهاشتراکگذاری اجتماعی شناخته میشود. بلک[vii] (2010) اقدام به تمایز مفهومی بهاشتراکگذاشتهشده از شبه بهاشتراکگذاشتهشده کرده است. باتسمن و راجرز[viii] (2010) گفتمان بهاشتراکگذاری را از دیدگاه عمومی و تجاری بررسی کردهاند. گانسکی[ix] (2010) مفهوم بهاشتراکگذاری را وارد مدل کسبوکار کرده است. باردی و اکهارت (2012) اولین شکاف گفتمانی را در حوزۀ بهاشتراکگذاری مطرح و «دسترسی» را جایگزین «بهاشتراکگذاری» کردهاند. مکلارن و آگیمن[x] (2015) بهاشتراکگذاری را بسط داده و آن را وارد حکمروایی شهری کردهاند. هاماری[xi] (2016) گفتمان بهاشتراکگذاری را از دیدگاه انگیزۀ کاربران تحلیل کرده است. دیویدسون و اینفرانکا[xii] (2016) ابعاد فضایی و شهری گفتمان بهاشتراکگذاری را پررنگ کردهاند. کداگنونه و مارتنز[xiii] (2016) ابهام مفهومی و تنظیمگری را ارائه و مطرح کردهاند. کوهن و مونوز[xiv] (2016) گفتمان شهر بهاشتراکگذاشتهشده را بسط و توسعه دادهاند.
مارتین[xv] (2016) اولین نقد جدی را نسبت به گفتمان آرمانگرایانۀ بهاشتراکگذاری مطرح کرده است. سونداراراجان[xvi] (2016) از سرمایهداری مبتنی بر جمعیت در این حوزه دفاع کرده است. شولز[xvii] (2016) مفهوم تعاونیهای پلتفرمی را وارد گفتمان بهاشتراکگذاری کرده است. آکوئر[xviii] و همکاران (2017) پارادوکسهای اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده را نظاممند کردهاند. فرنکن و شور[xix] (2017) قلمروهای مفهومی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده را بازتعریف کردهاند. سرنیچک[xx] (2017) اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده را در چارچوب سرمایهداری پلتفرمی تحلیل کرده است. ون دایک و همکاران[xxi] (2018) از زاویهای دیگر به این گفتمان نگریسته و جامعۀ پلتفرمی و ارزشهای عمومی را وارد حوزۀ گفتمان بهاشتراکگذاری کردهاند. زوولسکا[xxii] و همکاران (2019) تغییرات نهادی را در حوزۀ گفتمان بهاشتراکگذاری بررسی کردهاند. مونت[xxiii] و همکاران (2020) اقدام به انسجامبخشی و یکپارچهکرده چهار حوزۀ اصلی بهاشتراکگذاری مشتمل بر مفهوم، کاربر، کسبوکار و حکمرانی کردهاند. شور و والاس[xxiv] (2021) تحولات صورتگرفته در گفتمان بهاشتراکگذاری را جمعبندی و تحولات این گفتمان از آرمان تا واقعیت را نقد کردهاند (جدول 1).
جدول 1- روند تحول مفهومی و گفتمانی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده در پیشینۀ پژوهش
| پژوهشگر (سال) | مفهوم یا ایدۀ محوری | نقش در تحول گفتمان |
| بنکلر (2004) | بهاشتراکگذاری اجتماعی | شکل دادن به گفتمان اولیۀ بهاشتراکگذاری |
| بلک (2010) | تمایز بهاشتراکگذاری و شبه بهاشتراکگذاری | تبیین مفهومی گفتمان بهاشتراکگذاری |
| باتسمن و راجرز (2010) | مصرف بهاشتراکگذاشتهشده | عمومیسازی گفتمان بهاشتراکگذاری |
| گانسکی (2010) | اقتصاد شبکهای | بسط گفتمان به حوزۀ بهاشتراکگذاری |
| باردی و اکهارت (2012) | مصرف دسترسیمبنا | تغییر گفتمان به سمت دسترسی |
| مکلارن و آگیمن (2015) | شهرهای بهاشتراکگذاشتهشده | ارتباط گفتمان با حکمروایی شهری |
| هاماری و همکاران (2016) | انگیزۀ مشارکت | تبیین رفتار کاربران |
| دیویدسون و اینفرانکا (2016) | اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | فضامندسازی گفتمان بهاشتراکگذاری |
| کداگنونه و مارتنز (2016) | تنظیمگری | تبیین چالشهای نهادی بهاشتراکگذاری |
| کوهن و مونوز (2016) | شهرهای بهاشتراکگذاشتهشده | توسعۀ چارچوب شهری |
| مارتین (2016) | نقد اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | آغاز رویکرد انتقادی بهاشتراکگذاشتهشده |
| سونداراراجان (2016) | سرمایهداری مبتنی بر جمعیت | بازتعریف گفتمان بهاشتراکگذاری |
| شولز (2016) | ورود تعاونیهای پلتفرمی به گفتمان | ارائۀ گفتمان بدیل |
| آکوئر و همکاران (2017) | پارادوکسهای اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | نظاممندسازی پارادوکسهای بهاشتراکگذاری |
| فرنکن و شور (2017) | بازتعریف مفهومی بهاشتراکگذاری | تعیین مرزهای گفتمان بهاشتراکگذاری |
| سرنیچک (2017) | سرمایهداری پلتفرمی | نقد ساختار قدرت |
| ون دایک و همکاران (2018) | جامعۀ پلتفرمی | تأکید بر ارزشهای عمومی |
| زوولسکا و همکاران (2019) | تغییرات نهادی | تبیین تحول نهادی |
| مونت و همکاران (2020) | یکپارچهسازی گفتمان بهاشتراکگذاری | انسجامبخشی گفتمان |
| شور و والاس (2021) | بررسی و تحلیل گفتمان از آرمان تا واقعیت | جمعبندی و نقد گفتمان بهاشتراکگذاری |
(منبع: یافتههای پژوهش، 1405)
روش پژوهش
پژوهش حاضر از لحاظ هدف، جزو پژوهشهای بنیادی به حساب میآید و از لحاظ ماهیت، کیفی است. روش این پژوهش مبتنی بر تحلیل گفتمان انتقادی[xxv] و با پیروی از چارچوب سهبعدی فرکلاف[xxvi] (متنی، گفتمانی، اجتماعی) انجام شده است. علت استفاده از چارچوب سهبُعدی فرکلاف آن است که توانایی تحلیل همزمان متن، زمینۀ تولید متن و ساختارهای اجتماعی آن را دارد؛ زیرا گفتمان فقط به مجموعهای از متون یا واژگان اطلاق نمیشود، بلکه به مثابۀ کنش اجتماعی است که از راه تعامل میان متن، فرایندهای تولید متن و زمینههای جغرافیایی، اجتماعی-اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایجاد میشود. از این رو، توانایی تحلیل تحولات مفهومی، ایدئولوژیک و سیاستی را دارد و در نتیجه، روشی مناسب برای تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری تلقی میشود. واحد تحلیل در پژوهش حاضر متن است. واحد ثبت مفهوم، گزاره، استعاره، واژۀ کلیدی یا دال مرکزی است. همچنین، واحد زمینه کتاب، مقاله و اسناد است.
