Analyzing the economic logic of urban and regional systems from the point of view of Agglomeration and network

Document Type : Original Article

Authors

1 Professor, Department of Geography and Urban Planning, Faculty of Humanities and Social Sciences, University of Mazandaran, Babolsar, Iran

2 Assistant Professor, School of Urban Planning, College of Fin Arts, University of Tehran, Tehran, Iran

Abstract

In recent years, various studies have been conducted regarding the logic governing the spatial organization of urban systems in Iran, emphasizing the transition of size-based and network-based paradigms. However, almost all of them explain the features of its spatial organization rather than focusing on the economic logic of urban systems. In this regard, the present article seeks to explain the financial logic of the spatial behaviors of urban systems in the interpretation of modern spatial phenomena with the review and genealogy of agglomeration and network economies. Considering the interpretive and discursive combination, a narrative review was used as the research method. Empirical evidence and review studies were searched in Google Scholar, IDEAS, Science Direct, and Scopus databases and were classified and selected based on “topic relevance”, “novelty” and “number of citations”. The results show first, there is a meaningful affinity between network and synergy as one of the dynamic dimensions of agglomeration economies. So that at least they complement each other and both are a source for benefiting from positive externalities. Second, while it is stated that the concept of agglomeration economies has different meanings in different spatial scales, it seems that the results of various studies at micro-industrial levels have become a cornerstone for explaining the economic behaviors of actors in urban and regional areas. Third, due to the change of the concept of agglomeration economies from a one-dimensional and static concept to a multi-dimensional and dynamic notion, new spatial phenomena cannot be interpreted in the form of one of these dimensions. Thus, it is necessary to explain them in some cases in addition to competitive logic, network logic, and sometimes territorial logic as well.

Keywords

Main Subjects


مقدمه

مطالعات زیادی قائل به شکل­گیری پارادایمی جدید در علوم فضایی و منطقه­ای به ویژه جغرافیای شهری و منطقه­ای هستند (Phelps et al., 2023;Van Meeteren et al., 2016; Tongjing et al., 2024) که معمولاً از آن با عنوان «شبکۀ شهری» یا «شبکۀ شهر» (Camagni & Salone, 1993; Capello, 2000) نام می­برند. در حالی که گمان می‌رفت در درون این «منطق فضایی جدید» اهمیت تجمع به‌تدریج ناپدید شود، شهرها و شهر-منطقه­ها اهمیت خود را به شکل دیگری بازیافتند (Storper, 1995; Scott, 2001). در همین راستا، کاستلز[i] (1996) در «شهر اطلاعاتی» منطق فضایی در حال ظهوری را نمایش می­دهد که از توازن بین «فضای جریان­ها» و «فضای مکان­ها» در اقتصاد اطلاعاتی یا «جامعه شبکه­ای» به وجود آمده است. در حالی که «فضای مکان­ها» به بیانی ساده به مزایای حاصل از نزدیکی بنگاه­ها به یکدیگر یا صرفه­های تجمع اشاره دارد، «فضای جریان­ها» را می­توان شبکۀ اقتصادی بین شهرها تلقی کرد که از مزایای همکاری در فواصلی دورتر بهره­مند می­شوند؛ اما پرسش اینجاست: آیا این منطق فضایی جدید مفهومی جدای از مفهوم صرفه­های تجمع است یا در قالب این مفهوم قابل تبیین است؟ آیا الزاماً این دو منطق در نقطۀ مقابل هم قرار می­گیرند؟ چطور رفتارهای فضایی از منطق مکانی یک بنگاه منحصربه‌فرد به تخصیص فضایی عمومی فعالیت­ها و عملکردها می­رسند؟

در نگاه اول، به نظر خواهد رسید که توسعه­های شبکه‌ای با تجمع هیچ ارتباطی ندارند. تجمع یک نقطه را توصیف می‌کند، در حالی که شبکه­ها متشکل از گره­ها و پیوندهایی هستند که این گره­ها را به یکدیگر ارتباط می‌دهند تا تعاملات و مبادلات بین کنشگران را تسهیل و ساده­تر کنند، پیوند بین کنشگران دقیقاً به دلایلی یکسان به همان مزایای بیرونی منجر می­شود که از تجمع ناشی می‌شود. در واقع، شبکه­های بین بازیگران اقتصادی که در سرتاسر فضا پراکنده شده­اند، می‌توانند تا اندازه‌ای به عنوان جایگزینی برای تجمع کنشگران در یک نقطۀ مشخص عمل می­کنند که از همۀ مزایای به‌دست‌آمده و ارتقای بهره‌وری­های حاصل از تجمع سود می‌برند (Johansson & Quigley, 2004, pp. 1-2). در حالی که در ایران مطالعاتی هستند که بر منطق حاکم بر سازمان فضایی سیستم­های شهری (داداش‌پور و آفاق‌پور، 1395) یا قیاس تطبیقی دو الگوی تک­مرکزی - سلسله­مراتبی و شبکه­ای - چندمرکزی تمرکز می‌کنند (لطفی و شهابی شهمیری، 1395)؛ اما بخش اندکی توجه خود را عمیقاً به رابطۀ بین این دو مفهوم در توضیح رفتارهای فضایی سیستم­های شهری معطوف کرده‌اند. بر این اساس، مقالۀ حاضر سعی دارد تا حدودی این شکاف نظری را پوشش دهد؛ به این ترتیب، در بخش نخست مفاهیم نظری مربوط به تجمع و شبکه بررسی خواهند شد. سپس، توضیح داده خواهد شد که نظام­های فضایی منطقه­ای اخیر از کدام یک از وجوه و ابعاد صرفه­های تجمع و شبکه پیروی می­کنند و در نهایت، پدیده­هایی فضایی که در دهه‌های اخیر شکل گرفتند، چطور قابل تفسیر هستند.  

 

روش‌شناسی پژوهش

ارزش مرورهای روایتی در هدف آن‌ها از ارزیابی یا ایجاد یک نظریه یا مفهوم‌سازی جدید با ادغام مطالعاتی که موضوع‌ها یا روش‌شناسی متفاوتی دارند، نهفته است (Baumeister & Leary, 1997). مرورهای روایتی معمولاً نسبت به مرورهای نظام‌مند که از روشی ساختاریافته برای گردآوری، ارزیابی و ترکیب شواهد در پاسخ به یک پرسش واضح فرموله‌شده و محدود بهره می‌برند، در جایگاهی پایین‌تر  در نظر گرفته می‌شوند.

در گذشته، مرورهای روایی به‌صراحت از ابهام در رابطه با چگونگی، چرایی و مکان انتخاب مطالعات رنج می‌بردند که احتمال سوگیری‌های جدی را افزایش می‌داد (Jolliffe et al., 2017). این محدودیت‌ها مشکل‌ساز بودند؛ اما مرورهای روایتی بسته به هدف، روش و زمینۀ آن‌ها، می‌توانند مکمل و نظام‌مند باشند (Greenhalgh et al., 2018)؛ به این ترتیب، آن‌ها به عنوان یک نوع بررسی نظام‌مند برای اطلاعات کیفی طبقه‌بندی می‌شوند (Siddaway et al., 2019). از آنجا که مرور حاضر مطالعاتی را در ارتباط با منطق صرفه‌های تجمع و شبکه با روش‌شناسی و ابعاد متنوع ارزیابی می‌کند و درصدد است تا به پرسش‌های کلیدی پاسخ دهد که به ترکیب تفسیری و گفتمانی بیشتری از ادبیات موجود نیاز دارند، ، مرور روایتی بهترین رویکرد در نظر گرفته شد  (Bui & Deakin, 2021).

برای شناسایی مطالعات منتشرشده در این زمینه و به منظور پی بردن به تمرکز پژوهش‌های مختلف در طول دهه‌های متمادی، هیچ محدودیت زمانی به عنوان معیار جست‌وجو تعیین نشده است.

شواهد تجربی و مطالعات مروری با استفاده از چهار موتور جست‌وجوی علمی «گوگل اسکالر[ii]»، «آیدیز[iii]»، «ساینس دایرکت[iv]» و «اسکوپوس[v]» و با کلیدواژه‌های «صرفه‌های تجمع»، «صرفه‌های شهرنشینی»، «صرفه‌های محلی شدن»، «تخصصی شدن»، «تنوع»، «تنوع‌بخشی»، «شبکۀ شهری»، «هم‌افزایی»، «اندازۀ قرضی»، «مناطق شهری چندمرکزی»، «خوشه‌های (خلاق، نوآوری، یادگیری)»، «شبکه‌های نوآوری»، «شبکه‌های تاب‌آوری»، «روابط بین‌شهری»، «گرهگاهی بودن[vi]»، «هم‌جواری»، «چندمرکزیتی عملکردی» و «اندازۀ شهر» جست‌وجو شدند. سپس، پژوهش‌ها بر اساس معیارهای «تعداد استنادات»، «جدید بودن» و «وابستگی به موضوع» طبقه‌بندی و انتخاب شدند.

در طول سنتز داده‌های اولیه، تمام داده‌های استخراج‌شده توسط یک پژوهشگر توسط دست‌کم یک پژوهشگر دیگر بررسی شدند. نتایج مطالعات کمّی منحصربه‌فرد، بدون اشاره به اهمیت آماری یافته‌ها ترکیب شدند. به علاوه، برای توسعۀ نظری و پژوهش دربارۀ صرفه‌های تجمع، گزارشی تاریخی از آن ارائه شده است. 

