نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار گروه برنامه ریزی شهری، دانشکده علوم جغرافیایی و برنامه ریزی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 استادیارگروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان، اصفهان، ایران
3 استادیار گروه حقوق، دانشکده علوم اداری و اقتصاد، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
4 دانشجوی دکتری گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه ازاد اسلامی واحد اصفهان، اصفهان، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
What is seen in our cities today is not the urban space, but the empty spaces that are the result of the juxtaposition of buildings and the remaining pieces of the masses that bring less meaning and concept to mind. Maybe first, buildings are built in our city and then, what remains is the urban space. Therefore, this article has chosen Isfahan school as a bridge to communicate with the past and create historical continuity in urban spaces. The purpose of this research is to modernize the principles of the Isfahan school of urban planning with a modernizing approach based on the current needs of Isfahan City. Contemporization in this research does not mean returning to the past, but rather the optimal use of past principles and updating them with current conditions. In this research, the urban planning principles of the Isfahan school were collected based on interviews with experts and library studies. In the first step, the corresponding parameters of the research were obtained based on quantitative content analysis of expert interviews and library studies. In the following, the indicators are prioritized based on the Friedman test, and the 17 primary indicators enter the factor analysis cycle. The results indicate that 6 economic, social, level and per capita factors, access, physical, and historical monuments support 17 research criteria up to 86%.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
افزایش جمعیت در دهههای اخیر توسعههای بیبرنامه، گستردگی شهرها و ناهمگونی فضاهای شهری را به همراه داشته است (کرمی و رضایینژاد، 1399). فضای شهری پدیدهای است سازمانیافته از اطلاعاتی که در صور مختلف فرم، عملکرد و معنا تجلی مییابد، بستر شکلگیری و ارتقای زندگی اجتماعی یک جامعه است که بیانگر فرهنگ و شیوۀ شهرنشینی یک تمدن است، عینیتی است برخاسته از تلفیق روابط اجتماعی، در بستری کالبدی، در زمینهای معنایی و در راستای عملکردهای مورد نیاز جمعی انسانی (ماجدی و همکاران، 1400). آنچه در شهرهای امروز ما دیده میشود، نه فضای شهری، که فضاهایی خالی محصول کنار هم قرار گرفتن بناها و تکههایی باقیمانده از تودههایی است که کمتر معنا و مفهومی را به ذهن متبادر میکنند. شاید اینگونه باشد که در شهر ما اول ساختمانها ساخته میشوند و آنچه باقی میماند فضای شهری است. دورافتادگی فرهنگی، دور بودن از معیارها و اصولی که در تمامی محافل علمی و آکادمیک جزء پارامترهای لازم و ضروری هر فضای شهری شمرده میشوند، فاصله گرفتن از آنچه پیشینۀ ارزشمند اینگونه فضاها نام میگیرد، کیفیت نامطلوب زیباییشناسانۀ محیط شهری، توسعۀ شهری بدون در نظر گرفتن اهمیت و جایگاه ویژۀ فضای شهری در زندگی اجتماعی و تبعات منفی آن بر روحیۀ شهر (مردم و فعالیتها)، استفادۀ بهناچار شهروندان از زمینهای خالی در میان تودهها تحت عنوان فضای شهری و غیره از جملۀ موضوعهایی هستند که میتوانند معرف وضع موجود باشند (مدنیپور، 1384، ص. 17)؛ در صورتی که هر محیط شهری فضایی مادی است با ابعاد اجتماعی و روان شناختیاش. فضای شهری فقط عرصۀ جولان دادن مدلها و نظریههای اقتصادی و نظامهای پولی نیست، بلکه مکانی است برای جریان یافتن زندگی روزمره و بستری است برای تجربههای متنوع و بهیادماندنی.امروزه، دلیل عدم موفقیت برخی از فضاهای شهری این است که این فضاها در یک اجماع عمومی به دست نیامدهاند. این فضاها خلقالساعه است و به همین دلیل است که برای آنها از واژۀ انتزاعی استفاده میکنند؛ زیرا از دل یک فرآیند بیرون نیامدهاند. تمام فضاهای مدرنیستی با وجود زیباییشان فضاهایی انتزاعی هستند؛ یعنی از جامعه، زمینه و بافت فرهنگی منتزع هستند و فضاهایی آبستره و تجریدی محسوب میشوند. فضاهای عمومی به عنوان منبعی مفید، محلی و روزمره و عاملی به منظور مشارکت اجتماعی محسوب میشوند و میتوانند به ایجاد حس تعلق کمک کنند (دوستمحمدی و همکاران، 1400، ص. 16). نمونههای موفق فضاهای شهری که به عنوان میراث گذشته به ما رسیدهاند، از دل فرآیندهای حاوی معنا و در تطابق با نیازهای روز و مکاتب فلسفی حاکم دردورههای زمانی مختلف بیرون آمدهاند (حبیبی و صمدی کافی، 1399، ص. 49). مکتب اصفهان به عنوان یکی از مکاتب تاریخی گذشته، حاوی اصول و توصیههایی بر مبنای تداوم تاریخی، توجه به هویت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی شهر و درنظر گرفتن حس تعلق و کیفیت زندگی شهروندان است. از این نظر، این پژوهش مکتب اصفهان را به عنوان یکی از راهکارهای تطابق فضاهای شهری با تداوم تاریخی، هویت بافت و شرایط اجتماعی و اقتصادی آن به کار میبرد. این بهکارگیری نه به معنای تعریف دوبارۀ شهر بر اساس اصول مکتب اصفهان، بلکه به معنای معاصرسازی این اصول بر اساس شرایط وضع موجود فعلی شهر اصفهان است. معاصرسازی الگوی تعاملی حفاظت و توسعۀ شهر است که گویای آن است که از یک