متناسب با هدف پژوهش در خصوص تحلیل گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری، نمونهگیری به صورت هدفمند[xxvii] انجام شده است. حجم نمونه متشکل از 20 منبع بنیادین در دو حوزۀ دانشگاهی(16 منبع مربوط به مقالهها و کتابها) و سیاستی (4 سند با رویکرد سیاستگذاری و حکمروایی) است. منابع انتخابشده در بازۀ زمانی 2004-2021 هستند. تعیین حجم نمونه بر مبنای منطق اشباع نظری در روششناسی کیفی و تحلیل گفتمان انتقادی صورت گرفته است. در تحلیل گفتمان، واحد تحلیل «متن» است. همچنین، واحد ثبت «مفهوم، گزاره، استعاره، واژۀ کلیدی یا دال مرکزی» است. بنابراین، معیار کفایت نمونه تعداد متون یا منابع نیست، بلکه معیار اصلی پوشش کامل زنجیرۀ معنایی و دگرگیسیهای گفتمانی است. پنج معیار برای انتخاب منابع پژوهش در نظر گرفته شدهاند که عبارتاند از: نخست، مرجعبودن مقاله، کتاب یا اسناد در زمینۀ اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری و همینطور تعداد زیاد استناد به آن؛ دوم، نقش بارز در بازتعریف مفاهیم و مؤلفههای اصلی موضوع پژوهش؛ سوم، منتشرشده توسط ناشران معتبر یا مجلههای نمایهشده در پایگاههای علمی از جمله وبآوساینس[xxviii] و اسکوپوس[xxix]؛ چهارم، یکی از مراحل تحول مفهومی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری را نمایندگی میکند؛ پنجم، تأثیرگذاری منبع بر تحول نظری و سیاستی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری. در واقع، مبنا بر استفاده از منابع مرجع و آثاری است که به مثابۀ نقاط عطف گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری به حساب میآیند. این نگرش ترکیبی به انتخاب متون زمینه را برای مقایسۀ تطبیقی تحول مفهومی با تحول سیاستگذاری و برنامهریزی فراهم میکند (جدول 2).
جدول 2- چارچوب تحلیلی پژوهش بر اساس الگوی سهبُعدی فرکلاف
| سطح تحلیل | پرسش پژوهش | خروجی مورد انتظار |
| متنی | واژگان، استعارهها و دالهای مرکزی چگونه تشکیل میشوند؟ | استخراج دالهای مرکزی، مفاهیم و الگوهای زبانی |
| عمل گفتمانی | چگونه این مفاهیم در ادبیات علمی، تولید، بازتولید و تثبیت شدهاند؟ | شناسایی الگوهای گفتمانی و تحولهای مفهومی |
| عمل اجتماعی | این گفتمان چه تحولهای اجتماعی، اقتصادی، فناورانه و نهادی را منعکس میکنند؟ | تبیین تحول گفتمان و روابط آن با قدرت، حکمروایی و سیاستگذاری |
(منبع: یافته های پژوهش، 1405)
در رابطه با فرایند اشباع نظری، ابتدا منابع پژوهش به طور عمیق مطالعه شدند و نسبت به استخراج مفاهیم، استعارهها، واژگان کلیدی و دالهای مرکزی اقدام شد. سپس، در مرحلۀ کدگذاری باز، به طبقهبندی مفاهیم مشابه تحت مضامین محوری مبادرت شد. فرایند تحلیل تداوم یافت تا آنکه پس از منبع بیستم (Schor & Vallas, 2021)، مفهوم، استعارۀ شناختی متمایز و دال مرکزی جدیدی یافت نشد. به سخن بهتر، کدهای باز استخراجی تحت مضامین محوری شناساییشده از متون (متشکل از سه دورۀ آرمانشهر مشترکات، نهادگرایی و شهر هوشمند و سرمایهداری پلتفرمی) قابل طبقهبندی بودند. در نتیجه، شکاف تازه یا گفتمانی جدید در سطوح متنی، گفتمانی و اجتماعی حاصل نشد. این وضعیت نشانگر اشباع نظری است؛ زیرا اشباع نظری در روششناسی تحلیل گفتمان انتقادی زمانی صورت میگیرد که اضافهکردن متن جدید موجب شناسایی الگوهای زبانی، استعارهای یا دال مرکزی جدیدی نشود و به تبع آن، زنجیرۀ بینامتنی گفتمان به طور کامل نمایان شود. افزون بر این، بازۀ زمانی 2004 تا 2021 نیز ابعاد موضوع را پوشش میدهد؛ زیرا نقطۀ آغاز این گفتمان بنکلر (2004) است و جامعترین جمعبندی انتقادی مربوط به شور و والاس (2021) است. از این رو، دامنۀ منابع چرخۀ کامل گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری از پیدایش تا بلوغ و نقد را پوشش داده است (جدول 3).
جدول 3- تخصیص منابع به سطوح تحلیل فرکلاف
| ردیف | نوع منبع | پژوهشگر (سال) | سطح متنی | سطح عمل گفتمانی | سطح عمل اجتماعی | محور موضوعی | نمونههای متنی و استعارهای مستخرج از منبع |
| 1 | دانشگاهی | بنکلر (2004) | ü | ü | ظهور بهاشتراکگذاری و کالاهای بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «کالاهای بهاشتراکگذاشتهشده». استعارۀ شناختی: «اشتراکگذاری به مثابۀ شیوۀ تولید اقتصادی»؛ استعارهای که اشتراکگذاری را در تقابل با «بازار» و «سلسلهمراتب» قرار میدهد و نقطۀ آغاز گفتمان آرمانشهری است. | |
| 2 | دانشگاهی | بلک (2010) | ü | ü | مصرف بهاشتراکگذاشتهشده و دسترسی برابر به مالکیت | دال مرکزی: «احساس بهاشتراکگذاشتهشده» و «شبهاشتراکگذاری». استعارۀ شناختی: «اشتراکگذاری به مثابۀ پدیدۀ اجتماعی-روانشناختی»؛ تأکید بر مرزبندی میان اشتراکگذاری واقعی (احساسی و اجتماعی) در برابر شبهاشتراکگذاری (تجاری) | |
| 3 | دانشگاهی | باتسمن و راجرز (2010) | ü | ü | پیدایش مصرف بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «مصرف مشارکتی». استعاره: «آنچه مال من است، مال تو نیز هست. | |
| 4 | سیاستی | گانسکی (2010) | ü | ü | اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده به مثابۀ آیندۀ کسبوکارها | دال مرکزی: «اقتصاد شبکهای». استعاره: اقتصاد مبتنی بر تاروپود بههمتنیده. | |
| 5 | دانشگاهی | باردی و اکهارت (2012) | ü | ü | دسترسی و تحرک بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «مصرف دسترسیمبنا». استعارۀ شناختی: «جایگزینی دسترسی به جای مالکیت»؛ این منبع اولین شکاف گفتمانی را ایجاد و استعارۀ «دسترسی موقت» را جایگزین مالکیت سنتی میکند. | |
| 6 | دانشگاهی | مکلارن و آگیمن (2015) | ü | ü | ü | طراحی بهاشتراکگذاشتهشدۀ هوشمند؛ مانیفست و چارچوب راهبردی برای سیاستگذاران شهری | دال مرکزی: «شهرهای بهاشتراکگذاشتهشده». استعاره: «شهر به مثابۀ سرویس» و «همافزایی هوشمند» |
| 7 | سیاستی | دیویدسون و اینفرانکا (2016) | ü | ü | اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده و چالشهای حقوقی و مقرراتی | دال مرکزی: «پدیدۀ شهری». استعارۀ شناختی: «فضامندسازی گفتمان»؛ طرح اقتصاد اشتراکی به مثابۀ یک «چالش حقوقی و مقرراتی» که با مقررات سنتی شهرها در تضاد است. | |
| 8 | سیاستی | شولز (2016) | ü | ü | ü | پلتفرم تعاونی و چالشهای اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «تعاونیگرایی پلتفرمی». استعارۀ شناختی: «پلتفرم به مثابۀ ابزار مشترک و بدیل»؛ استعارهای انتقادی در برابر مصادرۀ ارزشهای اشتراکگذاری توسط شرکتهای بزرگ فناوری |