 

مروری بر نظریه‌های صرفه‌های تجمع

به طور کلی، می­توان صرفه­های تجمع را به دو نوع تفکیک کرد: صرفه­های مکانی و صرفه­های شهری. صرفه‌های مکانی از نزدیکی فیزیکی بنگاه­ها در یک صنعت خاص یا تخصص­گرایی ناشی می­شوند. در مقابل، صرفه­های شهری از مقیاس یا تنوع فعالیت­های اقتصادی محلی، در پیوند با صنایع یا بخش­های دیگر یا اصطلاحاً تنوع حاصل می‌شوند (Henderson, 2003).

صنایع با سطوح مختلف نوآوری مانند شهرها با اندازه­های متفاوت، از انواع مختلف صرفه­های تجمع سود می­برند. در حالی که صنایع نوآور و شهرهای بزرگ معمولاً از صرفه‌های شهری بهره می­گیرند، صنایع استاندارد و شهرهای کوچک معمولاً صرفه­های مکانی را تجربه می‌کنند (Duranton & Puga, 2000)؛ بنابراین، صنایع و شهرها به لحاظ انواع مختلف صرفه­های تجمع به گونه­ای با یکدیگر متناظر هستند (Hu & Sun, 2014, p. 316).

مروری بر ادبیات اقتصاد خرد صنعتی سه وجه منطقی و تاریخی را در ارتباط با مفهوم صرفه­های تجمع مشخص می‌کند که می­توان آن‌ها را با اقتصاد شهری و منطقه­ای انطباق داد. تفکیک­ناپذیری[vii]، هم­افزایی و هم‌جواری فیزیکی این سه بُعد را تشکیل می­دهند. این سه مؤلفه سه رویکرد متفاوت را نسبت به منبع صرفه­های تجمع می‌سازند: 1- اثرات فنی مقیاس (تفکیک­ناپذیری بازار کار، تفکیک­ناپذیری تولید) که در رویکرد صنعتی خرد به کاهش هزینه­های تولید منجر می‌شوند، 2- هم‌جواری فیزیکی در حوزۀ رویکرد جغرافیایی و 3- سینرژی و تعاملات (محدود کردن هزینه­های تعاملات) که متعلق به رویکرد قلمرویی - کلان هستند. این رویکردها نگاه­هایی مختلف را بازتاب می­دهند و در نتیجه، منبع و تفسیرشان از ایستایی و پویایی صرفه­های تجمع با یکدیگر متفاوت است (Capello, 2009, p. 146). مرور تاریخی این بخش می‌تواند سنگ بنایی نظری را برای تفسیر پدیده­های فضایی در بخش­های بعدی فراهم کند.

دورۀ اول: (دهۀ 1970) تفکیک­ناپذیری و رویکرد صنعتی

در رویکرد صنعتی، دلایل صرفه­های تجمع در کمینه کردنهزینۀ تولید به واسطۀ صرفه­های مقیاس تعریف می­شود. به عبارتی، برخی از بخش­های تولید به مقیاس بالا وابسته هستند (Isard & Schooler, 1959) یا برخی از خدمات تخصصی به آستانۀ کارآمدی تقاضا[viii]ی بالایی نیاز دارند. برای مثال، می­توان مصداق این موضوع را برای شهر در ایجاد سیستم­های زیرساختی پیشرفته­ مانند مترو و فرودگاه یافت (Celli, 2013, p. 256). همچنین، طی دهۀ 1970، بخش دیگری از مطالعات صرفه­های تجمع، با ماهیتی تجربی (Segal, 1976 Hoch, 1972; Mera, 1973; Mills, 1970;)، تمرکز خود را بر روی بهره­وری گذاشتند که نتایج آن‌ها در تمایز بین صرفه­های مکانی (محیط تخصصی) و شهرنشینی (محیط متنوع) انعکاس یافت (Jacobs, 1969). هماهنگی بهتر بین نیاز کارفرمایان و مهارت نیروی کار، بازار کار بسیار تخصصی (Rosenthal & Strange, 2001; Cohen & Morrison, 2009)، امکان تسهیم کارآمدتر زیرساخت­ها و تسهیلات محلی و تسهیل یادگیری را می­توان جزو مزایای حاصل از محیط تخصصی برشمرد.

دورۀ دوم: (اواسط دهۀ 1970 تا اواخر دهۀ 1980) سینرژی

تجمع به عنوان تسهیل‌کنندۀ روابط اجتماعی در شهر

مطابق این رویکرد، پیوند بین محیط اجتماعی - فرهنگی، سینرژی بین بازیگران و کارایی محلی محرک‌های اصلی نیروهای تجمع هستند. هم‌جواری اجتماعی - فرهنگی، به عنوان سنت رفتاری و مجموعه­ای از ارزش­های مشترک - که رفتار سودجویانه را محکوم و جریمه می­کند - به بازار نفوذ می­کند و به‌وضوح قوانینی تعریف‌شده‌ می­سازد که کارایی را افزایش می‌دهند (Camagni et al., 2016, pp. 135-136)؛ به این ترتیب، شرکت­های کوچک در یک منطقه قادر هستند تا با به اشتراک گذاشتن منابع، به مقیاس مناسب و مزایای صرفه­های تفکیک­ناپذیری دست یابند (Capello, 1999; Pietrobelli, 1998; Rabellotti, 1997; Overman, 2004; McCann, 2007)؛ بنابراین، می­توان این انتظار را داشت که گروهی از شهرها با تشکیل هویتی بزرگ‌تر، به مزایای حاصل از شهرهای بزرگ جمعیتی دست یابند.

 

سرمایۀ انسانی و هم­افزایی محلی به عنوان منبع یادگیری

در این دیدگاه، اثرات تجمع علت اصلی فرایندهای یادگیری به شمار می­آیند که در ویژگی­های اجتماعی هر منطقه نهفته هستند. مشابه رویکرد اجتماعی - فرهنگی، این رویکرد ابعاد صنعتی و جغرافیایی صرفه­های تجمع را در نظر می­گیرد. در این رویکرد، مناطق یا واحدهای قلمرویی با ظرفیت­های یادگیری متفاوت و گوناگون، با انتقال اطلاعات و اختراعات از طریق همکاری یا تعاملات بازار، نوآوری و بهره­وری را افزایش می­دهند؛ در نتیجه، توانایی یادگیری در محیط­های تخصصی­تر و به لحاظ جمعیتی متراکم­تر افزایش می­یابد (Aydalot & Keeble, 1988; Camagni, 1991; Rallet & Torre, 1995; Ratti et al., 1997).

به این ترتیب، به واسطۀ هم‌جواری فضایی (اثرات اتمسفری[ix])، روابط شبکه­ای (از راه دور، روابط گزینشی)، تعامل، خلاقیت و قابلیت بازآمیزی یا تلفیق مجدد[x] - که «هم‌جواری ارتباطی» خوانده می­شود - به وجود می­آیند (Camagni, 1991)؛ بنابراین، دانش می­تواند به سبب جابه‌جایی عظیم حرفه­ای­ها و کارگران ماهر یا روابط همکارانۀ شدید بین بازیگران محلی مانند مشتری و عرضه‌کننده در تولید، طراحی و پژوهش، شکل بگیرد و انتقال یابد (Camagni & Capello, 2002)؛ از این رو، صرفه­ های تجمع دیگر منبعی برای افزایش کارایی نیستند، بلکه منبعی برای افزایش نوآوری محسوب می­شوند.

تنوع شهری به عنوان منبعی برای خلاقیت

در اواخر دهۀ 1980، برای اولین بار دیدگاه­های چندبعدی نسبت به صرفه­های تجمع گسترش یافتند. در این دیدگاه، دو رویکرد یادگیری و صنعتی با یکدیگر ادغام شدند؛ به این ترتیب، مطالعات تجربی در پی پاسخ به این پرسش بودند که آیا یادگیری جمعی در مناطق تخصصی بیشتر است یا در مناطق متنوع، یا در محیط­های فرهنگی (محیطی که گروهی در آن زندگی یا کار می­کنند) بیشتر است یا شهرها. حجمی گسترده­ از ادبیات صرفه­های بیرونی مثبت را نتیجۀ ویژگی­های کیفی محیط تولیدی شهری بیان کردند (Capello, 2009; De Groot et al., 2016; Duranton & Puga, 2023). در سال 1961، چینیتز[xi] (1961)، تردیدهایی را در ارتباط با وابستگی بین بهره­وری شهری و اندازۀ فیزیکی شهر مطرح کرد. وی در مقابل، بر اهمیت سیستم تولیدی شهری رقابتی و متنوع به عنوان منبع کارایی و رشد شهری تأکید کرد. چنین سیستمی قادر است تا تنوعی بسیار گسترده­ از صرفه­های بیرونی را برای شرکت­های کوچک نسبت به ساختار شهری تخصصی و انحصاری به وجود آورد که عملکردهای خدماتی را در درون شرکت­های بزرگ جای و صرفه­های شهرنشینی را کاهش می‌دهد. چینیتز با تحلیل تجربی و تطبیقی خود بین نیویورک و پیتسبورگ[xii]، دریافت در مناطق شهری متنوع­تر، بهره­وری شهری به مزایای شهرنشینی وابسته است، در حالی که در شهرهای تخصصی­تر، به صرفه­های مقیاس وابسته است؛ بنابراین، نزدیکی فیزیکی صرف باعث تولید صرفه­های مقیاس نمی­شود، بلکه تنوع فعالیت­های مستقر در شهرهای بزرگ موجب افزایش خلاقیت بیشتر مردمی می‌شود که در آن کار و زندگی می­کنند (Jacobs, 1969).