سو، لازم است از میراث فرهنگی شهرهای تاریخی حفاظت شود و از سوی دیگر، لازم است زیرساختهای لازم برای رونق زندگی فعال شهری در آنها فراهم آیند. توسعۀ شتابزده موجب وارد آمدن آسیبهایی جبرانناپذیر بر میراث فرهنگی و تاریخی میشود؛ همانگونه که حفاظت موزهای خود باعث تخریب بافتهای باارزش شهری میشود. فقط بنایی میتواند در بافت باارزش شهری ساخته شود که علاوه بر احترام بر میراث گذشته و حفظ اصالت بافت، پاسخگوی نیازهای معاصر باشد و بتواند به میراث فرهنگی شهرهای تاریخی بیفزاید و در نهایت، پاسخگویی به عملکردهای مورد انتظار، خود نیز به میراثی برای آیندگان تبدیل شود. این الگو تلاش میکند تا تعاملی بین شیوههای اقدام مبتنی بر بهسازی و نوسازی و بازسازی را مطرح کند (حبیب، 1397). در این میان، مکتب اصفهان میتواند به عنوان حلقۀ واسط بهبود کیفیت فضاهای شهری در تطابق با تاریخ گذشته بر آن و همچنین، معاصرسازی فضاهای شهری نقشی مهم ایفا کند؛ از این رو، این پژوهش بر آن است تا با بهرهگیری از فرایند معاصرسازی، ویژگیهای مکتب اصفهان را تبیین کند. دغدغۀ این پژوهش ایجاد ارتباط و تداوم تاریخی بین اصفهان امروز و مکتب اصفهان به عنوان یکی ازدورههای تاریخی موفق گذشته بر این شهر و برندیابی بر اساس این تداوم تاریخی است. معاصرسازی به عنوان یکی ازرویکردهای اخیر در مرمت و بازسازی فضاهای شهری مطرح شده است. این رویکرد، رویکردی همهجانبه است که تمامی شاخصهای کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی را در بر میگیرد. استفادۀ مجدد از سبکهای شهرسازی و معماری گذشته موضوع بحث بسیار گستردهای در دهههای گذشته بوده است. همچنین، در سطح بینالمللی، با توجه به آگاهی از ارزشهای فرهنگی و هویتی مصنوعات شهری، این موضوع بیش از پیش محوری شده است. لندن این اهداف جاهطلبانه را برای بازسازی و مکانسازی دارد که تعدادی زیاد از لندنیها در محلههای خود به عنوان مکان سکونت خویش، فعالیت، گذران اوقات فراغت و ایجاد شغل کنند؛ با این حال، بیشتر اوقات، بازسازی چیزی است که برای جوامع «انجام میشود». مردم احساس میکنند از تصمیمهایی مهم که بر محلۀ آنها تأثیر میگذارند، کنار گذاشته شدهاند. تحولاتی ایجاد میشوند که ممکن است اهداف اقتصادی و زیستمحیطی شهر را برآورده کنند؛ اما نمیتوانند زندگی مردمی را که در آن زندگی میکنند بهبود بخشند. کمیسیون توسعۀ پایدار لندن معتقد است قرار دادن ارزش اجتماعی در قلب بازسازی و مکانسازی راههایی جدید از کار را باز میکند که مکانهای عالی را ارائه میدهند که به مردمی که در آن شهر زندگی میکنند، خدمت میکنند. پیشنویس طرح جدید لندن رویکردی جامع را برای تشویق رشد خوب تعیین میکند. «ساخت جوامع قوی و فراگیر» در قلب آن است و جاهطلبیهایی روشن برای حمایت از مردم محلی بیشتر برای ایفای نقشهای فعال در شکل دادن به محلههای خود وجود دارند. هدف این پژوهش شناسایی شاخصهای اثرگذار بر معاصرسازی اجتماعی طرحهای واحد همسایگی در شهر لندن است. در گام نخست، هیئت دلفی از نخبگان واحدهای همسایگی شهری تشکیل شده است و بر اساس مصاحبه، مهمترین شاخصهای مدنظر استخراج شدهاند. بر این اساس، شاخصهای محیطی از جمله کاهش آلودگیهای بصری، کنترل ارزش زمین، بهبود امنیت محلات، رسیدگی به فضای سبز شهری و نظافت شهری به عنوان اثرگذارترین شاخصها به دست آمدهاند (LSDC, 2023). در گذشته، ناهنجاریهای ناشی از مکاتب کالبدی کمتر از دورۀ کنونی بودهاند. در دورۀ جهانی شدن و مدرنیته، هیچ کالبدی بر اساس بستر موضوعیاش سر از زمین برنیاورده است؛ بنابراین، موضوعهایی جدید در بحث دربارۀ حفاظت و استفادۀ مجدد مطرح میشوند. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که تمام انتخابها در فرآیندهای لایهنگاری شهری را میتوان در منظری متفاوت، پس از مرحلۀ «انطباق» تا «حفاظت از پتانسیل تکاملی» دید. در این پژوهش، از روش پرسشنامه برای شناسایی شاخصهای مؤثر گذشته بر فضای شهری استفاده شده است. در همین راستا، تعداد 1230 پرسشنامه در سطح شهر بر اساس روش نمونهگیری سهمیهای توزیع شدهاند و مهمترین شاخصهای مؤثر گذشته که تمایلی به حضور دوبارۀ آنها در شهر بوده است، استخراج شدهاند. شاخصهایی همچون افزایش باغسازی، استفاده از مسیرهای دوچرخه، ایجاد پیوستگی در کالبد شهر و جلوگیری از تجاریسازی فضای شهری از پراولویتترین شاخصها بودهاند ( Yi & Lorenzo, 2023). در پژوهشی در شهر آمستردام، به منظورمعاصرسازی بافت ناکارآمد شهری از روش تحلیل محتوای اسناد فرادست شهر استفاده شده است. در این روش، شعارهای در نظر گرفتهشده برای منطقۀ شهری و محلات زیرمجموعۀ آن و مکاتب نظری، رهیافتها و نظریههای مرتبط با معاصرسازی استخراج شدهاند. در همین رابطه، از نرمافزار اطلس بهره برده شده است و ارتباط بین شاخصهای پژوهش استخراج شده است. در نهایت، مدل بومی به منظور معاصرسازی بافت محلات تبیین شده است (Altrock, 2023). سازمان ملل متحد در برنامهای دستور کاری را برای دولتهای محلی در راستای معاصرسازی بافتهای قدیمی منتشر کرده است. در این دستور کار، چکلیستی شامل شاخصهای محیطی، اجتماعی، کالبدی، اقتصادی و تاریخی گردآوری شدهاند که در شناسایی بافتهای واجد ارزش به منظور معاصرسازی کمک میکنند. در این دستور کار، معاصرسازی به عنوان یک اقدام پیچیدۀ همهجانبه در راستای کنترل روند افزایشی تجاریسازی شهرها معرفی شده است (UN-Habitat, 2022). شهر سوپوت[i] نه فقط با توجه به موقعیت و ارزشهای طبیعی، بلکه به خاطر معماری مسکونی برجستهاش که قدمت آن به پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم باز میگردد، منحصربهفرد است. پس از جنگ جهانی دوم، بیشتر خانهها از صاحبانشان گرفته شدند (ملی شدند). آنها که از