| 9 | دانشگاهی | مارتین (2016) | ü | ü | ü | اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده و توسعۀ پایدار با محوریت رویکردی انتقادی | دال مرکزی: «کابوس سرمایهداری نئولیبرال». استعارۀ شناختی: «اقتصاد اشتراکی به مثابۀ کابوس»؛ در تقابل با آرمان «شهر پایدار»، این منبع نشان میدهد چگونه خدمات عمومی شهری دچار «کالاییسازی» شدهاند. |
| 10 | دانشگاهی | سونداراراجان (2016) | ü | ü | ü | اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده و ظهور سرمایهداری مبتنی بر جمعیت | دال مرکزی: «سرمایهداری مبتنی بر جمعیت». استعارۀ شناختی: «بازار عظیم بدون اصطکاک»؛ استعارهای که در آن منطق بازار بر فضای شهری مسلط میشود و شهروند به «کارگر گیگ» تقلیل مییابد. |
| 11 | دانشگاهی | هاماری و همکاران (2016) | ü | ü | اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده، مصرف مشارکتی مردم | دال مرکزی: «انگیزۀ مشارکت». استعارۀ شناختی: «شهروند به مثابۀ کنشگر اجتماعی-محیطزیستی»؛ تأکید بر اینکه ارزشهای اجتماعی و محیطزیستی بر انگیزههای اولیه و صرفاً اقتصادی کاربران غلبه دارند. | |
| 12 | سیاستی | کداگنونه و مارتنز (2016) | ü | ü | اسناد سیاستی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده در اروپا | دال مرکزی: «حدگذاری اقتصاد اشتراکی». استعارۀ شناختی: «اقتصاد اشتراکی به مثابۀ فرصت رشد اقتصادی»؛ سندی سیاستی که به جای طرح موضوع به عنوان چالش حقوقی، گفتمان نئولیبرال و بازارمحور را در سطح اروپا تثبیت میکند. | |
| 13 | دانشگاهی | کوهن و مونوز (2016) | ü | ü | ü | شهرهای بهاشتراکگذاشتهشده و چارچوب یکپارچۀ مصرف و تولید پایدار | دال مرکزی: «چارچوب یکپارچه». استعارۀ شناختی: «شهر به مثابۀ فضای همافزایی برای مصرف و تولید پایدار»؛ تلاش برای پیوندزدن حکمروایی شهری به اهداف پایداری |
| 14 | دانشگاهی | فرنکن و شور (2017) | ü | ü | ü | چشمانداز اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «بازترسیم مرزهای گفتمانی». استعارۀ شناختی: «اشتراکگذاری واقعی در برابر اقتصاد گیگ»؛ تفکیک «دسترسی موقت به ظرفیت مازاد» (اشتراک واقعی) از پلتفرمهایی که صرفاً «واسطههای بازار» (مانند اوبر) هستند. |
| 15 | دانشگاهی | آکوئر و همکاران (2017) | ü | ü | ü | یک چارچوب سازماندهی برای وعدهها و تناقضهای اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «وعدهها و تناقضها». استعارۀ شناختی: «میدان تناقضهای ذاتی»؛ رمزگشایی از اینکه چگونه پارادوکسهای این اقتصاد به بازتولید نابرابریهای فضایی در شهرها منجر میشوند. |
| 16 | دانشگاهی | سرنیچک (2017) | ü | ü | ü | سرمایهداری پلتفرمی | دال مرکزی: «سرمایهداری پلتفرمی». استعارۀ شناختی: «پلتفرم به مثابۀ ماشین استخراج»؛ پلتفرمها به عنوان زیرساختهای واسطهای تصویر میشوند که ارزش و داده را از کاربران شهری استخراج و در انحصار شرکتهای بزرگ متمرکز میکنند. |
| 17 | دانشگاهی | ون دایک و همکاران (2018) | ü | ü | ü | جامعۀ پلتفرمی | دال مرکزی: «جامعۀ پلتفرمی». استعارۀ شناختی: «شهروند به مثابۀ تولیدکنندۀ رایگان داده»؛ منطقی دادهمبنا که ارزشهای عمومی، عدالت فضایی و دسترسی همگانی را بهشدت تهدید میکند. |
| 18 | دانشگاهی | زوولسکا و همکاران (2019) | ü | ü | کار نهادی و نحوۀ خلق یا اخلال در نهادها توسط سازمانهای بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «کار نهادی». استعارۀ شناختی: «سازمانهای اشتراکی به مثابۀ عامل اخلالگر»؛ سازمانهایی که با نهادهای موجود منطبق نمیشوند، بلکه به دنبال «تغییر قواعد بازی» در فضای شهری و مختلکردن نهادهای سنتی مدیریت شهری هستند. | |
| 19 | دانشگاهی | مونت و همکاران (2020) | ü | ü | ü | مفاهیم، کاربران، دیدگاههای کسبوکار و حکمروایی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده | دال مرکزی: «حکمروایی». استعارۀ شناختی: «گذار از تسهیلگری منفعل به تنظیمگری سختگیرانه»؛ نشاندهندۀ تحول الگوی حکمروایی شهرها در مواجهه با انحصار پلتفرمها |
| 20 | دانشگاهی | شور و والاس (2021) | ü | ü | ü | تکامل اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده، کار و نقدهای اجتماعی | دال مرکزی: «تقابل وعده و واقعیت». استعارۀ شناختی: «وعدههای رهاییبخش به مثابۀ سراب»؛ تقابل دموکراتیزهکردن فضا (وعدههای دورۀ اول) با واقعیتهای تلخ دورۀ سوم شامل «تبعیض الگوریتمی»، «بیامنیتی شغلی» و «تمرکز ثروت». |
(منبع: یافته های پژوهش، 1405)
پژوهش حاضر نشان می دهد چگونه مکانیسمهای تاریخی، زبانی و ایدئولوژیک روایتهای دیالکتیکی را شکل میدهند (Fairclough, 2013). در سالهای اخیر، تحلیل گفتمان توسط دانشگاهیان به عنوان روشی برای درک فرایند اجرای سیاست شهری، به ویژه روشهای اعمال قدرت توسط بازیگران کلیدی، به کار گرفته شده است (Jacobs, 2006). تحلیل گفتمان انتقادی، نقش زبان را در مشروعیتبخشی یا به چالش کشیدن ساختارهای قدرت فضایی آشکار میکند (Dehghan & Dadashpoor, 2026). فرکلاف گفتمان را به عنوان یک میدان نبرد ایدئولوژیک در نظر میگیرد؛ جایی که واقعیتهای اجتماعی از طریق مبارزات بینامتنی ساخته میشوند (Fairclough, 2013). با گسترش این رویکرد، پژوهش حاضر تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری در متون دانشگاهی و سیاستی را تحلیل میکند و ابزاری برای رمزگشایی از پویاییهای پنهان قدرت در اقتصاد شهری و حکمروایی شهری ارائه میدهد. در این راستا، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است: «گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری چگونه در تعامل دیالکتیکی با تحولات و چرخشهای ایدئولوژیک غالب تحول پیدا کرده و بازنگری شده است؟». برای پاسخدادن به این پرسش، روش پژوهش به شرح زیر ساختار یافته است:
فرایند تحلیل دادههای پژوهش در چهار مرحله صورت گرفته است. در مرحلۀ نخست، منابع پژوهش مطالعه شدند و در این مرحله، به استخراج مفاهیم، واژگان کلیدی، استعارهها، دالهای مرکزی و گزارههای تکرارشونده اقدام شده است. در مرحلۀ دوم، به کدگذاری باز مبادرت شده است و مفاهیم مشابه به صورت مضامین محوری طبقهبندی شدهاند. در مرحلۀ سوم، بر اساس الگوی سهسطحی فرکلاف، به تحلیل متون بر مبنای سطوح متنی، گفتمانی و اجتماعی اقدام شده است، با این هدف که نحوۀ شکلگیری، بازتولید و تغییر معانی مشخص شود. در مرحلۀ چهارم، به تحلیل تطبیقی نتایج حاصل از تحلیل متون اقدام شده است تا به این وسیله، روند تاریخی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری تبیین شود و دورههای متمایز این تحول مشخص شوند. در این مرحله، به تحلیل تحول و تغییر در مفاهیم مرکزی، بازیگران اصلی، روابط قدرت، رویکردهای سیاستی و پیامدهای شهری مبادرت شده است. در نهایت، مدل مفهومی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری ارائه شده است.