دورۀ سوم: (دهۀ 1990) هم‌جواری و بُعد جغرافیایی

سرریز فضایی دانش و یادگیری

مزایای تجمع زمانی حاصل می­شوند که هم‌جواری هزینه‌های حمل‌ونقل را کاهش ­دهد. مارشال[xiii] (1920) بر سه نوع مختلف هزینه­های حمل‌ونقل تأکید کرد – هزینه‌های جابه‌جایی کالاها، مردم و ایده­ها - که ممکن است با تجمع صنعتی کاهش پیدا کنند. نوع نخست زمانی حاصل می­شود که بنگاه­ها نزدیک تأمین‌کنندگان یا مشتریان استقرار یابند تا از هزینه­های حمل بکاهند. دوم، وی نظریۀ اشتراک بازار کار را برای توضیح خوشه­ای شدن گسترش داد. در نهایت، وی نظریۀ سرریزهای ذهنی را با بحث دربارۀ تجمعات توضیح داد (Duranton & Puga, 2004). برای مثال، آنالی ساکسنین[xiv] (1996) نشان می­دهد نزدیکی بنگاه­ها در سیلیکون باعث یادگیری و افزایش سرعت نوآوری می­شود (به نقل از Ellison et al., 2010, p. 1195).

اولین کاربرد این مفهوم از فضا به نظریۀ سرریزهای فضایی بازمی­گردد: این نظریه فضا را به عنوان محرک دانش در خوشه­های پژوهش و توسعه در نظر می­گیرد (Feldman & Audretsch, 1999). یکی از انتقاداتی که به این رویکرد وارد بود، ساده­انگاری آن نسبت به بُعد هم­افزایی و مکانیسم جریان دانش است: چطور مردم می­آموزند و چطور تجمع می­تواند فرایند یادگیری را از طریق تعامل، شبکه­ها و مبادلۀ نیروی کار و دانش تسهیل کند (Capello & Faggian, 2005).

 

رویکرد جغرافیایی به صرفه­های شهری و مکانی

این رویکرد، در اواخر دهۀ 1990، به دنبال انتقادات مطرح‌شده، در پی پاسخ به این پرسش بود: آیا مزایای تجمع با افزایش پراکندگی و فاصله گرفتن از مرکز تجمع به‌شدت کاهش خواهند یافت؟ آیا این موضوع در محیط‌های کاری تخصصی مصداق دارد یا در محیط­های کاری متنوع؟ (Ciccone, 2002; Ellison & Glaeser, 1997; Henderson, 2003). نتایج مطالعات نشان داد شدت وابستگی بین صرفه‌های تجمع و فاصله برحسب حساسیت به هزینه­های حمل‌ونقل، ماهیت عوامل (غیرمادی در مقابل مادی) و ماهیت نیروهای تجمع تغییر می­کند. حوزۀ جغرافیایی صرفه­های تجمع برای عوامل حساس به هزینه­های حمل‌ونقل در سطح استان، برای عوامل دانشی در سطح محلی، برای نیروی کار در سطوح ملی و محلی و برای اشتراک و سرریزهای دانش در حوزۀ جغرافیایی بزرگ‌تر است (Rosenthal & Strange, 2001). علاوه بر این، شناسایی صرفه­های تجمع در برخی از مناطق به‌شدت به مقیاس جغرافیایی تحلیل وابسته است. نتایج تجربی دربارۀ وجود صرفه­های تجمع زمانی قطعی­تر است که آن‌ها در مقیاس­های فضایی پایین­تر تحلیل شده­ باشند  (Van Oort, 2007; Van Soest et al., 2006). اگرچه این رویکرد هم‌زمان دو پایۀ خرد فرایند تجمع را در نظر می‌گیرد، اما در این چارچوب، هیچ نقشی برای  هم­افزایی، و  شبکۀ­ همکاری‌ بین بازیگران برای دست‌یابی به نوآوری و یادگیری قائل نیست (Capello, 2009, pp. 154-155).

 مروری بر نظریه‌های صرفه‌های شبکه

انواع شبکه‌ها و هم‌افزایی

بسیاری از اقتصاددانان دریافتند صرفه‌های تجمع تنها منبع صرفه­های بیرونی شهری نیستند، بلکه این مزایا می­توانند از تعامل بین بنگاه­های اقتصادی که به تمرکز در فضای نزدیک و مجاورت هم نیاز ندارند، نیز حاصل شوند. از آنجا که این صرفه­ها از دیدگاه اقتصاد خرد مطالعه شده­اند، آن‌ها را «صرفه­های خوشه­ای» یا «صرفه­های پیچیده» (Parr, 2002) نیز نامیدند. اقتصاددانان شهری با در نظر گرفتن شهر و منطقه به عنوان واحدهای تحلیل، این صرفه­ها را در پارادایم «شبکۀ شهری» ترکیب کرده­اند (Pred, 1977; Camagni & Salone, 1993; Capello, 2000).

در قرن بیست‌ویکم، جهانی شدن و پیشرفت در فناوری اطلاعات و ارتباطات، محیطی را ایجاد کرده است که در آن، اثرات بیرونی شبکه ممکن است جایگزین صرفه‌های تجمع شوند (Ren et al., 2024; Meijers et al., 2016). پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند شبکه‌های فیزیکی شهری شامل جریان انسانی (Lei et al., 2022)، جریان سرمایه‌گذاری‌های پرمخاطره (Sun et al., 2022) و شبکه‌های ریلی پرسرعت (Shao et al., 2017) بر توسعۀ اقتصادی (Glaeser et al., 2016; Huang et al., 2020; Tang et al., 2021) تأثیر می‌گذارند. شبکۀ جریان اطلاعات بین شهرها نمایانگر شبکه‌های شهری مجازی است (Xu et al., 2023) و شامل زیرساخت هایی می‌شود که از فناوری‌های نوظهور مانند کلان‌داده‌ها و هوش مصنوعی (Peng et al., 2023) پشتیبانی می‌کنند. مطالعات اخیر نشان می‌دهند تأثیر جریان اطلاعات نسبت به شبکه‌های فیزیکی گسترده‌تر است. به علاوه، در مقایسه با شبکه‌های مجازی، ایجاد و راه‌اندازی شبکه‌های فیزیکی به زمان بیشتری نیاز دارد و یک دورۀ چندساله لازم است تا اثرات آن مشخص شود (Tang et al., 2021). به علاوه، تفاوت در مرکزیت گره‌های شهر در شبکه‌های فیزیکی کمتر از شبکه‌های مجازی است (Xu et al., 2023) که به عبارتی، دامنۀ نفوذ گسترده‌تری را نسبت به شبکه‌های فیزیکی ایجاد می‌کند (Ren et al., 2024). رِن[xv] و همکاران (2024) دریافتند جریان اطلاعات در شبکه‌های شهری عمیقاً بر انواع تولید و ساختار سیستم‌های اقتصادی تجمع شهری تأثیر می‌گذارد. آن‌ها نشان دادند توانایی کنترل اطلاعات در سطح گره شهر رابطۀ غیرخطی جالب ‌توجهی با اثرات بیرونی تجمع تولید، صنایع تولیدی و خدمات مصرفی دارد. علاوه بر این، توانایی مبادلۀ اطلاعات اثرات بیرونی تجمع خدمات تولیدی و عمومی را ارتقاء داد. مکانیسم های مجاورت اثرات واسطه‌ای جالب توجهی را در سطح اتصال شهر ایجاد می‌کنند. این مطالعه بر ماهیت زیرساخت مانند شبکه‌های جریان اطلاعات و بر نقش منحصربه‌فرد اثرات بیرونی شبکه در شکل‌دهی مجدد اثرات بیرونی تجمع تأکید می‌کند (Ren et al., 2024).

کاپلو[xvi] (2000) اثرات مکمل و نظام‌مندی را توضیح می‌دهد که از روابط متقابل بین شهرها به دست می‌آیند و آن‌ها را «اثرات بیرونی شبکۀ شهری» می‌نامد. برخلاف اثرات بیرونی تجمع که به «فضای مکان» محدود می‌شوند، اثرات بیرونی شبکۀ شهری تحت تسلط «فضای جریان‌ها» هستند و نقشی مهم در الگوهای رشد اقتصادی تجمعات شهری ایفا می‌کنند (Batten, 1995; Camagni & Salone, 1993; Huang et al., 2020). با مشارکت در شبکه، شهرها می‌توانند از طریق همکاری و تقسیم نقش‌های اقتصادی، به لحاظ عملکردی مکمل یکدیگر باشند، به صرفه‌های مقیاس بزرگ‌تری دست یابند و عدم اطمینان را کاهش دهند. با پیوستن به شبکه، شهرها می‌توانند دو اثر مهم را بپذیرند (Meijers, 2005): 1- اثر هم‌افزایی افقی که به اثر مقیاس ناشی از همکاری سادۀ بین شهرها در شبکه‌های باشگاهی[xvii] اشاره دارد. زمانی که شهرهایی با ویژگی­های مشابه به منظور دست‌یابی به اهداف یا منافع مشترک توان و نیروهای خود را هم­سو و یکپارچه کنند، یک شبکۀ باشگاهی تشکیل می‌دهند و از مزایای هم‌افزایی افقی بهره می‌برند. برای مثال، شهرها می‌توانند هنگام مواجهه با مشکلات یا چالش­های مشترک - مانند ضعف اقتصادی، نیاز به حمل‌ونقل عمومی کارآمد یا دفع ضایعات - با یکدیگر همکاری کنند. مثالی از این شبکه­ها شهرهای مالی هستند که بازارهایشان به طور تقریبی از طریق زیرساخت­های ارتباطی پیشرفته گره خورده‌اند یا شهرهای توریستی که از طریق برنامه­های سفر تاریخی یا فرهنگی، یا برندسازی مشترک به یکدیگر ارتباط یافته‌اند (Park et al., 2022; Kostopoulou et al., 2021).