مراقبت صاحبان خود محروم شدند، در طول سالها بیشتر و بیشتر و فرسوده شدند. در معماری قرن نوزدهم، مکتب سوپوست دارای ویژگیهایی همچون رعایت سلسلهمراتب، استفاده از نور و رنگ در طراحیها، استفاده از پلانهای مستطیلیشکل و بهرهگیری از فضای سبز بوده است. در پی فرسوده شدن شهر، این مکتب نیز به دست فراموشی سپرده شده است. این پژوهش مباحث کالبدی و ساختار فضایی شهر را پوشش داده است و اقدامات احتمالی با هدف احیای شکوه و ارزش فرهنگی سابق خانههای تاریخی را ارائه داده است. به چیدمان عملکردی، ساختوساز، ترکیب نماها، نوسازی عناصر و جزئیات معماری اشاره شده است (Poplatek, 2021). انجمن مدیریت شهری ایالات متحدۀ آمریکا در پژوهشی چگونگی برنامهریزی مجدد بافتهای مستهلک شهری با هدف بازگرداندن آنها به حیات شهری و معاصرسازی آنها را بررسی کرده است. در این پژوهش، رئوس برنامهریزیهای قبلی و نتایج آنها ارزیابی شدهاند. در ادامه، پرسشنامه به منظور اولویتبندی اصول گذشته بر اساس نظرات مردم تدوین و توسط 240 نفر تکمیل شده است. نتایج نشاندهندۀ این است که در طراحی گذشتگان، بیش از هر چیز، عوامل استفاده از فضای سبز، طراحی بلوارهای عریض و پراکندگی مراکز تجاری و تفریحی مدنظر مردم بودهاند (Community Resiliency Initat, 2019). ارزیابی محدود عوامل تعیینکنندۀ چندسطحی، فرآیندهای مبتنی بر مکان و عوامل تعیینکنندۀ شهری که ظرفیت انطباقی بالقوۀ بافت شهری را شکل میدهند، نقشی جالب توجه در معاصرسازی بافتهای شهری دارند و عدم توجه به تعاملات ظرفیت انطباقی بین موجودات اجتماعی از جمله پتانسیل ناسازگاری محلات شهری به بهبود شکافهای وضعیت کالبدی شهر کمک میکند که میتواند به اندازۀ کافی از برنامهریزی سازگاری مناطق شهری در کشورهای در حال توسعه حمایت کند (Flórez & Labbé, 2019). مکتب اصفهان به عنوان یکی از مکاتب پیشین اصفهان که موجب رونق معماری و شهرسازی این دوره بوده است، میتواند به عنوان حلقهای گمشده در وضعیت موجود اصفهان بررسی شود. این مکتب روح را برکالبد مقدم میشمارد و بر پایۀ روابط اجتماعی میان مردم در محله یا به طورکلی شهر استوار است. با بررسی ابعاد طراحی و برنامهریزی شهری در این مکتب، یافتهها نشان میدهد از آنجا که این نگرش در شهرسازی، شهر را موجودی زنده و پویا میشمارد، فرهنگ و فرهنگگرایی در جزء جزء آن نمود پیدا کرده است و به طور کلی، این مهم یک اصل جداییناپذیر در این مکتب شمرده میشود (فتاحی سده و افیونیان، 1402). در پژوهشی دیگر، مکتب اصفهان و آرای هایدگر[ii] دربارۀ موضوع «مرکز» مقایسه شدهاند. روش پژوهش متکی بر حوزۀ تفسیری با رویکرد تطبیقی است. در این پژوهش، بنیادهای هستیشناسانۀ این دو طیف که معنای لازم را به جهان و انسان یا عالم و آدم میبخشند بررسی تطبیقی میشوند. سپس، این مقولهها بازخوانی معنای مرکز را در حوزههای سهگانۀ جهان، مکان و زندگی در ارتباط و پیوندی معنادار با هم به دست میدهند. یافتههای این پژوهش به عنوان پیشفهم میتواند زمینۀ فهم دگرگونی در ساختارهای تاریخی معنابخش مرکز را در نسبت با دوران معاصر نیز میسر کند؛ وجهی که معطوف به دگرگون شدن فلسفۀ مکان از حوزۀ هستیشناسانه به حوزۀ زیستشناسانه بوده است (پرتوی و باقریان، 1400). بررسی آثار بهجایمانده در اصفهان بیانگر آن است که معماری و شهرسازی دورة صفوی و به طور شاخص باغها، کاخها و خیابانهای آن در اصول حاکم بر مکتب اصفهان ریشه دارد (قلیپور و مهدینژاد، 1400). بیشترین مطالعههای انجامشده در حوزۀ مکتب اصفهان، شهر و شاکلۀ آن را بررسی کردهاند و پژوهشگران به این نکته رسیدهاند که شهر اصفهان و فضاهای شهری آن بر اساس نظامها و مؤلفههای گیاه، هوا، آب، خاک، نور و نظم مقدس طرحریزی شدهاند (لقمانی و فرحزا، 1398). بر اساس پیشینههای بررسیشده، کلیدواژۀ معاصرسازی به عنوان یکی از کلیدواژههای روز دارای چارچوبی برگرفته از پیشینههای تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و محیطی شهر است. در بیشتر پژوهشهای بررسیشده، اگرچه داعیۀ بررسی همۀ شاخصها در همۀ ابعادهای شهری وجود داشته است، در نهایت، مؤلفۀ کالبدی بیشترین سنجه را در مدل نهایی داشته است؛ به این ترتیب، این پژوهش در مغایرت با پیشینههای بررسیشده کلیدواژۀ معاصرسازی را نه فقط در مؤلفههای کالبدی، بلکه در تمام ابعاد شهر مؤثر میداند؛ از همین رو، مکتب اصفهان به عنوان یکی از کلیدواژههای اساسی پژوهش انتخاب شده است.
ادبیات پژوهش
معاصرسازی
در معاصرسازی، الگوی تعاملی حفاظت و توسعه مطرح میشود که گویای آن است که از یک سو، لازم است از میراث فرهنگی شهرهای تاریخی حفاظت شود و از سوی دیگر، لازم است زیرساختهای لازم برای رونق زندگی فعال شهری در آنها فراهم آیند. توسعۀ شتابزده موجب وارد آمدن آسیبهایی جبرانناپذیر بر میراث فرهنگی و تاریخی میشود؛ همانگونه که حفاظت موزهای خود باعث تخریب بافتهای باارزش شهری ساخته میشود که علاوه بر احترام به میراث گذشته و حفظ اصالت بافت، پاسخگوی نیازهای معاصر باشد و بتواند به میراث فرهنگی شهرهای تاریخی ایران بیفزاید و در نهایت، پاسخگویی به عملکردهای مورد انتظار، خود نیز به میراثی برای آیندگان تبدیل شود. این الگو تلاش میکند تا تعاملی بین شیوههای اقدام مبتنی بر بهسازی و نوسازی و بازسازی را مطرح کند (فتاحی سده و افیونیان، 1402).
|
شکل 1- الگوی ارتباطی معاصرسازی در بین گذشته، حال و آینده (حبیب، 1397) |
با جمع بندی متون نظری در زمینۀ رویکرد معاصرسازی و نظریههای گوناگون نسبت به آن، نمودار زیر را میتوان به عنوان جمع ابعاد و معیارهای مؤثر بر معاصرسازی ترسیم کرد. سه دسته از معیارهایی که مطابق نظریهها بر معاصرسازی اثرگذار هستند، عبارتاند از: عوامل تاریخی، توسعهای و آیندهنگری.