بحث و یافته ها
یافتههای تحلیل گفتمان انتقادی تحول اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری
تحلیل گفتمان انتقادی بر مبنای الگوی سهبُعدی فرکلاف طی چهار مرحله صورت گرفت. این چهار مرحله عبارتاند از: شناسایی مفاهیم و دالهای مرکزی؛ کدگذای باز و دستهبندی مضمونهای محوری؛ تحلیل سهسطحی منابع پژوهش؛ و در نهایت، تحلیل تطبیقی سیر تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، سیر تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری به صورت خطی و تکاملی نیست، بلکه به مثابۀ یک میدان نبرد ایدئولوژیک است. در این میدان نبرد، مفاهیم از راه تعامل دیالکتیکی میان متن، فرایندهای تولید و بافت اجتماعی-اقتصادی شهر، دچار تحول شدهاند. بر این اساس، در ادامه، یافتهها در سه بخش مجزا و در عین حال، دارای ارتباط با هم ارائه میشوند و در نهایت، به تحلیل تطبیقی سیر گفتمان و ارائۀ مدل مفهومی گفتمان تحول اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری اقدام میشود.
سطح نخست: تحلیل متنی: شناسایی و استخراج استعارههای شناختی، زبانی و دالهای مرکزی
در سطح متنی، از راه واژگان، استعارههای شناختی، زبانی و دالهای مرکزی بر چگونگی صورتبندی مفاهیم تمرکز میشوند. بر مبنای تحلیل متنی، زبان منابع نه فقط بیانگر واقعیت فضای شهری است، بلکه در مقام یک کنشگر، واقعیت را میسازد، و در همین راستا، مرزهای مشترکات شهری را بازتعریف میکند. بر اساس یافتههای حاصل از پژوهش، استعارههای متون سه مرحلۀ تکاملی را طی کردهاند؛ به این معنا که در مرحلۀ نخست، استعارههای اجتماعمبنا و غیربازاری رواج بیشتری دارند. در مرحلۀ دوم، استعارههای تکنوکراتیک و دسترسیمبنا تسلط بیشتری دارند. در مرحلۀ سوم، فضا به سمت تسلط استعارههای پلتفرمی حرکت کرده است. بنابراین، مسیر تحول از استعارههای اجتماعمبنا به استعارههای پلتفرمی بوده است. در نتیجه، این تحول نشانگر آن است که رژیم معنایی اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری از انسجام و یکپارچگی به سمت کالاییسازی حرکت کرده است. جدول (4) سیر تحول دالهای مرکزی و استعارههای شناختی اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری را منعکس کرده است. همانطور که این جدول نشان میدهد، گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری از مفاهیم هنجاری به سمت مفاهیم ساختاری تحول یافته است. بر این اساس، واژگان اعتماد، انسجام و همبستگی و پایداری که در دورۀ نخست پررنگ هستند، در دورۀ سوم بهشدت کمرنگ میشوند. همچنین، توجه به واژگان پلتفرم، داده و الگوریتم در دورۀ دوم آغاز میشود و تأکید بر این واژگان در دورۀ سوم به صورت شتابان و انفجاری رشد کرده است. به موازات این موضوع، توجه به واژگان سرمایهداری، استثمار و پارادوکس در دورۀ سوم بیشتر شده که نشانگر تسلط گفتمان انتقادی در حوزۀ اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری است. به سخن بهتر، نوعی گذار در مفاهیم اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری اتفاق افتاده که این گذار از گفتمان اجتماعی-اخلاقی به گفتمان سرمایهداری- تکنوکراتیک و فناورانه در فضای کالبدی و حکمروایی شهری بوده است. این امر به کانون گفتمان انتقادی تبدیل شده است.
جدول 4- سیر تحول دالهای مرکزی و استعارههای شناختی اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری
| دورۀ تحول | بازۀ زمانی | دالهای مرکزی | استعارههای شناختی غالب زبانی | گفتمان و مضمون پنهان |
| آرمانشهر مشترکات | 2010-2004 | اشتراکگذاری اجتماعی، کالاهای مشترک، مصرف بهاشتراکگذاریشدۀ | اقتصاد به مثابۀ خانواده؛ اشتراکگذاری دوستانه | تمرکز بر غیربازاریبودن و اعتماد؛ تأکید بر اخلاقگرایی شبکهای؛ مطرحکردن دسترسی به جای مالکیت از راه بسط مصرف بهاشتراکگذاشتهشده؛ مطرحشدن اشتراکگذاری به مثابۀ شیوهای از تولید اقتصادی |
| نهادگرایی و شهر هوشمند | 2016-2012 | دسترسی، شهر بهاشتراکگذاشتهشده، پایداری شهری، سرمایهداری مبتنی بر جمعیت | شهر به مثابۀ سرویس، دسترسی بدیل مالکیت، همافزایی هوشمند | تغییر دال از مالکیت به دسترسی؛ تثبیت استعارۀ مصرف مبتنی بر دسترسی در فضای شهر؛ تبدیل پایداری به استعارهای تکنوکراتیک برای مدیریت شهری |
| سرمایهداری پلتفرمی | 2021 به بعد | دادهکاوی، کار نامرئی، کار نهادی، گسترش و تسلط پلتفرمها، وعده در برابر واقعیت | پلتفرم به مثابۀ ماشین استخراج، اقتصاد گیگ، جامعۀ پلتفرمی، نئولیبرالیسم تقویتشده | کمرنگشدن و زوال آرمانگرایی و تسلط گفتمان انتقادی؛ برساختشدن استعارههای سرمایهداری و جامعۀ پلتفرمی؛ تمرکز بر استثمار و بازتولید نابرابری؛ بازترسیم مرزهای گفتمانی؛ تأکید بر حکمروایی فعال |
(منبع: یافتههای پژوهش، 1405)
سطح عمل گفتمانی؛ تولید، بازتولید و شبکههای بینامتنی
تمرکز اصلی عمل گفتمانی فرایندهای بر تولید، توزیع و مصرف متون است. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری از راه یک شبکۀ بینامتنی پیچیده بازتولید شده است. این شبکۀ بینامتنی میان دانشگاه، سیاستگذاری و بخش خصوصی است. نحوۀ ارجاع متون به یکدیگر بیانگر یک زنجیرۀ معنایی است. در این زنجیرة معنایی، مفاهیم نظری دانشگاهی به ابزارهای سیاستگذاری تبدیل شدهاند؛ پس از آن، نهادهای حکمروایی شهری نسبت به تثبیت این ابزارها اقدام کردهاند. اسناد سیاستی در دورۀ دوم (2012-2016) از منابع تولیدشده در دورۀ نخست استخراج شدهاند؛ چنانچه نقش اسناد سیاستی بر مصرف و تثبیت منابع دانشگاهی متمرکز بوده است. با وجود این، در دورۀ سوم، دانشگاه به سمت تولید متون و انتقادی حرکت کرده و به این وسیله، تلاش کرده است انحصار سیاستگذاران بر تعریف اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری را با چالشهای جدی مواجه کند. همچنان که جدول (5) نشان میدهد، سند سیاستی کداگنونه و مارتنز (2016) برای کمیسیون اروپا نمایانگر تثبیت گفتمان نئولیبرال در سطح جهانی است. این سند بر مبنای پژوهش باتسمن و راجرز (2010) استخراج شده است. تلاش این سند بر آن است تا اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده را به عنوان یک چالش حقوقی برای شهرها تعریف نکند، بلکه به مثابۀ یک فرصت برای بازار به آن بنگرد. در شبکۀ بینامتنی، برخی از متون به دنبال آن هستند که هژمونی گفتمانی را دچار چالش کنند و آن را به هم بریزند. در این راستا، توماس شولز (2016) با مطرحکردن مفهوم پلتفرم تعاونی، به طور مستقیم گفتمان شرکتهای بزرگ فناوری را نقد کرده است. او با برقراری ارتباطی بینامتنی انتقادی با این گفتمان، بهوضوح نشان داده است پلتفرمهای سرمایهدارانه ارزشهای اشتراکگذاری را مصادره کردهاند. فرنکن و شور (2017) به بازترسیم مرزهای گفتمانی مبادرت کردهاند. در این راستا، آنها بین اشتراکگذاری واقعی (دسترسی موقت به ظرفیت مازاد) و اقتصاد تقاضا/گیگ (مانند اوبر) تمایز قائل شدهاند. از دیدگاه آنها، بسیاری از پلتفرمها فقط به مثابۀ واسطههای بازار به حساب میآیند و هیچگونه اشتراکگذاری واقعی در آنها اتفاق نمیافتد. این کنش گفتمانی به مثابۀ تلاش دانشگاهی تلقی میشود که در جستوجوی بازپسگیری معنای اشتراکگذاری از سیاستگذاران نئولیبرال است. افزون بر این، زوولسکا و همکاران (2019) مفهوم کار نهادی را مطرح کردهاند. هدف آنها از مطرحکردن این مفهوم این است که نشان دهند سازمانهای دخیل در تحققپذیری اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری نمیتوانند با نهادهای موجود منطبق شوند؛ زیرا این سازمانها در جستوجوی تغییر قواعد بازی در فضای شهری هستند، و از این رو، نهادهای سنتی مدیریت شهری را مختل میکنند.