2- اثر هم‌افزایی عمودی که با تقسیم کار و تولید تخصصی بین شهرها حاصل می‌شود. زمانی که شهرهای مستقل نقش­های اقتصادی مختلفی را ایفا کنند و پذیرای تسهیلات شهری، فعالیت­ها، محیط­های سکونتی و کاری مکمل باشند، در واقع شبیه به شبکه­های تارعنکبوتی عمل می­کنند. نمونه­های خوبی از این شبکه­ها شهرهای تخصصی رانشتات[xviii] هلند یا منطقۀ ونتو[xix] ایتالیا هستند (Boix & Trullen, 2007; Meijers, 2005; Cowell, 2010).

گونه‌بندی مزایای شبکه

در حالی که مطالعات زیادی بر روی صرفه­های تجمع انجام شده‌اند (De Groot et al., 2016; McCann & Van Oort, 2019; Rosenthal & Strange, 2020; Grover et al., 2023)، پژوهش‌هایی اندک هستند که مکانیسم­های تولید صرفه­های شبکه را بررسی کرده باشند (Zheng, 2007, p. 559)؛ اما به طور کلی می­توان دست‌کم چهار نوع مزیت را برای صرفه­های بیرونی شبکه برشمرد (Boix, 2003):

 

اثرات اندازه

اثرات اندازه[xx] یکی از مزایای بنیادین یک شبکۀ شهری است که مکانیسمی مشابه صرفه­های تجمع دارد؛ اما نه در یک فضای جغرافیایی، بلکه در یک فضای وابستۀ اقتصادی. تحت این اصل، گروهی از شهرهای متوسط که با تشکیل شبکه با یکدیگر تعامل می‌کنند، می­توانند به بُعد عملکردی یکسانی با یک شهر بزرگ برسند. این شهرها می­توانند سیستمی از مکانیسم­های مکمل بودن و سینرژی را استفاده کنند تا اندازۀ مناسب (کافی) برای عرضۀ عملکردهای سطح بالا را تضمین کنند و از چیزهای غیرقابل تقسیم با ماهیت زیرساختی مشترک استفاده کنند (Meijers, 2005; Johansson & Quigley, 2004).

 

اثرات دانش

اثرات دانش از انتقال جریان دانش از طریق شهرهای شبکه ناشی می­شوند و میزان دانش موجود در هر گره و سرعت انتقال را چند برابر می­کنند (Trullén & Boix, 2001)؛ با وجود این، سرعت انتقال دانش در انواع شبکه­ها با یکدیگر متفاوت است. مطالعۀ هنینگ و ساگائو[xxi] (2012، صص. 226-225) در این راستا شبکه­ها را بر اساس نوع، پراکنش، تعداد و شدت پیوندها دسته­بندی می­کند. علاوه بر این، یافته­های آن‌ها بر اهمیت سیاست­های شبکه­ای در انتقال دانش در مناطق عقب‌مانده­تر تأکید می‌کند.

مطالعات اخیر در ایتالیا نشان می‌دهند رابطه‌ای مثبت بین تراکم شبکه و بهره‌وری اختراعات و نوآوری برقرار است. به علاوه، انتقال‌پذیری شبکه باعث اعتماد و فرایندهای مجاورت اجتماعی می‌شود. سطح بالای انتقال‌پذیری ظرفیت ابداع و نوآوری شهر را ارتقاء می‌دهد. به عبارتی، شهرها یا شرکت‌هایی که با یکدیگر همکاری دارند، با همکاران این شهرها و شرکت‌ها نیز همکاری کنند (Capone et al., 2021). زمانی که تنوع صنعتی افزایش می‌یابد، ساختار شبکه‌های دانش مزایای بیشتری دارد. شبکه‌ها در شهرهای متنوع‌تر سودمندتر هستند (Van der Wouden & Rigby, 2019)؛ زیرا شبکه‌ها به شرکت‌ها کمک می‌کنند تا به پایگاه‌های دانشی دیگر و از نظر شناختی دور، دسترسی پیدا کنند (Capone et al., 2021).

 

هزینه­های مبادله

هزینۀ مبادله به هزینه­های حمل‌ونقل، هزینه­های ارتباطات و عدم اطمینان بازمی­گردد. مزایای بیرونی که هزینه­های تعامل شرکت را تحت تأثیر قرار می‌دهند، عبارت‌اند از:

 استاندارد کردن جریان، تعادل فضا-زمان جریان­ها، وجود واسطه­ها و مقاطعه­کاران و مزایای دیگر در مبادلۀ غیرمادی (مجازی) (برای مثال، ارتباطات چهره به چهره) (Scott, 1988). موری و نوشیکیمی[xxii] (2002) همۀ این عوامل را «صرفه­های تراکم در حمل‌ونقل» می­نامند. این مزایا بیرون شرکت­ها هستند؛ اما نسبت به تمرکز شرکت­ها و وجود پیوندهای مداوم (محکم - باثبات) بین شهرها درونی هستند.

در کشورهای در حال توسعه، شرکت‌های تولیدی تمایل دارند به منظور کاهش هزینه‌های مبادله در مناطق کلان‌شهری متمرکز شوند.

یان[xxiii] و همکاران (2023) ویژگی‌های شبکۀ شهری در چین را بررسی می‌کنند که موجب پیوندهای معاملاتی شرکت‌های تولیدی پیشرو در مناطق کلان‌شهری می‌شوند. آن‌ها دریافتند پارک‌های همکاری، مشارکت‌های نوآورانه، ارتباطات ریلی پرسرعت (HSR)[xxiv] و نزدیکی جغرافیایی بین شهرها بر شکل‌گیری شبکه‌های مبادلۀ تولید شهری تأثیر می‌گذارند و شباهت ساختارهای صنعت و فاصلۀ رانندگی بین شهرها مانع از ایجاد شبکه می‌شوند. تعداد شرکت‌های صنعتی شهری، سرانۀ تولید ناخالص داخلی و هزینه‌های مدیریت شهر برای علم و فناوری به مرکزیت یک شهر در شبکه‌های مبادلات تولید شهری کمک می‌کنند، در حالی که جمعیت شهری تأثیری منفی دارد. به علاوه، آن‌ها نتیجه گرفتند محدوده‌های اداری بر شبکۀ شهری تأثیر منفی می‌گذارند. به عبارتی، پیوندهای صنعتی بین شهرها با محیط تجاری و سیاست‌های اقتصادی مشابه آسان‌تر هستند (Yan et al., 2023).

 

مزایای نهادها

مزایای سازمانی به دو روش اتفاق می­افتند: در رویکرد ایستا، مزایای سازمانی از بهینه کردن توزیع منابع و تولیدات بین شهرها ناشی می­شوند. در رویکرد پویا، ریخت­شناسی تعاملات بین شهرها برخی از مکانیسم­ها مانند توزیع دانش، هزینۀ تعامل یا بازخورد را نیز تحت تأثیر قرار می­دهد (Camagni, 2007). برای مثال، احتمال ماندگاری و سرعت در انتقال دانش در یک شبکه با شکل درختی (سلسله­مراتبی) از یک شبکۀ به‌هم‌پیوسته با هم متفاوت است.

شبکه‌ها با تأثیری که بر پیچیدگی و غنای نهادی شهرها در طول زمان می‌گذارند، می‌توانند بر ظرفیت یادگیری، نوآوری، توسعه و در نهایت تاب‌آوری آن‌ها بیفزایند (Crespo et al., 2014; Jie et al., 2024). برخی از پژوهشگران چارچوبی را برای تحلیل مکانیسم تکامل شبکۀ روابط بین‌شهری بر تاب‌آوری اقتصادی منطقه‌ای ارائه کردند. آن‌ها معتقد هستند فرهنگ ذاتی شهر بر تمایل آن‌ها برای همکاری بین‌شهری و بهره‌گیری از اثرات سرریز دانش، فناوری و ساختار بازار در شبکه تأثیر می‌گذارد که موجب ارتقای تاب‌آوری اقتصادی منطقه‌ای می‌شود (Shi & Wang, 2024). مطالعات تجربی اخیر نیز نشان می‌دهند پیوند شبکه‌های اقتصادی شهری تأثیر مثبت معناداری بر ظرفیت تاب‌آوری اقتصادی شهری دارد و الگوی خوشه‌های شهری چندمرکزی تأثیری مضاعف و محرک بر آن ایجاد می‌کند. در مقایسه با شهرهای غیرهوشمند، مناطق در شهرهای هوشمند بهتر می‌توانند ظرفیت تاب‌آوری اقتصادی شهر را از طریق شبکه‌های اقتصادی ارتقاء دهند و اثرات سرریز بیرونی شبکه بر ظرفیت تاب‌آوری اقتصادی منطقه‌ای فراتر از فاصلۀ جغرافیایی هستند (Lu & Yang, 2024).

تفسیر اقتصادی مفاهیم سیستم­های شهری و منطقه­ای: از سلسله­مراتب به شبکه

از دیدگاه نظری و انتزاعی، می­توان سه منطق را در رفتار فضایی بنگاه­ها شناسایی کرد: قلمرویی، رقابتی و شبکه­. این سه منطق سازمان فضایی باید به عنوان الگوهای نظری در نظر گرفته شوند، نه مستقیماً به عنوان الگوهای رفتاری تاریخی. در برخی از مواقع، هرسه منطق هم‌زمان بخشی از رفتار فضایی شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی را توضیح می‌دهند؛ زیرا هر یک از آن‌ها  ویژگی‌های بخش اقتصادی خاصی (بخش­های کشاورزی، صنعت و خدمات یا بخش­های اطلاعاتی) را بهتر تبیین و تفسیر می‌کند (Camagni, 2007).