معیارهای زمینهای: معیارهای زمینهای به عوامل برگرفته از ارزش و اصالت اطلاق میشوند که در معاصرسازی مؤثر هستند. مهمترین عامل زمینهای ارزشهای مشترک میان کنشگران، انسجام و اتحاد میان ساکنان هستند که در تعاریف و نظریهها بر آنها تأکید شده است. از دیگر عوامل مؤثر بر عوامل زمینهای اصالت زمان است که از نقشی بسیار تأثیرگذار در هدایت جریان معاصرسازی برخوردار است. سنت و پارادایم حاکم نیز از دیگر عواملی هستند که در این زمینه حائز اهمیت تلقی شدهاند (Correia & Schutz, 2023).
معیارهای توسعهای: این معیارها به طور عمده در قالب تجدید نسل به معنای بهروز نگه داشتن و پاسخ به نیازهای نو و تحت عنوان فرآیندهای طراحی، توسعه و مدیریت شناخته شدهاند. از دیگر معیارهای این دسته مرمت موضعی، مشارکت اجتماعی و فرهنگی و افزایش کیفیت هستند. از آنجا که در هر فرآیند محرک توسعه، تأمین منابع مالی و ایجاد کاربریهای محرک توسعه حائز اهمیت تلقی میشوند و بر آنها تأکید شده است، در معاصرسازی نیز ازمهمترین عوامل شناخته میشوند (Ibid).
آیندهنگری: در این زمینه، بر رسیدن به تعادلی پایدار میان مرمت شهری و حفاظت شهری و اهداف توسعهای، توجه همزمان به تغییرات آیندۀ شهر، رسیدگی به جنبههایی از میراث آینده و تأکید بر مفهوم میراث مشترک و میراث در خطر در عرصۀ جهانی تأکید شده است. همچنین، بر ایجاد سازمان فضایی مستقل و تلفیق هوشمندانۀ شهرسازی تاریخی و معاصر نیز تأکید شده است (Faraudi & Eadreath, 2017).
مکتب اصفهان
واژة مکتب مانند سبک برای دستهبندی آرا و عقاید اندیشمندان، متفکران، ادیبان و هنرمندان در دورههای مختلف و برای نشان دادن ویژگیهای مشترک بین آنها به کار رفته است. در دورة صفویه، امتزاج تفکر شیعی با اندیشة عرفانی به همراه اندیشة فلسفی، مکتب اصفهان را به وجود میآورد که نقشی مهم در آفرینش هنری این دوره داشته است. زبان و قواعد دستوری مکتب اصفهان را میتوان در دو گروه بررسی کرد: دستة اول اصول عام هستند که عمدتاً بر ابعاد فلسفی و حکمی ناظر هستند و فارغ از زمان و مکان هستند. دستة دوم اصول ویژه یا اصولی هستند که پایة زبان طراحی در معنای مادی آن را میسازند. پیرنیا نیز ویژگیهای معماری سبک اصفهان را چنین برشمرده است: ساده شدن طرح ساختمان که بیشتر مربع یا مستطیلشکل است، بهکارگیری هندسة ساده، شکلها و خطوط شکسته، کاهش پیشآمدگی و پسرفتگی ساختمان و رواج گوشههای پخ، پیمونبندی و بهرهگیری از اندامها و اندازههای یکسان در ساختمان و آشکار بودن سادگی طرح در بناها (پیرنیا، 1377). علاوه بر این، مکتب اصفهان اصول کلی را برای شهرسازی پیشنهاد داده است که در جدول زیر به آنها اشاره شده است.
جدول 1- اصول شهرسازی مکتب اصفهان
|
ردیف |
اصل |
تعریف |
|
1 |
سلسلهمراتب |
هیچ فضای شهری، بنا یا معماری را نمیتوان فارغ از مراتب بالاتر یا پایینتر آن ایجاد کرد. |
|
2 |
کثرت |
هر جزء و عنصری فارغ از دیگر اجزاء و عناصر، هویت، شخصیت و معنای خویش را دارد. |
|
3 |
وحدت |
کل دارای هویتی یگانه میشود و شخصیتی ویژه را ارائه میدهد؛ فارغ از چگونگی ترکیب اجزاء و عناصرش. |
|
4 |
تمرکز |
هر فضا با نحوة تمرکز بر اجزایش تعریفی ویژه مییابد. |
|
5 |
عدم تمرکز |
پراکندگی فضای شهری موجب میشود بیانی واحد در مکانهایی متفاوت به کار گرفته شود. |
|
6 |
تجمع |
جمعشدن عناصر متفاوت در یک مکان مشخص مفهومی ویژه به آن مکان میبخشد؛ مفهومیکه از چارچوب مکان خارج میشود و هویت فضایی به آن میبخشد. |
|
7 |
تباین |
اصلی که فضاها را از یکسانی، یکدستی و بیهویتی میرهاند. |
|
8 |
اتصال |
هر فضا در پی وصل شدن به دیگر فضاها است. |
|
9 |
توازن |
موزونی فضاها اصل توازن و تعادل در فضاها را به وجود میآورد. |
|
10 |
تناسب |
نسبت ابعاد و اندازهها، نسبت احجام و ساختمانها، نسبت فضاهای انباشته و فضاهای تهی، نسبت سایه و روشن، نسبت محدودیت و بیکرانگی، نسبت انسان و فضا و ... |
|
11 |
تداوم |
امری که در حال اتفاق میافتد، سر درگذشته دارد و پای در آینده میگذارد. اصل انقطاع در این تداوم است که معنا مییابد و سکون در این حرکت است که مفهوم میشود. |
|
12 |
قلمرو |
هر فضای شهری از ذرهفضا تا کلانفضای شهر حریم مخصوص خود را دارد؛ حریمی که دامنة درون را به بیرون میگستراند و محدودههای ویژه از برون را متعلق به درون میکند. |
|
13 |
سادگی |
با پیروی از اصل سادگی است که فضاها بهنرمی در خاطر مینشینند و خیالانگیز میشوند. |
|
14 |
پیچیدگی |
فضاها زمانی معنا مییابند که در مکانی غیرمعمول رخ دهند. |
|
15 |
ترکیب |
دوام ترکیب اضداد در معماری و شهرسازی پایدار نخواهد ماند؛ مگر آنکه از تناسب در ترکیبها برخوردار باشد تا بتواند روابط متقابل و متناظر اجزاء را به نمایش بگذارد. |
|
16 |
استقرار |
هر جزء خود جهانی میشود کامل؛ زیرا هر جمله با معنایی در متن، مستقل و در عین حال، وابسته به دیگر اجزاء است. |
|
17 |
زمان |
آنچه در زمان دچار دگرگونی میشود، صورت است نه محتوا. محتوای فضاهای شهری مانند محتوای واژه در بستر زمان چهرههای متفاوت مییابد. |
|
18 |
ایجاز |
هر فضا از سبکی تبعیت میکند که بتواند گستردهترین مفهوم را در سادهترین صورت بیان کند. |