جدول 5- شبکۀ بینامتنی و جریان قدرت از دانشگاهی تا سیاستگذاری اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری
| جریان گفتمانی | منابع تولیدکننده (دانشگاهی) | منابع مصرفکننده–تثبیتکننده(سیاستی) | ماهیت تعامل و پیامد گفتمانی در فضای شهری |
| تجاریسازی و آیندهپژوهی | باتسمن و راجرز (2010)؛ بنکلر (2004) | گانسکی (2010)؛ کداگنونه و مارتنز (2016) | دانشگاه به صورت نظری مفاهیم را تعریف کرده، گانسکی از دیدگاه تجاری به این موضوع رسیدگی کرده و سند اروپایی از دیدگاه رشد اقتصادی برای شهرها آن را بومیسازی کرده است. |
| چالشهای حقوقی و مقرراتی | باردی و اکهارت (2012)؛ مکلارن و آگیمن (2015) | دیویدسون و اینفرانکا (2016)؛ شولز (2016) | تمرکز دانشگاه بر شناسایی خلأهای قانونی و تضادهای آن با مقررات شهری موجود است، اما اسناد سیاستی به دنبال مدیریت فضای شهری از راه پلتفرمهای تعاونی یا چارچوبهای نظارتی هستند. |
| نقد ساختاری و پارادوکسها | آکوئر و همکاران (2017)؛ فرنکن و شور (2017)؛ مارتین (2016) | زوولسکا و همکاران (2019) | دانشگاه در حال کالبدشکافی و رمزگشایی از وعدهها و تناقضها است؛ متناسب با آن، اسناد سیاستی متأخر مجبور به پذیرش واقعیتهای جدید میشوند. این واقعیتها بر کاربست نقش حکمروایی فعال و تنظیمگری در مقابل انحصار پلتفرمها تأکید میکند. |
(منبع: یافتههای پژوهش، 1405)
سطح عمل اجتماعی؛ اقتصاد سیاسی فضا و نبرد ایدئولوژیک
بر اساس یافتههای پژوهش، در سطح عمل اجتماعی، تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری نشانگر چندین تحول بزرگ است؛ این تحولات به پویاییهای حاکم بر اقتصاد سیاسی سرمایهداری، از نئولیبرالیسم تا سرمایهداری نظارتی ردیابی میشوند. تحلیل سطح عمل اجتماعی بیانگر آن است که گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری روابط قدرت در فضای شهری را دچار تحول و آنها را بازتولید کرده است. بازتولید روابط قدرت در فضای شهری از دو محور اصلی قابل تحلیل است:
نخست: از انسجام سنتی شهری تا استخراج دادههای پلتفرمی: گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری یک چرخش ایدئولوژیک را تجربه کرده و این چرخش در تقابل با ارزشهای سنتی و معاصر شهری قابل مشاهده است. در ابتدا، سعی گفتمان اشتراکگذاری بر آن بود تا در برابر مصرفگرایی مدرن مقاومت کند و در راستای این موضوع به دنبال بازتولید ارزشهای سنتی از جمله احیای همسایگی، تقویت اعتماد محلی و استفادۀ بهینه از منابع راکد شهری بود. در این راستا، بلک (2010) بر احساس بهاشتراکگذاشتهشده تأکید میکند که یک پدیدۀ اجتماعی و روانشناختی در فضای شهری است. به موازات این امر، هاماری و همکاران (2016) در تحلیل مشارکت مردمی، بر این موضوع متمرکز شدهاند که ارزشهای اجتماعی و محیطزیستی بر انگیزههای اولیۀ کاربران در مشارکت تأثیر بیشتری دارند. بنکلر (2004)، از دیدگاه اقتصاد سیاسی فضا، مفهوم کالاهای بهاشتراکگذاشتهشده را تحلیل و اشتراکگذاری را به مثابۀ شیوۀ تولید اقتصادی مطرح کرده است. از دیدگاه او، این شیوۀ تولید در تقابل با بازار و سلسلهمراتب قرار دارد. با وجود این، در سیر تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری، این ارزشها بهتدریج کمرنگ شدند و تحت تسلط منطق سرمایهداری پلتفرمی قرار گرفتند. در این راستا، سونداراراجان (2016) مفهوم ظهور سرمایهداری مبتنی بر جمعیت را مطرح کرده است. او نشان داده است منطق بازار بر فضای شهری مسلط شده و آن را به یک بازار عظیم بدون اصطکاک تغییر داده است. در این گفتمان جدید، نقش شهروند شهری نیز دچار تغییر و تحول شده است؛ چنانچه حقوق شهری دچار نوعی تقلیلگرایی شده است و حقوق شهروند به یک کارگر گیگ تقلیل پیدا کرده است. در این راستا، مارتین (2016) بهوضوح تأکید کرده است اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری به سوی تحقق هدفهای شهر پایدار حرکت نکرده است، بلکه به کابوسی از سرمایهداری نئولیبرال تبدیل شده است؛ زیرا این اقتصاد خدمات عمومی شهری را دگرگون کرده و در معرض کالاییسازی قرار داده است. این امر بیانگر هستۀ مرکزی تحول در سطح عمل اجتماعی گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری است؛ به طوری گفتمان از پایداری محیطی به سمت استثمار نئولیبرال حرکت کرده است.