منطق قلمرویی و صرفه­های مقیاس: انطباق عملکرد و اندازۀ شهر

در منطق قلمرویی، یک بنگاه محصولات خود را در یک فضای جغرافیایی گرانشی می­خرد و می­فروشد؛ بنابراین، فضا مانند مدل معروف لانه‌زنبوری نواحی بازار لوش[xxv] سازمان‌دهی می­شود؛ به طوری که محدودۀ فضا به واسطۀ هزینه­های حمل‌ونقل تعریف می‌شود و هم‌زمان محصولات شرکت­های رقیب را از هم متمایز می­کند و قوی­ترین مانع ورود به بازار محسوب می­شود. عملکرد اصلی شرکت تولید است و راهبردش متشکل از کنترل نواحی بازار در پیرامون موقعیت جغرافیایی تعریف‌شده­اش است. در منطق قلمرویی، صرفه­های تجمع وجود عملکردهای رتبۀ پایین­تر را در مراکزی با عملکردهای ردۀ بالاتر توضیح می­دهند و ملاحظات گرانشی می­توانند بنگاه­های متفاوت را به سوی مرکز نواحی بازار که تراکم تقاضا بیشتر است، جذب کنند. منطق قلمرویی شالودۀ نظری اصلی سلسله­مراتب مکان مرکزی کریستالر[xxvi] است و امروزه نیز حتی به صورت انتزاعی و ساده، برای توضیح رفتار فضایی تولید و بازارهای کشاورزی (به استثنای کشاورزی صنعتی و تولیدات کشاورزی تخصصی محصولات متنوع)، عملکردهای اداری، فعالیت­های خدمات خصوصی و عمومی - به ویژه در جوامع سنتی (خرده‌فروشی و عمده‌فروشی­ها، بهداشت و درمان و آموزش) و همچنین، جوامع مدرن (مشاوره‌های خصوصی، بانکداری و بیمه، تبلیغات) و در کل فعالیت‌هایی که مشتریان متحمل هزینه­های حمل‌ونقل آن‌ها می­شوند، کاربرد دارد (Camagni, 2007; Mulligan et al., 2012; Parr, 2014).

در همین راستا، رویکردهای ابتدایی در رابطه با اقتصاد اندازۀ شهر اساساً بازتایی از صرفه­های مقیاس یا تفکیک‌ناپذیری در عرضۀ سرمایۀ ثابت خصوصی و عمومی و تأمین خدمات و بهره­وری کلی بافت اقتصادی بودند (Beeson, 1992). برخی از مطالعات مربوط به اندازۀ بهینۀ شهر، به‌نادرست، بدون توجه به مزایای مکان، صرفاً به کمینه کردن هرینه­های مکانی محدود می­شدند. در این راستا، در اوایل دهۀ 1970، بیشتر مطالعات با ماهیت تجربی بر تحلیل هزینه­های سرانۀ خدمات عمومی تمرکز می­کردند (Ladd, 1992). برای مثال، آلنسو[xxvii] (1971) و مرا[xxviii] (1973) پیش­بینی کردند تقریباً شهرهای آمریکایی و ژاپنی نسبت به شهرهای با بیش از یک میلیون نفر جمعیت، هزینۀ­ سرانۀ عمومی بیشتری دارند. به عبارتی، مانند یک منحنی شکل، پس از گذشتن جمعیت شهر از حدی معین، سرانۀ هزینه­های عمومی شهر افزایش خواهد یافت؛ با وجود این، هیرش[xxix] نشان داد این قانون فقط برای خدماتی ویژه، مانند آتش­نشانی، معتبر است (Hirsch, 1968). از نگاه سودآوری، مطالعات زیادی بر نقش صرفه­های تجمع به عنوان منبع افزایش بهره‌وری تأکید داشتند. آلنسو نشان داد میانگین بهره­وری نیروی کار در شهرهای آمریکایی با بیش از پنج میلیون نفر بیشتر است (Alonso, 1971). سگال[xxx] (1976) و مارلی[xxxi] (1981) نیز به نتایجی مشابه دست یافتند. مطالعات تجربی دیگر نیز دریافتند بهره­وری در منطقۀ کلان‌شهری ایل دو فرانس[xxxii] (پاریس)، 30 درصد  و در مارسی، لیون و نیس[xxxiii] 12 درصد بیش از شهرهای دیگر فرانسه است (Rousseaux & Proud’homme, 1992; Rousseaux, 1995; Capello, 1998). 

جدول 1- منطق سازمانی سیستم‌های شهری و منطقه‌ای

 

منطق سازمانی

قلمرویی

رقابتی

شبکه

 

ساختار

سلسله­مراتب کریستالر

تخصص­گرایی

شبکه های شهری

 

بخش­ها

کشاورزی، اداری، خدمات سنتی

صنعت

خدمات پیشرفتۀ تولیدی

 

کارایی

صرفه­های مقیاس

یکپارچگی عمودی/افقی

صرفه­های بیرونی شبکه

 

راهبرد سیاسی

ندارد: اندازۀ عملکرد را تعیین

می­کند.

سنتی: ندارد، تعریف پایه‌های صادراتی رشد

امروزی: تقویت مزایای رقابتی هر مرکز

همکاری بین‌شهری؛ حمل‌ونقل بین‌شهری و تأمین شبکۀ ارتباطی

 

اهداف همکاری بین شهری

ندارد (به‌غیر از اهداف نظامی یا دیپلماتیک)

تقسیم کار بین‌شهری

همکاری­های اقتصادی، فناورانه و زیرساختی

 

شبکۀ شهرها

شبکه­های سلسله­مراتبی

شبکه­های مکمل

شبکه­های هم‌افزا، شبکه‌های نوآوری

(منبع: Camagni, 2007, p. 111)

 

 

           

علاوه بر این، پژوهش­های زیادی سعی داشتند تا از هزینه‌های عمومی مکان شهری - از هزینه­های اجتماعی مانند جرم و آلودگی هوا (Duncan, 1956) تا هزینه­های زیست‌محیطی مربوط به اندازۀ شهر (Richardson, 1972) جلوگیری کنند (Anderson & Crocker, 1971; Clark & Kahn, 1989).

مزایای مکانی شهر از منابع مختلف ناشی می­شوند. امکانات و کیفیت زندگی (Rosen, 1979; Roback, 1982; Blomqvist et al. 1988; Carlino & Saiz, 2008)، ویژگی‌های کیفی محیط تولیدی شهر (Chinitz 1961; Carlino, 1980) یا ویژگی­های شهر که از آن‌ به عنوان تسهیل‌کنندۀ اجتماعی نام می­برند (Ciccone & Hall, 1996; Martin et al., 2011)، هر یک بخشی از این منابع را تشکیل می­دهند.

یکی از این منابع عملکردهای اقتصادی هستند که در شهرها وجود دارند. عملکردهای اقتصادی شک و تردیدهایی را دربارۀ روش­های شناسایی و سنجش صرفه­های تجمع به وجود آوردند. در واقع، می­توان شهرها را برحسب تخصص­ و عملکرد طبقه­بندی کرد (Henderson, 1985)؛ بنابراین، می‌توان استفاده از یک تابع تولیدی ثابت و یکسان برای همۀ شهرها را به عنوان اندازۀ بهینۀ شهر زیر سؤال برد. به عقیدۀ ریچاردسون[xxxiv] (1972، ص. 30)، بر اساس عملکرد و ساختار شهرها، بازۀ­­ اندازۀ بهینۀ شهر تغییر می­کند؛ با وجود این، در دنیای واقعی، کیفیت عملکردهای شهری همواره با اندازۀ شهر انطباق ندارد. در واقع، منطق کریستالری نمی­تواند توضیح دهد که چرا شهرهایی مانند زوریخ با 350 هزار نفر جمعیت، در عملکردهای مالی دقیقاً مانند نیویورک و توکیو تخصص یافته‌اند. وجود عملکردهای ردۀ بالا در یک شهر ممکن است به‌خوبی سطح بالای بهره­وری آن را توضیح دهد و نباید لزوماً از روی قاعده با اندازۀ شهر انطباق داشته باشد (Capello, 1998).

در حالی که در گام اول، بیشتر نظریه‌ها صرفه‌های تجمع را به عنوان اثرات جانبی فناوری می­دیدند - مزایایی که از خدمات عمومی، توانایی، دانش و تنوع فعالیتی ریشه می‌گیرند - در مطالعات اخیر، آثار جانبی مالی نقش اصلی را در توضیح نیروهای تجمع به شکل به‌اشتراک‌گذاری بازار کار و عرضه‌کنندگان واسطۀ کارآمد و تخصصی بازی می­کنند (Krugman, 1991). پژوهشگران فرض می‌کنند مزایای مالی شرکت­های وابسته به طور تصاعدی جذابیت بافت متمرکز تولیدی را ایجاد می­کنند؛ جایی که داستان موفقیت بی‌پایان اقتصادی شهرهای بزرگ از آن ناشی می­شود؛ اما بدون توجه به سرریزهای فناوری به عنوان اثر بیرونی غیرقابل سنجش و ناملموس (Ibid)، نقطه ضعف نظری دو لایه دارد: نخست، به‌ناچار، داستان انتزاعی دربارۀ خوشه­های شرکتی صحبت می­کند، نه دربارۀ شهرها، که ماهیت واقعی شهر را به عنوان مکان جذب دانش، فرهنگ، و احساسات نادیده می­گیرد و در نتیجه، مهم‌ترین مزایای شهری را کم‌اهمیت در نظر می­گیرد. دوم، این نظریه‌ها توانایی لازم را در به شمار آوردن هزینه­های واقعی اندازۀ شهر در کنار مزایای آن، در گذار از دیدگاهی ایستا (مزایای اندازۀ شهر) به رویکردی پویا (جذابیت و پتانسیل رشد عالی شهرهای بزرگ‌تر) ندارند (Camagni et al., 2016).