|
19 |
استفاده از نمادها در صورت عام و خاص |
وجود نمادها از این تشابه معکوس پیروی میکند که آنچه عالیترین است در آنچه دونترین است انعکاس مییابد. |
|
20 |
مقیاس انسانی و مردمواری |
اجزاء و فضاهای خرد کاملاً انسانی هستند و با حضور انسان هویت میگیرند. |
منبع: (حبیبی و رضوانی، 1390، ص. 42)
روششناسی پژوهش
در این پژوهش، اصول شهرسازی مکتب اصفهان هم بر اساس مصاحبه با کارشناسان و هم بر اساس مطالعات کتابخانهای گردآوری شدهاند و در نخستین گام، شاخصهای متناظر پژوهش بر اساس تحلیل محتوای کمی مصاحبۀ کارشناسان و مطالعات کتابخانهای به دست میآیند. فرآیند اخذ شاخصهای متناسب با اصول شهرسازی مکتب اصفهان به صورت رفتوبرگشتی پس از سه دوره احصاء شده است. در ادامه، بر اساس آزمون فریدمن، شاخصهای پژوهش متناظر با ویژگیهای حال حاضر فضاهای شهری اصفهان اولویتبندی شدهاند. به عبارت دیگر، از هیئت دلفی پژوهش خواسته شده است تا شاخصهایی را به عنوان شاخص نهایی انتخاب کنند که راهگشای شرایط کنونی شهر اصفهان باشند و به نوعی در بافت کنونی شهر از آنها غفلت شده باشد. علت انتخاب آزمون فریدمن ناپارامتریک بودن دادههای بهدستآمده در این مرحله از پژوهش است. در گام بعدی، نتایج شاخصهای گردآوریشده در گام قبل بر اساس آمارنامهها و نقشههای موجود شهرداری اصفهان در قالب 15 منطقۀ شهرداری اصفهان ردیابی شده است. در ادامه، یک مدل اولیه بر اساس ویژگیهای شهرسازی مکتب اصفهان منطبق با نظرات هیئت دلفی استخراج و در قالب شاخصهای مدنظر پژوهش تبیین شده است. سپس، از روش تحلیل عاملی به منظور تبیین مدل نهایی شاخصهای مکتب اصفهان بهره گرفته شده است.
جدول زیر نتایج حاصل از مطالعات کتابخانهای و پرتکرارترین اصول مکتب اصفهان از نظر تعداد و درصد فراوانی را نشان میدهد. از همین جدول در سایر مراحل پژوهش استفاده شده است.
جدول 2- تعداد فراوانی اصول در منابع مورد مطالعه
|
ردیف |
اصل |
تعداد فراوانی در منابع تحت مطالعه |
درصد فراوانی نسبت به کل |
|
1 |
سلسلهمراتب |
18 |
92 |
|
2 |
کثرت |
18 |
92 |
|
3 |
وحدت |
20 |
100 |
|
4 |
تمرکز |
20 |
100 |
|
5 |
عدم تمرکز |
15 |
75 |
|
6 |
تجمع |
17 |
85 |
|
7 |
تباین |
17 |
85 |
|
8 |
اتصال |
8 |
40 |
|
9 |
توازن |
8 |
40 |
|
10 |
تناسب |
12 |
60 |
|
11 |
تداوم |
18 |
92 |
|
12 |
قلمرو |
17 |
85 |
|
13 |
سادگی |
8 |
40 |
|
14 |
پیچیدگی |
12 |
60 |
|
15 |
ترکیب |
12 |
60 |
|
16 |
استقرار |
15 |
75 |
|
17 |
زمان |
8 |
40 |
|
18 |
ایجاز |
8 |
40 |
|
19 |
استفاده از نمادها در صورت عام و خاص |
12 |
60 |
|
20 |
مقیاس انسانی و مردمواری |
18 |
92 |
منبع: (توسلی، 1392؛ سامانی و همکاران، 1394؛ معطریان، 1398؛ پورامینی، 1399؛ (قلیپور وهمکاران، 1400؛ لقمانی و فرحزا، 1396؛HaghighatBin, 2018 ).
یافته های پژوهش
در نخستین مرحله، از هیئت دلفی متشکل از 15 نفر از اساتید دانشگاه در حوزۀ معماری و شهرسازی خواسته شده است تا اصول شهرسازی مکاتب اصفهان را به سطح سنجه برسانند و شاخصهای قابل بهکارگیری را مشخص کنند. گفتنی است، این مرحله به صورت رفتوبرگشت 3 مرتبه تکرار شده است و اعضای هیئت دلفی بر جدول زیر به توافق رسیدهاند.
جدول 3- سنجه های متناظر اصول شهرسازی مکتب اصفهان
|
ردیف |
اصل |
سنجه |
|
1 |
سلسلهمراتب |
مساحت معابر به مساحت کل محدوده |
|
2 |
کثرت |
|
|
3 |
وحدت |
مساحت بازآفرینیشدۀ بافت فرسوده مساحت موجود تاریخی میانگین ارزش زمین |
|
4 |
تمرکز |
احساس تعلق افراد در منطقه میزان مشارکتهای اجتماعی میزان سرمایۀ اجتماعی |
|
5 |
عدم تمرکز |
مساحت زمینهای بایر در محدوده |
|
6 |
تجمع |
مساحت فضاهای عمومی شهری میانگین حس تعلق شهروندان در مناطق میانگین رضایت شهروندان از زندگی در منطقه |
|
7 |
تباین |
|
|
8 |
اتصال |
|
|
9 |
توازن |
میانگین تراکم ساختمانی در منطقه میانگین مساحت پلاکهای مسکونی |
|
10 |
تناسب |
نسبت فضاهای باز به مساحت محدوده سرانۀ فضای سبز نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده مساحت فضاهای تجاری به کل محدوده |
|
11 |
تداوم |
مساحت فضاهای بازآفرینیشده |
|
12 |
قلمرو |
مساحت حریم محدوده به مساحت محدوده تعداد خیریههای موجود در هر منطقه میزان مشارکت مردمی در هر منطقه |
|
13 |
سادگی |
تعداد فضاهای شهری خاطرهانگیز و حاوی معنا برای مردم شهر |
|
14 |
پیچیدگی |
|
|
15 |
ترکیب |
|
|
16 |
استقرار |
|
|
17 |
زمان |
تعداد عناصر تاریخی با قدمت زیاد تعداد عناصر تاریخی با ثبت ملی |
|
18 |
ایجاز |
تعداد فضاهای با سبک معماری شاخص (قاجار، پهلوی، صفوی و ...) |
|
19 |
استفاده از نمادها در صورت عام و خاص |
تعداد اماکن مطرح در سطح شهر از منظر معماری |
|
20 |
مقیاس انسانی و مردمواری |
فضاهای عمومی قابل استفاده توسط مردم تراکم مسکونی در محدوده نسبت جمعیت به محدوده |
در گام بعدی از هیئت دلفی خواسته شده است تا بر اساس شرایط کنونی شهر اصفهان میزان اولویت هر یک از شاخصهای بهدستآمده را مشخص کنند. در این مرحله، با توجه به ناپارامتریک بودن دادههای بهدستآمده از آزمون فریدمن استفاده شده است.