دوم: حکمروایی شهری در عصر جامعۀ پلتفرمی و بازتولید روابط قدرت: بر اساس یافتههای سطح اجتماعی، تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری تأثیری بارز بر الگوی حکمروایی شهری گذاشته است. در این تحول، شهرها به عنوان فضای فیزیکی برای تبادلات اقتصادی شناخته نمیشوند، بلکه به عنوان فضای زیرساختهای استخراج داده مطرح شدهاند. در این راستا، ون دایک و همکاران (2018) بر جامعۀ پلتفرمی تأکید کرده و نشان دادهاند منطق دادهمبنا چالشهای جدی برای ارزشهای عمومی از جمله عدالت فضایی، دسترسی همگانی و برابری ایجاد کرده است. به همین علت، جایگاه شهروند به یک کاربر تولیدکنندۀ داده تقلیل پیدا کرده است. به موازات این تحلیل، سرنیچک (2017) مفهوم سرمایهداری پلتفرمی را مطرح کرده است. از دیدگاه او، پلتفرمها به عنوان زیرساختهای واسطهای عمل میکنند؛ به این معنا که این پلتفرمها ارزش را از کاربران شهری استخراج و آن را در انحصار شرکتهای بزرگ فناوری متمرکز میکنند. بر این اساس، حاکمیت شهروندان بر فضا تضعیف می شود و فضا در تسلط صاحبان پلتفرمهایی قرار میگیرد که دادههای آن فضا را استخراج میکنند. مونت و همکاران (2020) به واکاوی حکمروایی در اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری توجه داشتهاند. بر اساس تحلیل آنها، الگوی حکمروایی شهرها دچار تحولاتی عمیق شده است؛ به طوری که در دورۀ دوم، بر تسهیلگری تأکید شده، اما در دورۀ سوم، تنظیمگیری سختگیرانه جایگزین تسهیلگری شده است. مکلن و آگیمن (2015) و کوهن و مونوز (2016) گفتمان شهر بهاشتراکگذاشتهشده را مطرح کردهاند، با این هدف که حکمروایی شهری را به سمت تحقق پایداری تشویق کنند، اما در دورۀ سوم، منطق سرمایهداری تحقق این هدف را با چالشهای زیادی مواجه کرده است. بر همین اساس است که شور و والاس (2021) تقابل وعده و واقعیت را به عنوان یک موضوع مهم در گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری مطرح کردهاند. بر اساس تحلیل آنها، این گفتمان نتوانسته است وعدههای اولیۀ خود برای تغییر الگوی مصرف شهری را تحقق بخشد، بلکه به یک ساختار اقتصادی تبدیل شده است. در این ساختار اقتصادی، وعدههای رهاییبخش اولیه (از جمله دموکراتیزهکردن فضا، توانمندسازی و مقتدرسازی اقشار گوناگون شهری) به فراموشی سپرده شده و با واقعیتهای نامناسب دیگری از جمله از بین رفتن امنیت شغلی، تمرکز ثروت و امکانات، و تبعیض الگوریتمی در فضای شهری جایگزین شدهاند. در همین راستا، آکوئر و همکاران (2017) از وعدهها و تناقضها رمزگشایی کردهاند و نشان دادهاند پارادوکسهای ذاتی گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری موجب بازتولید نابرابریهای فضایی شهری شدهاند. افزون بر این، روند دیالکتیکی بالا تحولهایی بارز برای شهرهای درحال توسعه و وابسته به اقتصاد کشاورزی ایجاد میکند. از جملۀ این تحولات میتوان به شکلگیری بستری برای استخراج ارزش از فضاهای محلی و انتقال آن به فراتر از مرزهای شهری اشاره کرد. این موضوع در نهایت به تضعیف جایگاه گروههای فقیر و کمدرآمد و بیرون راندهشدن آنها از بافت مرکزی شهرها منجر خواهد شد. همینطور، تحلیل نتایج پژوهش حاضر با نظریۀ منابع مشترک استروم (به مثابۀ یکی از نظریههای پایهای بهاشتراکگذاشتهشده) بیانگر نکاتی مهم است؛ چنانچه نظریۀ استروم مبتنی بر منابع محدود و یک اکوسیستم بسته است، در حالی که اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده یک پدیدۀ چندوجهی و مبتنی بر داراییهای ملموس و دادهها در یک اکوسیستم باز و سیال است. با وجود این، در فضای شهری پلتفرم مبنا، امکان تحقق اصول هشتگانۀ استروم مانند شفافیت اولیه، نظارت کاربران و تحریمها وجود ندارد؛ زیرا به علت انحصار اطلاعات و قدرت زیاد الگوریتمهای تجاری، تراژدی منابع مشترک در سطحی بالاتر تکرار میشود. به سخن بهتر، وعدۀ استرومی دورۀ اول، در دورۀ سوم به ضد خود تبدیل خواهد شد. پیشگیری از این موضوع مستلزم تقویت و استقرار نهادهای تنظیمگر شهری فراتر از پلتفرم است.
به سخن بهتر، تجلی این گفتمان در دورۀ سوم به نفی آرمانهای اولیه و حتی تبدیل این آرمانها به نقطۀ مقابل خویش انجامیده است؛ به این معنا که انحصارهای چندگانه ایجاد شدهاند و در نتیجه، دسترسی به فضای شهری به کالایی کمیاب و گرانقیمت تبدیل شده است. برای مثال، وعدۀ کاهش بار ترافیکی و استفادۀ مطلوب از فضای شهری موجب افزایش گردشگری و فشار بر زیرساختهای محلههای آسیبپذیر میشود. علاوه بر این، یکی از بحرانهای بارز شهرهای کنونی مدیریت منابع آبی است. در این راستا، مفهوم آب مجازی بیانگر آن است که منطق سود شخصی ممکن است به تخریب و زوال منابع محلی منجر شود. آب مجازی به آبی اطلاق میشود که در فرایند تولید یک کالا مصرف میشود. هنگامی که تولیدکنندگان فقط با هدف به حداکثر رساندن سود شخصی و بدون در نظر گرفتن حد بهینۀ اجتماعی، به تولید کالاها در مناطق دارای بحران آبی اقدام و از راه تجارت جهانی آن را به سایر مناطق صادر میکنند، به طور عملی، آب محدود آن منطقه را به خارج از منطقه منتقل میکنند. نتیجۀ این فرایند محرومشدن اجتماع محلی از دسترسی به آب آشامیدنی است. از این وضعیت به نوعی تراژدی منابع مشترک تعبیر میشود، با این تفاوت بارز که برخلاف الگوی استروم، نهاد محلی مؤثری برای نظارت و پایش رفتار تولیدکنندگان وجود ندارد. از طرف دیگر، مصرفکنندۀ نهایی که در فاصلۀ جغرافیایی دوری قرار گرفته است، از پیامدهای زیانآور مصرف خود بر منابع آبی منطقۀ آبی مبدأ اطلاعی ندارد. این مثال بهوضوح نشانگر آن است که انحصار اطلاعات و قدرت تحت تسلط الگوریتمها و پلتفرمهای تجاری تا چه حد فراتر از ظرفیت نهادهای محلی برای مدیریت پایدار منابع است. در نتیجه، ضرورت بازاندیشی در ساختارهای حکمرانی فرامحلی بهشدت احساس میشود، در عین حال که باید نسبت به ایجاد و توسعۀ نهادهای تنظیمگر در سطحی بالاتر از پلتفرم اقدامات لازم صورت گیرد. در این نقطه، سیر دیالکتیکی گفتمان به ضد خود تبدیل میشود؛ به گونهای که مفهوم اشتراکگذاری که با هدف تقلیل مشکلات مالکیت خصوصی و توزیع عادلانۀ منابع مطرح شده بود، اکنون به ابزاری برای تمرکز ثروت، انحصار دادهها و تثبیت دادهسالاری تبدیل شده است.
تحلیل تطبیقی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری
بر مبنای یافتههای حاصل از تحلیل تطبیقی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری، روند تاریخی این گفتمان سه دورۀ متمایز را تجربه کرده است. هر دوره منعکسکنندۀ یک چرخش ایدئولوژیک خاص در اقتصاد سیاسی سرمایهداری است. این دورههای متمایز تحول گفتمان عبارتاند از:
دورۀ نخست: ظهور گفتمان و آرمانشهر مشترکات (2004-2010): گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری در این دوره با مقالۀ بنکلر (2004) شروع شده و با آثاری مانند باتسمن و راجرز (2010) و گانسکی (2010) تداوم پیدا کرده است. در سطح متنی، مهمترین دالهای مرکزی دورۀ نخست عبارتاند از: اشتراکگذاری اجتماعی، کالاهای بهاشتراکگذاشتهشده و مصرف بهاشتراکگذاشتهشده. همچنین، استعارههای غالب شامل اقتصاد به مثابۀ خانواده و اشتراکگذاری دوستانه هستند. این موضوع بیانگر آن است که گفتمان در مقام نوعی ضدگفتمان در مقابل مصرفگرایی مدرن و منطق غالب بازار مطرح شده است. با وجود این، تحلیل سطح گفتمانی بهوضوح نمایان میکند که چرا این آرمانشهر نتوانسته است در مقابل سرمایهداری تأثیرگذار باشد؛ زیرا شبکۀ بینامتنی این دوره نتوانسته است یک نهاد سیاستگذار تثبیتکننده را تشکیل دهد و فقط در سطح دانشگاهی و کنشگری مدنی ایفای نقش کرده است. بنکلر (2004) به تعریف اشتراکگذاری با محوریت تقابل با بازار و سلسلهمراتب مبادرت کرده است. این تعریف تقابلی فضایی مساعد برای جذب آن توسط بازار ایجاد کرده است؛ زیرا هر زمان گفتمانی فقط در تقابل با ساختار موجود اعلام موجودیت کند و در عین حال نتواند بدیل نهادی قابل عملیاتی را ارائه دهد، در نخستین تقابل با قدرت اقتصادی، یا جذب یا خنثی میشود. همچنین، در سطح عمل اجتماعی، این دوره مفاهیمی مانند سرمایۀ اجتماعی و اعتماد بینفردی را مطرح کرده است که بلک (2010) آنها را تحت احساس بهاشتراکگذاشتهشده مفهومسازی کرده است. با وجود این، تحلیل انتقادی نشانگر آن است که ساختار نهادی و حکمروایی مشخصی برای تحقق این مفاهیم مطرح نشده است؛ از این رو، در دورههای بعد، پلتفرمهای تجاری مفاهیم سرمایۀ اجتماعی و اعتماد بینفردی را تصاحب کرده و به خدمت منطق بازار درآوردهاند. به عبارت دیگر، آنچه در این دوره به عنوان اعتماد مورد توجه قرار گرفته است، در دورۀ دوم به رتبهبندی الگوریتمی و در دورۀ سوم به پایش دادهای تبدیل شده است. این تحولات آشکار میکند آرمانشهر مشترکات به علت نبود چارچوب حکمروایی فعال در مقابل هژمونی نئولیبرال بهشدت آسیبپذیر بوده است.