به همین واسطه، برای تفسیر مفهوم آثار بیرونی مالی نیز می­توان از همان دو راهی تخصص­گرایی در مقابل تنوع شهری استفاده کرد - مفهومی که تنوع وابسته نامیده می‌شود(Boschma, 2005; Frenken et al., 2007; Boschma & Iammarino, 2009). این تفسیر فرض می‌کند ­مکمل بودن بین بخش­های مشابه تبادل دانش، نوآوری و رشد شهری را تقویت می­کند؛ در نتیجه، مزایای تجمع صرفاً از روابط محض ورودی - خروجی بین شرکت­های خوشه­ای­ ریشه نمی­گیرند و هیچ فضایی را برای زمینۀ شهری وسیع­تری که بر عملکرد شهری تأثیر بگذارد، باقی نمی­گذارند. در این چارچوب، شهرها با تجمع خالص شرکت­ها برابر شمرده شدند و مفهوم قلمرو به فاصلۀ فیزیکی یا فضای هندسی تقلیل یافته است. آخرین بدنه از متون تخصصی که با بهره‌وری شهری از دیدگاه صنعتی سروکار دارد، به مکانیسم­های طبقه­بندی[xxxv] توجه می­کند (Grover et al., 2023). هدف این مطالعات توضیح اختلافات درآمدی در بین شهرهای مختلف است. آن‌ها این فرض بنیادین رو می‌پذیرند که در بازار کار کامل، درآمدها بهره­وری فردی را منعکس می­کنند. در نهایت، بیشتر آن‌ها به این نتیجه رسیدند که حضور نیروی کار ماهر در یک منطقه علت اصلی فرایند تجمعی رشد بهره­وری در شهرهاست. نیروی کار را می­توان در بین مناطق اشتغال دسته‌بندی کرد؛ به طوری که توانایی­های تولیدی سنجش‌شده و سنجش‌نشدۀ نیروی کار محلی تفاوت دارند (Combes et al., 2008, p. 723). در حالی که به طوری تجربی متقاعدکننده است، این مطالعات ضرورتاً عناصر ‌قلمرویی ـ کلان را که به طور واقعی شهرها را به لحاظ ساختاری متفاوت و در نتیجه کم‌وبیش تولیدی می­کنند، نادیده می­گیرند (Camagni et al., 2016).

در نتیجه، به نظر می­رسد رویکرد اقتصاد خرد برای ارزیابی مزایای بهره­وری اندازۀ شهر سودمند است. عواملی دیگر نیز فارغ از اندازۀ شهر، مانند کیفیت عملکردهای گردشگری یا سرریزهای دانش در بافت شهر، اضافه شدند؛ با وجود این، روابط ایستای کاملاً پذیرفته‌شده بین اندازه و بهره­وری برای بحث دربارۀ پیوند مکانیکی و ضروری بین اندازه و رشد کافی نیستند. بهره­وری بیشتر شهرهای بزرگ به‌خودی‌خود جذابیت را در یک زمینۀ پویا توضیح نمی­دهد؛ زیرا هزینه‌های مکانی نیز باید در نظر گرفته شوند. علاوه بر این، شهرهای کوچک‌تر نیز می­توانند از مزایای زمینه و ویژگی‌های دیگری برای شکوفایی مزایای مکانی‌شان استفاده کنند (Ibid).

منطق رقابتی و تخصص­گرایی: شکست پارادایم و اهمیت شهر کوچک، اندازۀ عاریتی

در منطق دوم یا منطق رقابتی، بازار یک شرکت محدود به قلمرو مکانی خود نیست؛ زیرا هزینه­های حمل‌ونقل نقش وابسته­ای را بازی نمی­کنند، شرکت می­تواند تولیدات خود را در هر جایی بفروشد و سعی می­کند تا بیشترین سهم را از بازار جهانی تحت سلطۀ خود درآورد، رقابت­پذیری توسط شرکت­های مختلف به طرزی متفاوت به دست می­آید، تفسیر می­شود و به عنصر حیاتی در عرصۀ اقتصادی تبدیل می­شود، بازاریابی عملکرد حیاتی شرکت می­شود، بازار هر واحد تولیدی هم با قدرت اقتصادی نسبی­اش و هم توسط تقاضای مشتریان برای «تنوع» محدود می­شود و تجارت دوطرفه، یا مبادلۀ جغرافیایی تولیدات مشابه در دو جهت، به قاعده و قانون بدل می­شود. برای مثال مردم تورین[xxxvi] مجبور نیستند فقط خودروهای فیات را بخرند (Camagni, 2007). در منطق رقابتی، تجمع بیش از ملاحظات تقاضا، از عرضه ناشی می‌شود؛ به طوری که تجمع بنگاه­های متعلق به بخش­ها یا مجموعۀ صنعتی مشابه امکان دست‌یابی به سطح بالاتر کارایی ایستا و پویا را فراهم می­کند، مناطق تخصصی پیشرفته و «محیط نوآور» را افزایش می­دهد (Maillat, 1995 ) و پیوندهای افقی میان بنگاه­های تخصصی، و به لحاظ فضایی، پیوندهای افقی بین مراکز تخصصی هم­اندازه که نقش­های متفاوت اما عملکردهای مکمل را ایفا می‌کنند، ممکن است برقرار شوند (Camagni, 2007).

در مقیاس شهر، اگر اندازۀ بزرگ‌تر شهر به عنوان کارایی بالاتر شناخته شود و اگر فرض بر این باشد که کارایی بالاتر خودبه‌خود به رشد بیشتر منجر می­شود، درک رشد سریع شهرهای کوچک نسبت به شهرهای بزرگ امکان‌پذیر نیست. راه‌حلی که برای این تناقض آشکار بین نظریه و واقعیت توسط برخی از نظریه­پردازان علاقه­مند به پایه­های جغرافیایی(Meijers & Burger, 2015; Burger et al., 2015) اقتصاد تجمع پیشنهاد شده، پایه­سازی و تقویت مفهوم «اندازۀ عاریتی» آلنسو (1973، ص. 200) است: «شهر کوچک یا یک منطقۀ کلان‌شهری اگر نزدیک به تمرکز جمعیتی دیگری باشد، برخی از ویژگی­های یک شهر بزرگ‌تر را عرضه می­کند. ایدۀ پشتیبان این اظهار نظر این است که مکان­های کوچک‌تر می‌توانند بخشی از مزایای تجمع شهرهای همسایه را به عاریت بگیرند، در حالی که از هزینه­های تجمع اجتناب می‌کنند (Meijers & Burger, 2015).

این رویکرد بر این واقعیت تأکید می­کند که اثرات تجمع شهری ضرورتاً به مرزهای فیزیکی شهر محدود نیستند، بلکه ممکن است به مناطق پیرامونی نیز سرریز کنند. فاصلۀ فیزیکی که در آن صرفه­های تجمع می­توانند اثرات خود را داشته باشند، عنصر اصلی در این رویکرد است (Meijers et al., 2016). این رویکرد سعی در توضیح این پرسش دارد که چرا گاهی اوقات شهرهای کوچک‌تر با توجه به نزدیکی به شهرهای دیگر می­توانند رشد کنند. این رویکرد می­تواند توضیح دهد که چرا شهرهای کوچک‌تر می­توانند نسبت به شهرهای بزرگ‌تر کارآمدتر باشند. همچنین، چطور ساختارهای شهری چندمرکزی کارآمدی وجود دارند که صرفه­های تجمع را از کل سیستم شهری در سطح منطقه به دست می­آورند. مفاهیم «ناحیۀ جانبی[xxxvii]» (Phelps et al., 2001) یا «آثار بیرونی منطقه­ای[xxxviii]» (Parr, 2002) برای تأکید بر پوشش فضایی مزایای شهری که فراتر از محدوده‌های شهر گسترش می­یابند، پیشنهاد شده­اند. شهری که از اندازۀ عاریتی بهره می­برد، مزایایی متوسط را از اندازه‌اش (b) حاصل می­کند که به نوعی از شهر بزرگ‌تر (a) است.

مفهوم سنتی «اندازۀ عاریتی» جمعیت و عملکرد اثرات (دست‌کم میزان منابعی که بر اساس آن بنگاه اقتصادی به حیات خود ادامه دهد) اندازۀ حیاتی تقاضا و عرضه را با یکدیگر ترکیب می­کند تا به این فرض دربارۀ شهرهای کوچک برسد که «مردم می­توانند از تسهیلات رفاهی و تفریحی شهرهای دیگر برای کامل کردن خود استفاده کنند، صاحبان کسب‌وکار می­توانند چنین تسهیلاتی را مانند خدمات تجاری و فروشگاه­های عمده­فروشی با یکدیگر به اشتراک بگذارند و بازار کار می­تواند از گستره‌ای منعطف­تر و گسترده­تر از عرضه و تقاضا بهره گیرد» (Alonso, 1973, p. 200).