جدول 4- امتیازات سنجهها بر اساس آزمون فریدمن
|
امتیاز |
سنجه |
|
8/16 |
مساحت موجود تاریخی |
|
64/16 |
میانگین ارزش زمین |
|
2/16 |
نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده |
|
8/15 |
تعداد خیریههای موجود در هر منطقه |
|
5/15 |
مساحت معابر به مساحت کل محدوده |
|
4/15 |
سرانۀ فضای سبز |
|
3/15 |
مساحت فضاهای تجاری به کل محدوده |
|
2/15 |
نسبت فضاهای باز به مساحت محدوده |
|
1/15 |
مساحت فضاهای بازآفرینیشده |
|
9/14 |
مساحت زمینهای بایر در محدوده |
|
9/14 |
تعداد عناصر تاریخی با ثبت ملی |
|
7/14 |
میانگین رضایت شهروندان از زندگی در منطقه |
|
5/14 |
میانگین تراکم ساختمانی در منطقه |
|
2/14 |
میزان مشارکت مردمی در هر منطقه |
|
6/13 |
نسبت جمعیت به محدوده |
|
2/13 |
تراکم مسکونی در محدوده |
|
1/13 |
میانگین مساحت پلاکهای مسکونی |
|
8/12 |
میانگین حس تعلق شهروندان در مناطق |
|
6/12 |
مساحت حریم محدوده به مساحت محدوده |
|
2/11 |
تعداد فضاهای شهری خاطرهانگیز و حاوی معنا برای مردم شهر |
|
1/11 |
میزان سرمایۀ اجتماعی |
|
1/11 |
تعداد عناصر تاریخی با قدمت زیاد |
|
11 |
تعداد فضاهای با سبک معماری شاخص (قاجار، پهلوی، صفوی و ...) |
|
5/9 |
تعداد اماکن مطرح در سطح شهر از منظر معماری |
مطابق جدول بالا، 17 سنجه مطابق بیشترین امتیاز بهدستآمده - بر اساس دو چارک بالای امتیازها - وارد مرحلۀ بعد میشوند. مابهازای این سنجهها در 15 منطقۀ شهرداری اصفهان ردیابی و وارد چرخۀ تحلیل عاملی برای تقلیل داده میشوند. در اولین مرحله از تحلیل عاملی، دو آزمون بسندگی تعداد نمونه (KMO) و بارتلت[iii] انجام شدهاند.
جدول 5- دو آزمون KMO و بارتلت
|
Kaiser-Meyer-Olkin Measure of Sampling Adequacy. |
.798 |
|
|
Bartlett's Test of Sphericity |
Approx. Chi-Square |
1398.021 |
|
df |
78 |
|
|
Sig. |
.000 |
|
در جدول بالا، مطابق نتایج آزمون KMO و آزمون کرویت بارتلت[iv]، عدد 798/0 به دست آمده است که قابل قبول است و میتوان تحلیل عاملی را برای سنجش دادهها به کار برد. همچنین، SIG آزمون برابر 000/0 به دست آمده است که فرض ناهمبسته بودن متغیرها را رد کرده است؛ بنابراین، متغیرها با یکدیگر همبستگی دارند و میتوان از تحلیل عاملی استفاده کرد.
جدول 6- نتایج آزمون
|
|
Extraction |
|
میانگین ارزش زمین |
.960 |
|
نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده |
.871 |
|
تعداد خیریههای موجود در منطقه |
.938 |
|
مساحت معابر به کل محدوده |
.912 |
|
مساحت تجاری به کل محدوده |
.949 |
|
نسبت فضای باز به کل محدوده |
.883 |
|
نسبت فضای بازآفرینیشده به کل محدوده |
.929 |
|
مساحت زمینهای بایر در محدوده |
.883 |
|
میانگین رضایت شهروندان در منطقه |
.770 |
|
میانگین تراکم ساختمانی در منطقه |
.669 |
|
میانگین مشارکت مردمی |
.748 |
|
نسبت جمعیت به محدوده |
.928 |
|
تراکم مسکونی محدوده |
.893 |
|
میانگین مساحت پلاک مسکونی |
.725 |
|
مساحت تاریخی |
.880 |
|
سرانۀ فضای سبز |
.886 |
|
تعداد آثار تاریخی با ثبت ملی |
.919 |
در جدول بالا، تمام نتایج ستون امتیازاتبیش از 4/0 است که از میزان قابل قبول وابستگی شاخصهای پژوهش نشان دارد. در ادامه، میزان پوششدهی عوامل مستخرج از تحلیل عاملی از شاخصهای پژوهش نشان داده شده است.
جدول 7- نتایج واریانس تجمعی
|
Component |
Extraction Sums of Squared Loadings |
||
|
Total |
% of Variance |
Cumulative % |
|
|
1 |
5.258 |
30.931 |
30.931 |
|
2 |
3.400 |
20.000 |
50.931 |
|
3 |
2.141 |
12.597 |
63.527 |
|
4 |
1.466 |
8.622 |
72.149 |
|
5 |
1.253 |
7.372 |
79.522 |
|
6 |
1.224 |
7.199 |
86.720 |
نمودار 1- تعداد عوامل مستخرج از تحلیل عاملی
مطابق جدول بالا، میزان 72/86 درصد از دادههای پژوهش توسط 6 عامل مستخرج از تحلیل عاملی پشتیبانی میشود که با توجه به اینکه از 6/0 بیشتر است، نشان از وضعیت مناسب پشتیبانی عوامل مستخرج از تحلیل عاملی دارد. در ادامه، وضعیت Cross loadings برای انتخاب نوع دوران و الزام آن بررسی شده است. همچنین، بر اساسScree Plot ترسیمشده، تعداد عوامل شناساییشده برابر 6 عامل است.