دورۀ دوم: نهادگرایی و شهر هوشمند (۲۰۱۲-۲۰۱۶): آثار فراوانی در شکلگیری این دوره نقش دارند. با وجود این، دورۀ دوم با مقالۀ باردی و اکهارت (2012) آغاز شده است. تداوم این دوره مدیون تلاشهای نویسندگانی از جمله مکلارن و آگیمن (2015)، دیویدسون و اینفرانکا (2016)، شولز (2016)، مارتین (2016)، سونداراراجان (2016)، هاماری و همکاران (2016)، کداگنونه و مارتنز (2016) و کوهن و مونوز (2016) است. در سطح متنی، چرخش زبانی از اشتراکگذاری به دسترسی صورت گرفته است. این موضوع یک تغییر واژگانی به حساب نمیآید، بلکه نمایانگر یک چرخش مفهومی عمیق است. باردی و اکهارت (2012) با جایگزینکردن دسترسی موقت به جای مالکیت، نخستین شکاف گفتمانی را به وجود آوردند؛ به گونهای که بار اجتماعی و اخلاقی اشتراکگذاری را تضعیف کردند و جایگاه آن را به سطح یک مدل مصرفی تقلیل دادند. این شکاف گفتمانی زمینۀ زبانی مساعدی برای ورود پلتفرمهای تجاری به فضای شهری را فراهم کرد. در سطح عمل گفتمانی، تحلیل بینامتنی بیانگر آن است که سند سیاستی کداگنونه و مارتنز (2016) از گفتمان آرمانی دورۀ نخست عبور کرده و آن را به فرصت رشد اقتصادی تغییر داده است. به این وسیله، این سند بار انتقادی و ضدبازاری اشتراکگذاری را خنثی کرده است. این سند به مثابۀ نوعی تثبیت هژمونیک در چارچوب فرکلاف به حساب میآید؛ به این معنا که دانشگاه به تولید مفهوم اقدام میکند، در عین حال، سیاستگذار آن را در راستای منافع سرمایه بازتعریف و تثبیت میکند. در سطح عمل اجتماعی، این دوره نمایانگر چرخش مهم نئولیبرال است که به سمت تکنوکراسی شهری گرایش پیدا کرده است. در این راستا، مکلارن و آگیمن (2015) استعارۀ شهر به مثابۀ سرویس را مطرح کردند. به این وسیله، آنها مفهوم پایداری را از یک مفهوم اجتماعی و اخلاقی تغییر دادند و آن را به یک شاخص تکنوکراتیک مدیریت شهری تبدیل کردند. به تناسب این تغییرات، دالهای مرکزی جدیدی شکل میگیرند که از جملۀ آنها میتوان به دسترسی، پلتفرم، شهر بهاشتراکگذاشتهشده و سرمایهداری مبتنی بر جمعیت اشاره کرد. متناسب با این شرایط، استعارههای غالب گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری نیز تغییر مییابند و استعارههایی از جمله شهر به مثابۀ سرویس، دسترسی جایگزین مالکیت و همافزایی هوشمند مطرح میشوند. از این رو، بازیگرانی جدید در فضای شهری نمایان میشوند که از جملۀ آنها میتوان به پلتفرمهای فناوری، سیاستگذاران شهری و کارآفرینان خرد اشاره کرد. روابط قدرت جدید در فضای شهری بر اساس چالشهای حقوقی و مقرراتی در حال شکلگیری هستند. رویکرد سیاستگذاری در این دوره بر مبنای تثبیت گفتمان نئولیبرال و تنظیمزدایی است. پیامدهایی خاص در این دوره ظاهر شدهاند که از جملۀ مهمترین آنها کالاییسازی خدمات شهری و نمایانشدن چالشهای حقوقی در اجتماعات و محلههای شهری است. مارتین (2016) نخستین انتقاد جدی را در این دوره مطرح کرده است؛ چنانچه تأکید کرده اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشده از توجه به هدفهای پایداری غفلت کرده و بیشتر به سمت کالاییسازی خدمات عمومی شهری حرکت کرده است. بر این اساس، دورۀ دوم به عنوان یک مصادرۀ گفتمانی قابل بررسی و تحلیل است؛ به این معنا که وعدههای آرمانی دورۀ نخست به وسیلۀ منطق بازار جذب و بازتعریف شدهاند.
دورۀ سوم: هژمونی و سرمایهداری پلتفرمی (۲۰۱۷-۲۰۲۱): نویسندگان فراوانی در شکلگیری گفتمان این دوره نقش دارند که از جملۀ آنها میتوان به فرنکن و شور (2017)، آکوئر و همکاران (2017)، سرنیچک (2017)، ون دایک و همکاران (2018)، زوولسکا و همکاران (2019)، مونت و همکاران (2020) و شور و والاس (2021) اشاره کرد. گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری در این دوره تحولاتی چشمگیر را تجربه کرده است؛ چنانچه به یک هژمونی سرمایهدارانه تبدیل شده است که توسط غولهای بزرگ فناوری کنترل میشود. متناسب با آن، دالهای مرکزی نیز تغییر یافتهاند؛ به طوری که دادهکاوی، کار نامرئی و شناور، انحصارگرایی، نظارت، پلتفرمیسم، وعده و واقعیت و کار نهادی به مهمترین دالهای مرکزی این دوره تبدیل شدهاند. متناسب با این تحولات در گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری، استعارههایی جدید نیز نمایان شدهاند. از مهمترین این استعارهها میتوان به پلتفرم به مثابۀ ماشین استخراج، اقتصاد گیگ، محاصرۀ دادهها و جامعۀ پلتفرمی اشاره کرد. بازیگرانی جدید در این فضا ظاهر شدهاند؛ به طوری که غولهای بزرگ فناوری، کارگران گیگ و تنظیمگران سختگیر به بازیگران اصلی اقتصاد به اشتراک گذاشتهشدۀ شهری در این دوره تبدیل شدهاند. روابط قدرت نیز تغییراتی بنیادین را تجربه کردهاند؛ به طوری که انحصار دادهها و الگوریتمها قدرت را بهشدت در دست غولهای بزرگ فناوری متمرکز کرده است. رویکرد سیاستگذاری شهری بر اساس تنظیمگری سختگیرانه و حکمروایی فعال است. این تحولات پیامدهای زیادی بر فضای شهری تحمیل کرده است که از جملۀ این پیامدها میتوان به تسلط دادههای شهری، تبعیض الگوریتمی، از بین رفتن امنیت شغلی و چالش حق به شهر اشاره کرد.