 

شکل 1- صرفه­های تجمع و اندازه شهری (منبع: Camagni et al., 2016, p. 139)

 

از دیدگاه نظری، به واسطۀ جمعیت بالقوه­ای که در کل سیستم شهری منطقه­ای وجود دارد، اندازۀ عاریتی می­تواند مستقیماً به مزایای ناشی از عرضۀ نیروی کار متنوع و مشترک، بازار بزرگ‌تر کالاهای نهایی و همچنین، سرریزهای جمعیتی شهرهای بزرگ‌تر دست یابد (Volgmann & Rusche, 2020). از طرف دیگر، به واسطۀ دسترسی بالقوه به عملکردهای سطح بالا - که اصطلاحاً از آن به عنوان اثرات «عملکرد عاریتی» یاد می‌شود - مستقیماً می­تواند از مزایای ناشی از تقاضای نیروی کار گسترده­تر، دسترسی بیشتر به خدمات و همچنین، سرریزهای فضایی فیزیکی عملکردهای شهرهای بزرگ‌تر سود ببرد (لطفی و شهابی شهمیری، 1400). تمایز بین «اندازۀ عاریتی» و «عملکردهای عاریتی» جالب توجه است؛ زیرا دو اثر ممکن است شدت­ها و روندهایی متفاوت را برای اندازه‌های شهری مختلف داشته باشند. اثر «عملکرد عاریتی» اساساً مزایایی بیشتر را برای شهرهای کوچک حاصل می­کند؛ زیرا این شهرها کمتر از عملکردهای ردۀ بالا بهره­مند هستند؛ اما می­توانند آن‌ها را از طریق دسترسی آسان به شهرهای قوی­تر در زمینۀ منطقه‌ای مشابه به امانت بگیرند؛ به طوری که جمعیت آن‌ها ممکن است بیشتر از حد انتظار باشد. از طرف دیگر، از «اندازۀ عاریتی» انتظار می­رود مزایایی را به ویژه برای شهرهای بزرگ‌تر فراهم بیاورد که برای بهره­برداری از بازارهای بزرگ‌تر سیستم شهری منطقه­ای برای شرکت­های خدماتی­ توانمندتر هستند (Camagni et al., 2016).

 

منطق شبکه و سینرژی: شبکه های شهری و منطقه شهری چندمرکزی

بر اساس منطق شبکه، نوآوری به عملکرد اصلی بنگاه بدل شده و کنترل دارایی­های نوآورانه و مسیر زمانی­اش هدف اصلی است. بنگاه، در هر مکانی که قرار گرفته باشد، ممکن است با پیوند با بنگاه­های دیگر و با انجام توافقات همکارانۀ بین‌قلمرویی، در ساختار درونی­ و محیط پیرامونی­اش بر ضعف­های دانشی اصلی خود غلبه کند (Camagni, 2007).

ملاحظات بعدی توسط نظریۀ «شبکۀ شهر» فراهم شدند (Camagni, 1993). این نظریه این ایده را مطرح می­کند که نقش‌ها و عملکرد شهرها می­توانند نه فقط با توجه به هم‌جواری فیزیکی به شهرهای دیگر «انتقال یابند»، بلکه می‌توانند از طریق روابط و جریان­های اساساً افقی و غیرافقی با سایر شهرهای هم‌اندازه نیز، که حتی در فواصلی دورتر نسبت به یکدیگر قرار دارند، نیز پشتیبانی شوند(Capello, 2000; Camagni & Capello, 2004; Boix & Trullen, 2007). در حالی که منطق سازمانی بنیادی مدل مکان مرکزی یک منطقۀ قلمرویی بر کنترل جاذبه­ای بر روی نواحی بازار تأکید می‌کند، در مدل شبکه منطقی متفاوت حاکم است که با رقابت و همکاری در فواصل دورتر و فارغ از موانع فاصله­ای ارتباط دارد. در حالی که در نظریۀ سنتی کریستالر، نیروهای اصلی شکل‌دهندۀ سازمان فضایی عملکردها و شهرها، هزینه‌های حمل‌ونقل و صرفه­های مقیاس بودند، در منطق شبکۀ شهر نوعی دیگر از صرفه­ها پیش آمد: صرفه­های یکپارچگی عمودی و تقسیم نیروی کار (شبکه­های مکمل) و صرفه­های بیرونی شبکه­ای مشابه آنچه از کالاهای  باشگاهی (شبکه­های سینرژی) شکل می‌گیرد. این دو منبع از مزایای شهری که ممکن است اصطلاحاً «صرفه­های شبکۀ شهری» نامیده شوند، در بیشتر مطالعات اخیر شناسایی شدند (Hall & Pain, 2006; Boix & Trullen, 2007). این صرفه­ها بر محدودیت­های رویکرد جغرافیایی که فقط بر نزدیکی شهرها برای کارایی شهرهای کوچک با توجه به اندازه یا عملکردهای عاریتی تأکید داشتند، فائق می­آیند و ادعا می­کنند اندازه تنها مؤلفۀ تعیین‌کنندۀ بهره­وری و صرفه­های تجمع نیست. یکپارچگی در شبکۀ شهری کامل با توافقات همکارانه در فواصل دور، به علاوه وجود عملکردهای ردۀ بالا، می­تواند بهره­وری شهری را برخلاف اندازۀ شهری محدود افزایش دهد.

منطق سوم پیچیده­تر است. در اصطلاحات فضایی، این منطق شامل گره‌های زیر است (Van Meeteren et al., 2016):

  • گره­هایی از قطب­ها، بخش­ها، پارک­ها، دشت­ها، کریدور­ها و ... با دانش تجربی تخصصی و محلی که از طریق توافقات همکارانه و ائتلاف­های مالی، فنی و بازاریابی با یکدیگر پیوند دارند و مانند یک زنجیره هستند.
  • گره­های چندعملکردی که از طریق شبکه­های فضایی و اقتصادی محتلف با یکدیگر ارتباط دارند. در این راستا، مفهوم قدیمی «صرفه­های شهری» به دلیل تعامل و سینرژی بین عملکردهای شبکه احیا شد: شهر نقشی را به عنوان گره‌ای از مبادلات و پیوندهای درونی میان مجموعه­ای از شبکه‌های فیزیکی و تعاملات اطلاعاتی جهانی ایفا می­کند (Ibid).

ایدۀ کلی این است که تعاملات شهری پتانسیلی را برای شهرها فراهم می‌کنند تا به وسیلۀ فعالیت‌های همکارانه و تخصص‌ها و نقش‌های اقتصادی مکمل، از بازده صعودی به مقیاس بهره برند (Tongjing et al., 2024, p. 265).

مجاورت فضایی بدون شک عاملی مهم است که تعامل بین شهرها را تشویق می‌کند؛ با وجود پیشرفت فناوری‌های ارتباط از راه دور مانند پلت‌فرم‌های ملاقات آنلاین، اَشکال دیگری از هم‌جواری مانند مجاورت نهادی، شناختی و اجتماعی (Boschma, 2005) اهمیت یافتند و اشکال مختلف همجواری فضایی را کامل کردند (Capello, 2020). علاوه بر این، اقتصادهای شهری از صنایع تولید به خدماتی توسعه یافتند که خلاقیت و نوآوری نقشی مهم در آن‌ها ایفا می‌کنند (Florida et al., 2008; Glaeser, 2011) و در این اقتصاد خدماتی، شبکه‌ها در فواصل بسیار دورتر، در کنار تعاملات محلی به منبع مهم دیگری بدل شده‌اند (Bathelt et al., 2004) که این امر ممکن است نوآوری و مزایای بیرونی ناشی از آن را افزایش دهد (Basile et al., 2012; Galaso & Kovářík, 2021).

کاماگنی[xxxix] و همکاران (2015) دریافتند شهرهای ردۀ دوم در اروپا می‌توانند از طریق نوآوری و شبکه‌های شهری بر کمبود مزایا تجمع فائق آیند (Camagni et al., 2015)؛ با وجود این، برگر[xl] و همکاران (2015) نشان دادند اندازۀ شهرها همچنان مهم‌تر است و شهرهای بزرگ‌تر نسبت به شهرهای کوچک‌تر، سود و منفعت بیشتری می‌برند و در واقع، «سایه‌های تجمع» خود را بر شهرهای کوچک‌تر می‌اندازند (Burger et al., 2015). در حالی که صرفه‌های تجمع همچنان اهمیت خود را حفظ کردند، برخی از مطالعات نشان دادند روابط و پیوندهای قوی‌تر با سایر مناطق و شهرهای بزرگ‌تر موجب توسعۀ بیشتر و سرریز مزایای تجمع به شهرهای کوچک‌تر نزدیک می‌شود (Camagni et al., 2016; Ciceroneet al., 2020; Huang et al., 2020; Meijers et al., 2016).  در همین راستا، یافته‌هایی مشابه در ژاپن (Otsuka, 2020)، آمریکا (Chatman & Noland, 2014) و چین (Tongjing, et al., 2024) به دست آمدند که این یافته‌ها را تأیید می‌کنند.

ایده­های مفهومی قبل می­توانند به توضیح چرایی افزایش رشد شهرهای میانی در سال­های گذشته و آینده کمک کنند: در واقع، اندازۀ شهری محدود تعادل محیطی، کارایی سیستم جابه‌جایی و امکان حفظ حس هویت را برای شهروندان تسهیل می­کند و کارایی اقتصادی بیشتر از طریق دسترسی آسان به شهرهای همسایه و تعامل با آن‌ها یا با شهرهایی با فواصل دورتر اما به‌هم‌وابسته از طریق همکاری شبکه­ای حاصل شد (Camagni et al., 2015). رویکرد «اندازۀ عاریتی» به نظر یک‌دست و سودمند می‌رسد و ملاحظاتی عمیق­تر را می­آورد که بین اثرات مستقل تمایز ایجاد می­کنند: «عملکردهای عاریتی»، اثرات بازار نیروی کار و کالا، اثرات عرضه و تقاضا، اثرات سرریز فیزیکی جمعیت و فعالیت­های اقتصادی. همۀ این عناصر مفهومی می­توانند به طور تجربی آزمون شوند، به ویژه با در نظر گرفتن امکان اینکه بهره­وران می­توانند نه فقط شهرهای کوچک‌تر، بلکه شهرهای بزرگ نیز باشند (Ibid).