جدول 8- اجزای ماتریس
|
|
Component |
|||||
|
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
6 |
|
|
میانگین ارزش زمین |
.891 |
.237 |
.031 |
.301 |
-.118 |
-.075 |
|
نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده |
.845 |
.100 |
-.190 |
.017 |
.260 |
-.207 |
|
تعداد خیریههای موجود در منطقه |
.372 |
.510 |
-.080 |
-.525 |
.360 |
.358 |
|
مساحت معابر به کل محدوده |
.496 |
-.712 |
-.074 |
.361 |
-.142 |
-.047 |
|
مساحت تجاری به کل محدوده |
.814 |
.253 |
-.051 |
.053 |
.460 |
-.076 |
|
نسبت فضای باز به کل محدوده |
-.554 |
.490 |
.251 |
.440 |
.265 |
.101 |
|
نسبت فضای بازآفرینیشده به کل محدوده |
.506 |
.659 |
-.030 |
-.230 |
-.316 |
.290 |
|
مساحت زمینهای بایر در محدوده |
-.631 |
-.148 |
-.373 |
-.013 |
.565 |
-.067 |
|
میانگین رضایت شهروندان در منطقه |
-.485 |
.547 |
.219 |
.290 |
-.314 |
.070 |
|
میانگین تراکم ساختمانی در منطقه |
.610 |
-.066 |
-.399 |
.326 |
-.143 |
-.085 |
|
میانگین مشارکت مردمی |
-.564 |
-.327 |
.429 |
.183 |
.208 |
.250 |
|
نسبت جمعیت به محدوده |
.032 |
-.227 |
.714 |
-.138 |
.145 |
-.570 |
|
تراکم مسکونی محدوده |
.049 |
.567 |
.490 |
-.295 |
-.188 |
-.455 |
|
میانگین مساحت پلاک مسکونی |
-.619 |
-.112 |
-.408 |
-.274 |
-.294 |
.040 |
|
مساحت بافت تاریخی |
.506 |
-.602 |
.366 |
.078 |
-.044 |
.346 |
|
سرانۀ فضای سبز |
-.046 |
.748 |
.137 |
.524 |
.111 |
.135 |
|
تعداد آثار تاریخی با ثبت ملی |
.417 |
-.297 |
.654 |
-.186 |
.032 |
.441 |
بر اساس جدول بالا، در اولین گام با دوران Direct Oblimin=0 انجام میدهیم. نتایج اشتراکات قابل قبول نیست. در ماتریس ارتباط اجزادر اعداد خارج از قطر عدد بزرگتر از 32/0 داریم؛ در نتیجه، از روش دوران Promax با میزان عددی Kappa=3 استفاده میکنیم. در این حالت، ماتریس Pattern را چک میکنیم تا مشخص شود وضعیت Cross Loadingها و میزان اختلاف آنها به چه صورت است. در این مرحله، با Kappa=3 نتیجۀ مطلوب حاصل شده است و نتیجه دارای بیشترین سازگاری با چارچوب مفهومی پژوهش است.
جدول 9- شاخصهای مستخرج از هر عامل
|
|
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |
6 |
|
میانگین ارزش زمین |
.880 |
-.100 |
.139 |
.713 |
-.157 |
-.153 |
|
نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده |
.902 |
-.354 |
.050 |
.399 |
.001 |
-.160 |
|
تعداد خیریههای موجود در منطقه |
.290 |
.025 |
-.101 |
.319 |
.815 |
-.014 |
|
مساحت معابر به کل محدوده |
.113 |
-.289 |
.136 |
-.014 |
-.127 |
-.802 |
|
مساحت تجاری به کل محدوده |
.894 |
-.128 |
.114 |
.345 |
.181 |
-.070 |
|
نسبت فضای باز به کل محدوده |
-.399 |
.196 |
-.196 |
-.260 |
.254 |
.956 |
|
نسبت فضای بازآفرینیشده به کل محدوده |
.332 |
.128 |
-.813 |
.160 |
.517 |
-.083 |
|
مساحت زمینهای بایر در محدوده |
-.415 |
.081 |
-.278 |
-.805 |
.127 |
-.104 |
|
میانگین رضایت شهروندان در منطقه |
-.488 |
.159 |
-.339 |
.165 |
.895 |
.233 |
|
میانگین تراکم ساختمانی در منطقه |
.666 |
-.338 |
-.030 |
.388 |
-.366 |
-.497 |
|
میانگین مشارکت مردمی |
-.330 |
.314 |
.422 |
-.635 |
-.861 |
.204 |
|
نسبت جمعیت به محدوده |
.012 |
-.031 |
.366 |
-.173 |
-.766 |
.223 |
|
تراکم مسکونی محدوده |
-.054 |
.330 |
-.262 |
.858 |
.415 |
.181 |
|
میانگین مساحت پلاک مسکونی |
-.160 |
-.809 |
-.426 |
-.248 |
.070 |
-.188 |
|
مساحت بافت تاریخی |
.383 |
-.412 |
.874 |
.028 |
-.469 |
-.151 |
|
سرانۀ فضای سبز |
.072 |
.838 |
-.262 |
.267 |
.294 |
.074 |
|
تعداد آثار تاریخی با ثبت ملی |
.218 |
-.153 |
.858 |
.114 |
-.044 |
.187 |
بنا بر نتایج بهدستآمده، 6 عامل شناسایی شدهاند که بر اساس همبستگی بین نتایج این 6 عامل بهترتیب عبارتاند از: اقتصادی، سطح و سرانه، آثار تاریخی، کالبد، اجتماعی و دسترسی. جدول زیر نحوۀ قرار گرفتن هر یک از عوامل در ذیل عاملهای مستخرج از تحلیل عاملی را نشان میدهد.
جدول 10- نتایج مستخرج از تحلیل عاملی
|
عوامل مستخرج از تحلیل عاملی |
سنجههای پژوهش |
|||
|
اقتصادی |
میانگین ارزش زمین |
نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده |
مساحت تجاری به کل محدوده |
میانگین تراکم ساختمانی در منطقه |
|
سطح و سرانه |
سرانۀ فضای سبز |
میانگین مساحت پلاک مسکونی |
- |
- |
|
آثار تاریخی |
نسبت فضای بازآفرینیشده به کل محدوده |
مساحت بافت تاریخی |
تعداد آثار تاریخی با ثبت ملی |
- |
|
کالبد |
مساحت زمینهای بایر در محدوده |
تراکم مسکونی محدوده |
- |
- |
|
اجتماعی |
تعداد خیریههای موجود در منطقه |
میانگین رضایت شهروندان در منطقه |
میانگین مشارکت مردمی |
نسبت جمعیت به محدوده |
|
دسترسی |
مساحت معابر به کل محدوده |
نسبت فضای باز به کل محدوده |
- |
- |
نتیجه گیری
معاصرسازی فرآیندی است که به خلق فضای شهری جدید با حفظ ویژگیهای اصلی فضایی (کالبدی و فعالیتی) منجر میشود. در واقع، معاصرسازی ترکیبی از اقدامات و فعالیتهای گوناگون اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و کالبدی برای آفرینش مجدد احساس زندگی در بافت شهری با تأکید و توجه بر نظم موجود عناصر و سازمان فضایی بافت تاریخی شهر به منظور بهبود کالبد و تغییر عملکرد فضا، متناسب با نیازهای معاصر در راستای توسعۀ اقتصادی - کالبدی مجموعه و تقویت ویژگیهای اجتماعی - فرهنگی بافت است (باقری و درسخوان، 1398).