مدل مفهومی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری
مدل مفهومی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری بر مبنای یافتههای مربوط به تحلیل سهبُعدی فرکلاف و تحلیل تطبیقی تاریخی ارائه شده است (شکل 2). مدل ارائهشده به صورت دیالکتیکی و غیرخطی است؛ چنانچه نمایانگر تحول گفتمان در سه دورۀ تاریخی است و اینکه سه سطح تحلیل در تعامل با یکدیگر موجب تحولات گفتمان شدهاند. این مدل در سطح متنی، با نمایش تغییرات زبانی و مفهومی از دالهای اشتراکگذاری اجتماعی در دورۀ نخست تا دالهای دسترسی در دورۀ دوم و دالهای دادهکاوی در دورۀ سوم، به شناخت پویاییهای زبانی کمک میکند. همچنین، این مدل در سطح گفتمانی، مراحل تولید گفتمان توسط دانشگاه، تثبیت آن به وسیلۀ حوزۀ سیاستگذاری و در نهایت، به چالش کشیدن آن توسط دانشگاه را نشان میدهد. در نهایت، این مدل در سطح اجتماعی، تکامل گفتمان تحت تأثیر اقتصاد سیاسی سرمایهداری را به تصویر میکشد. بر مبنای تعامل دیالکتیکی سه سطح، تغییر در یک سطح موجب تحول در دو سطح دیگر میشود. برای مثال، تغییر دالها در سطح متنی (افول اعتماد و رشد پلتفرم) ماحصل تغییر در شبکههای بینامتنی (تثبیت گفتمان نئولیبرال توسط اسناد اروپایی) است. این امر به نوبۀ خود نمایانگر تحولات سرمایهداری جهانی (پیدایش سرمایهداری پلتفرمی) است. این مدل مبنایی قدرتمند برای کالبدشکافی و رمزگشایی از پویاییهای پنهان قدرت در اقتصاد شهری و حکمروایی شهری را ارائه کرده است. همینطور، بیانگر این است که چگونه گفتمان در تعامل دیالکتیکی با تغییرات و چرخشهای ایدئولوژیک غالب تکامل یافته و بازاندیشی شده است. تحلیل سه دورۀ تاریخی گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاشتهشدۀ شهری یک سیر دیالکتیکی و پر از تناقض را به نمایش گذاشته است. در این سیر تاریخی، وعدههای رهاییبخش اولیه (دورههای نخست و دوم) بهسرعت جایگزین میشوند؛ چنانچه واقعیتهای تلخ استثمار و انحصار (دورۀ سوم) جایگزین آنها شدهاند.
شکل 2- مدل مفهومی پژوهش (منبع: یافتههای پژوهش، 1405)
نتیجه گیری
پژوهش حاضر، با واکاوی دیالکتیکی تحول گفتمان اقتصاد بهاشتراکگذاریشدۀ شهری بر اساس الگوی سهبعدی فرکلاف، نمایانگر آن است که این سیر تکاملی، مسیری خطی و مبتنی بر پیشرفتهای فناورانه نیست، بلکه یک «میدان نبرد ایدئولوژیک» است که در آن، وعدههای رهاییبخش و اخلاقمدار «آرمانشهر مشترکات»، طی یک فرایند بینامتنی پیچیده، ابتدا توسط سیاستگذاریهای نئولیبرال «شهر هوشمند» خنثی و در نهایت، به هژمونی «سرمایهداری پلتفرمی» مصادره شدهاند. از لحاظ نظری، این یافتهها ثابت میکند تغییر رژیمهای معنایی (از استعارههای اجتماعمبنا و اعتماد به ماشینهای استخراج داده و اقتصاد گیگ) نشانگر چرخشهای کلان در اقتصاد سیاسی سرمایهداری است. پایداری و ناپایداری این اقتصاد به صورت ساختاری و منوط به الگوی حکمروایی است. به بیان دیگر، شبکۀ بینامتنی میان دانشگاه و اسناد سیاستی ابتدا مفاهیم را برای کالاییشدن خدمات شهری مشروعیت داد. با وجود این، با ظهور پارادوکسهایی مانند انحصار داده و تبعیض الگوریتمی، گفتمان انتقادی به مثابۀ یک عنصر بازدارنده در مقابل تسلط شرکتهای فناوری و بازپسگیری معنای اصیل اشتراک گذاری شکل گرفت.
از نظر کاربردی و سیاستگذاری شهری، این دگردیسی گفتمانی هشداری بنیادین برای مدیران و برنامهریزان شهری است تا از خوشبینی فناورانه و رویکرد «تسهیلگری منفعل» فاصله بگیرند. واقعیت امروز شهرها نشان میدهد شهروند کنشگرِ دورۀ نخست به «کارگر گیگ» و «تولیدکنندۀ رایگان داده» در دورۀ سوم تقلیل یافته است؛ از این رو، بازپسگیری «حق به شهر» و عدالت فضایی مستلزم گذار از حکمروایی بازارمحور به «حکمروایی فعال و تنظیمگری سختگیرانه» بر الگوریتمها و جریان دادهها است. در این مسیر، عملیاتیشدن حکمروایی فعال و بازپسگیری «حق به شهر» مستلزم شناخت و برطرفکردن موانع ساختاری مشارکت شهروندان در فرایند تصمیمگیری و سیاستگذاری شهری و ارتقای پیشرانهای اجتماعی و اقتصادی تأثیرگذاری واقعی آنها در مدیریت فضاهای شهری است (جمینی و همکاران، 1401؛ جمینی و جمشیدی، 1403). بر این اساس، دستیابی به پایداری واقعی شهری نه از طریق انفعال در برابر پلتفرمهای خصوصی، بلکه از طریق حمایت از بدیلهایی مانند «تعاونیهای پلتفرمی» و ایجاد زیرساختهای دادهای عمومی امکانپذیر خواهد بود تا ارزشهای استخراجشده از فضای شهری مجدداً به نفع انسجام اجتماعی و مشترکات شهری بازتوزیع شوند.
در راستای ارائۀ راهکارهای عینی و سیاستی، مدیران و نهادهای حکمروایی شهری باید از رویکرد تسهیلگری منفعل در مقابل پلتفرمهای تجاری عبور و به سمت تنظیمگری فعال و سختگیرانۀ الگوریتمی حرکت کنند. از جملۀ راهکارهای عملیاتی میتوان به الزام پلتفرمها به شفافیت الگوریتمی و ممیزی دورهای کدهای برنامهنویسی توسط نهادهای ناظر شهری برای جلوگیری از تبعیضهای فضایی و دستمزدی اشاره کرد. همچنین، شهرداریها میتوانند با ایجاد زیرساختهای دادهای عمومی و پلتفرمهای متنباز شهری، مالکیت دادههای تولیدشده در فضای شهر را از انحصار شرکتهای فناوری خارج کنند. افزون بر این، تخصیص مشوقهای مالی، حقوقی و فضایی (مانند اعطای کاربریهای خاص) به تعاونیهای پلتفرمی و ابتکارات مردمی مبتنی بر مشترکات شهری راهکاری عینی برای بازتوزیع ارزشهای استخراجشده به نفع شهروندان و احیای اعتماد و سرمایۀ اجتماعی در محلههای شهری خواهد بود.
در خصوص پیشنهادهای مطالعاتی برای آینده، پژوهشهای آتی میتوانند با عبور از رویکرد صرفاً کیفی و گفتمانی، به سمت روشهای ترکیبی و کمی حرکت کنند تا میزان آگاهی شهروندان از حقوق دیجیتال و ارزش واقعی دادههای تولیدشده توسط آنان در پلتفرمهای شهری را بسنجند. همچنین، انجام مطالعات تطبیقی میان کلانشهرهای کشورهای در حال توسعه و توسعهیافته در خصوص نحوۀ مواجهۀ نهادهای محلی با انحصار پلتفرمها میتواند الگوهای بومی حکمروایی را غنا بخشد. علاوه بر این، واکاوی موردی چگونگی شکلگیری، بقا یا شکست تعاونیهای پلتفرمی در بافتهای خاص اجتماعی-اقتصادی و همچنین، بررسی تأثیر فناوریهایی نوظهور همچون هوش مصنوعی و اینترنت اشیا بر آیندۀ مشترکات شهری از دیگر مسیرهای پژوهشی پیشنهادی است.
[i] Urban Commons Theory
[ii] Hess
[iii] Access-Based Consumption Theory
[iv] Bardhi & Eckhardt
[v] Sankari
[vi] Benkler
[vii] Belk
[viii] Botsman & Rogers
[ix] Gansky
[x] McLaren & Agyeman
[xi] Hamari
[xii] Davidson & Infranca
[xiii] Codagnone & Martens
[xiv] Cohen & Muñoz
[xv] Martin
[xvi] Sundararajan
[xvii] Scholz
[xviii] Acquier
[xix] Frenken & Schor
[xx] Srnicek
[xxi] van Dijck
[xxii] Zvolska
[xxiii] Mont
[xxiv] Vallas
[xxv] Critical Discourse Analysis (CDA)
[xxvi] Fairclough’s three-dimensional framework
[xxvii] Purposeful Sampling
[xxviii] Web of Science
[xxix] Scopus