معاصرسازی با شناسایی هویت شکلدهندۀ فضای شهری با لحاظ ارزشهای فرهنگ ایرانی و شناخت نیازهای جامعۀ انسانی به زیبایی همهجانبۀ معنوی و روانی و ظاهری از جهتهای مختلف کیفی و کمی، نمایش تداوم تاریخی و ریشۀ تاریخی، تجلی امنیت روحی، روانی، معنوی و فرهنگی و مادی، اصالت، توازن، متعادل و هماهنگ منجر میشود. مکتب اصفهان نیز به عنوان یکی از مکاتب گذشته بر معماری و شهرسازی ایران دارای اصولی تعریفشده در حوزۀ شهرسازی است. زمان اوجگیری این مکتب یکی از موفقترین روزگارهای گذشته بر شهر اصفهان بوده است و بیشتر آثار بهجایمانده در اصفهان که امروزه مورد اقبال قرار گرفتهاند، محصول این دوره هستند. از این نظر، این پژوهش مکتب اصفهان را به عنوان یکی از راهکارهای تطابق فضاهای شهری با تداوم تاریخی، هویت بافت و شرایط اجتماعی و اقتصادی آن به کار میبرد. این بهکارگیری نه به معنای تعریف دوبارۀ شهر بر اساس اصول مکتب اصفهان، بلکه به معنای معاصرسازی این اصول بر اساس شرایط وضع موجود فعلی شهر اصفهان است. معاصرسازی الگوی تعاملی حفاظت و توسعۀ شهر است که گویای آن است که از یک سو، لازم است از میراث فرهنگی شهرهای تاریخی حفاظت شود و از سوی دیگر، لازم است زیرساختهای لازم برای رونق زندگی فعال شهری در آنها فراهم آیند. توسعۀ شتابزده موجب وارد آمدن آسیبهایی جبرانناپذیر بر میراث فرهنگی و تاریخی میشود؛ همانگونه که حفاظت موزهای خود باعث تخریب بافتهای باارزش شهری میشود. فقط بنایی میتواند در بافت باارزش شهری ساخته شود که علاوه بر احترام به میراث گذشته و حفظ اصالت بافت، پاسخگوی نیازهای معاصر باشد و بتواند به میراث فرهنگی شهرهای تاریخی بیفزاید و در نهایت، پاسخگویی به عملکردهای مورد انتظار، خود نیز به میراثی برای آیندگان تبدیل شود. در این پژوهش، اصول شهرسازی مکتب اصفهان هم بر اساس مصاحبه با کارشناسان و هم بر اساس مطالعات کتابخانهای گردآوری شدهاند و در نخستین گام، شاخصهای متناظر پژوهش بر اساس تحلیل محتوای کمی مصاحبۀ کارشناسان و مطالعات کتابخانهای به دست میآیند. فرآیند اخذ شاخصهای متناسب با اصول شهرسازی مکتب اصفهان به صورت رفتوبرگشتی پس از سه دوره احصاء شده است. در ادامه، بر اساس آزمون فریدمن، شاخصهای پژوهش متناظر با ویژگیهای حال حاضر فضاهای شهری اصفهان اولویتبندی میشوند. در این مرحله، تعداد 17 سنجه از 24 سنجۀ گردآوریشده از مرحلۀ قبل به عنوان نتایج اولیه به دست میآیند. در گام بعدی، نتایج شاخصهای گردآوریشده در گام قبل، بر اساس آمارنامهها و نقشههای موجود شهرداری اصفهان در قالب 15 منطقۀ شهرداری اصفهان ردیابی و یک مدل اولیه بر اساس ویژگیهای شهرسازی مکتب اصفهان منطبق با نظرات هیئت دلفی استخراج و در قالب سنجههای مدنظر پژوهش تبیین میشود. در ادامه، از روش تحلیل عاملی به منظور تبیین مدل نهایی شاخصهای مکتب اصفهان بهره گرفته شده است. بنا بر نتایج بهدستآمده، 6 عامل شناسایی شدهاند که بر اساس همبستگی بین نتایج، این 6 عامل بهترتیب عبارتاند از: اقتصادی، سطح و سرانه، آثار تاریخی، کالبد، اجتماعی و دسترسی. عامل نخست عامل اقتصادی است که سنجههای میانگین ارزش زمین، نسبت فضاهای عمومی به مساحت محدوده، مساحت تجاری به کل محدوده و میانگین تراکم ساختمانی در منطقه را در بر میگیرد. عامل دوم سطح و سرانه است که سنجههای سرانۀ فضای سبز و میانگین مساحت پلاک مسکونی را در بر میگیرد. عامل سوم آثار تاریخی است که سنجههای نسبت فضای بازآفرینیشده به کل محدوده، مساحت بافت تاریخی و تعداد آثار تاریخی با ثبت ملی را در بر میگیرد. عامل چهارم کالبد است که سنجههای مساحت زمینهای بایر در محدوده و تراکم مسکونی محدوده را در بر میگیرد. عامل پنجم اجتماعی است که سنجههای تعداد خیریههای موجود در منطقه، میانگین رضایت شهروندان در منطقه، میانگین مشارکت مردمی و نسبت جمعیت به محدوده را در بر گرفته است و عامل ششم دسترسی است که سنجههای مساحت معابر به کل محدوده و نسبت فضای باز به کل محدوده را شامل شده است.مطابق با نتایج به دست آمده معاصرسازی اصول شهرسازی مکتب اصفهان توسط این 6 عامل و شاخص های مرتبط با آن انجام میگیرد. از پیشنهادات این پژوهش میتوان به ارزیابی چرخه ای اصول شهرسازی مکتب اصفهان و تغییرات ناشی از آن در فضاهای شهری، میزان رضایت شهروندان از تغییرات ناشی از اصول این مکتب و میزان سازگاری با هویت تاریخی شهر اشاره نمود.
[i] SOPOUT
[ii] Heidegger
[iii] Bartlett
[iv] Croit Bartlett