رویکرد قلمرویی ـ کلان: ارتباط بین صرفه­های تجمع و شبکه

ایدۀ اصلی در رویکرد قلمرویی ـ کلان وارد کردن بُعد زمان در توضیح رشد شهری است. رویکرد پویا به صرفۀ تجمع را می‌توان به میزان تغییر بهره­وری در طول زمان نسبت به تغییر اندازۀ شهر تعریف کرد؛ یک بار به عنوان عامل تعیین‌کننده و یک بار به عنوان پیش‌شرط صرفه­های تجمع پویا. این رویکرد با پذیرش دو مؤلفۀ پیونددهنده بین تفسیر ایستا و پویای صرفه­های تجمع آغاز می­شود. اول، اگر صرفه‌های تجمع به عنوان نیروهای محرک جذابیت برای فعالیت­ها و مردم جدید فرض شوند، آن‌ها نباید  به عنوان مزایای شهری خالص (در مقابل ناخالص) و در سطح کلان‌شهری (در مقابل سطح خرد) درک شوند. دوم، عوامل دیگر نیز همراه با اندازۀ شهر، در توضیح سطح کارایی شهر مشارکت می‌کنند و تغییر در شدت این عوامل باعث افزایش در صرفه­های تجمع فارغ از اندازۀ شهر می­شود.

در نگاهی ساده، کارایی فقط زمانی افزایش می‌یابد که شهری کوچک به اندازۀ شهرهای متوسط و بزرگ برسد، و در مقابل، مشکل بازده نزولی به مقیاس فقط در شهرهای بسیار بزرگ وجود دارد (Alonso, 1971; Richardson, 1972). با پذیرش دیدگاهی پیچیده، حدس­های نظری جدید ادعا می‌کنند بهره­برداری از صرفه‌های تجمع در درون هر یک از سه یا چهار طبقۀ سنتی اندازۀ شهر (کوچک، متوسط، بزرگ، ابرشهرها) نسبتاً واضح است؛ اما زمانی که شهرها به برخی از نقاط بی‌ثبات بحرانی نزدیک می­شوند، به وجود برخی از عوامل محدود‌کننده و توانمندساز اشاره می­کنند (Camagni et al., 2015)؛ بنابراین، شهرها می­توانند در مسیر رشد خود، مکث­هایی را فارغ از اندازۀ خود، در غیاب این عوامل مشروط‌کننده تجربه کنند. این عوامل در ماهیت کیفی، و اگر صرفه­های تجمع کاملاً برای اثرات سودمندانۀ خود به کار گرفته شوند، نیازمند آن هستند که در استعدادهای خود پرش کنند. کیفیت فعالیت­هایی که در شهر قرار دارند، کیفیت عوامل تولید، تراکم پیوندهای بیرونی و شبکه­های همکاری و کیفیت زیرساخت­های شهری، همگی قادر هستند مزایای بهره­وری و فرایند پویای ساختاری بلندمدت (در زبان مدل­های اکولوژیکال پویا) را از طریق فرایند تحول و گذار شهری افزایش دهند.

توضیح عملکرد اقتصاد شهری نسبتاً مناسب خودبه‌خود به وجود صرفه­های تجمع ایستا مربوط نمی­شود. در عوض، این رویکرد بر شرایطی تأکید می­کند که تحت آن، صرفه‌های تجمع ممکن است به طور کامل در درون طبقات اندازۀ شهری بهره­برداری شوند. این رویکرد وجود صرفه‌های تجمع همچنین خطر هزینه­های تجمع را تأیید می­کند؛ اما این قانون عمومی در هر طبقه­ای از اندازۀ­ شهر صدق می­کند. برخی از شهرهای بزرگ برخلاف اندازۀ بزرگ خود، می­توانند از هزینه­های تجمع اجتناب کنند؛ در حالی که برخی از شهرهای کوچک برخلاف اندازۀ کوچک خود بازدهی نزولی را تجربه می­کنند (شکل 2). توضیح این تناقص آشکار در ظرفیت شهرها برای فائق آمدن بر هزینه­های تجمع به واسطۀ تشویق همکاری­های شبکه­ای با شهرهای دیگر یا ایجاد عملکردهای جدید نهفته است؛ با وجود این، این امر، بدون احتمال برای نشان دادن دقیق عرض فاصله (اندازه­ای که شهرها در هر طبقه به بالاترین عملکرد می­رسند) و سرعت با اندازۀ ماکسیمم حاصل‌شده (شیب منحنی لجستیک مزایای خالص شهری کل)، به دست آمده است.

در هر طبقۀ شهری، کیفیت منابع سرمایه­ای قلمرویی - وجود عملکردهای باارزش یا قابلیت­های همکاری و شبکه‌سازی - شرط اساسی اجتناب از بازده­های نزولی است. از این دیدگاه، شهرهای کوچک‌تر به ویژه پتانسیل زیادی برای رشد دارند، اگر وارد مسیری انباشتی و مؤثر از گذار و نوآوری از طریق بهره­برداری از سرمایه­های قلمرویی با کیفیت زیاد برخلاف اندازۀ محدود خود شوند (Camagni et al., 2016).

شکل 2- تحول شهری در یک سلسله‌مراتب شهری ساده  (منبع: Camagni et al., 2016)

در نتیجه، رویکرد قلمرویی ـ کلان نه فقط رشد فیزیکی شهرها، بلکه به طور بالقوه تحول ساختاری آن‌ها را نیز توضیح می­دهد. در واقع، نوآوری‌ها اساساً از طریق خلق خدمات تولیدی و مصرفی جدید، تخصصی­تر کردن خدمات موجود، بهبود عملکردهای خدماتی در درون صنایع و تمرکززدایی گزینشی­ خدمات در سلسله­مراتب شهرها و پذیرش فناوری­های جدید در جابه‌جایی‌ها و ارتباطات درون‌شهری و بین‌شهری، به ماهیت شهرها، الگوهای تخصصی­شان و فرصت­های رشد آن‌ها شکل می‌دهند.

 

نمونه‌هایی از سیستم‌های شهری نوین اندازۀ عاریتی؛ لوکزامبورگ

در سال­های اخیر، شهر لوکزامبورگ[xli] دستخوش توسعۀ جمعیتی و اقتصادی بسیار زیادی شده است. سطح سرمایه، رشد جابه‌جایی­ها و روابط شبکۀ­ بین­المللی تقریباً نسبت به اندازۀ کشور (672 هزار نفر) یا شهر (حدود 135 هزار نفر در سال 2024) بی­سابقه است. لوکزامبورگ پایتخت مالی جهانی و همچنین، میزبان مؤسسه‌های اصلی اروپایی و قطب جاذب بازار کار بین­المللی شده است. جمعیت نیروی کار شهر اصلی بیشتر از ساکنان ثابت آن است. این مازاد به لحاظ اهمیت، که مفهوم «اندازۀ عاریتی» آلنسو (1973، ص. 200) را تداعی می‌کند، در توسعۀ فضایی کشور حک شده است (Hesse, 2016, p. 612).

مطابق مطالعات والتر و همکاران (2011)، لوکزامبورگ یکی از مراکز مالی کوچک اما تخصصی بین­المللی است که پس از مراکز مالی جهانی مانند لندن، نیویورک یا توکیو و مراکز مالی ردۀ دوم مانند پاریس یا فرانکفورت در جایگاه سوم قرار دارد (Walther et al., 2011, p. 126). صنعت بر اساس اثرات تجمع - بازار کار ماهر، شبکه‌ای متراکم از روابط اجتماعی، با فواصل کوتاه برای تعامل و برجسته­تر از آن، محیط قانونی مطلوب - با توسعه­ای متوالی تحول یافت. بیشترین  مشاغلی که در شهر لوکزامبورگ قرار دارند، نشان می­دهند امروزه، عملکردهای تخصصی ضرورتاً به یک محدودۀ خاص مربوط نمی­شوند؛ این بدان معنا نیست که شهر لوکزامبورگ یک کلان‌شهر است، بلکه شهر در معرض فرایندهای کلان‌شهری شدن است. منطق پشتیبان این کلان‌شهری شدن نه رشد تجمعی بزرگ‌تر به یک منطقۀ کلان‌شهری و نه بالا رفتن مقیاس مکان­ها در سیستم شهری، بلکه بازتنظیم مرکزیت شهری در زمینۀ جهانی شدن است (Sassen, 2012). در نتیجه، اندازۀ عاریتی که از تخصص‌گرایی اقتصادی و راهبردهای مطلوب رقابتی ایجاد می‌شود، رابطۀ نزدیک بین اندازه و عملکرد شهر را برهم می‌زند و به توزیعی جدید از قدرت اقتصادی می‌انجامد که در آن، نه فقط مراکز قدیمی بزرگ، بلکه فضاهای کوچک جدید نوظهور نیز شروع به ایفای نقش مهمی در اقتصاد جهانی می‌کنند (Hesse, 2016, p. 616).

 

شبکه ­های شهری؛ رانشتات هلند

اگرچه بحث دربارۀ شبکۀ شهری تا حدودی مربوط به زمان­های اخیر است، نمونه­های قدیمی از شهرهای شبکه­ای نیز وجود دارند. یک نمونۀ کلاسیک شهر حلقه­ای رانشتات هلند است. موفقیت مناطق چندمرکزی برجسته‌ای مانند رانشتات در سطح جهانی نشان داد مزایای تجمع که به طور سنتی به فعالیت‌های اقتصادی در مقیاس محلی محدود بودند، می‌توانند به مقیاس منطقه گسترش یابند (Meijers et al., 2018; Li et al., 2024). رانشتات خوشه‌ای از شهرهای متوسط و کوچک در غرب هلند است که گستره‌ای از اراضی عمدتاً باز را احاطه کرده است. بدون شک، یک منطقۀ شهری بسیار مهم که با جمعیتی 7 میلیون نفر در مساحتی حدود 7 هزار کیلومتر مربع، بزرگ‌ترین بندر دریایی، سومین فرودگاه پرتردد و دومین مرکز مبادلات اینترنتی اروپا را به خود اختصاص داده است (Nadin & Zonneveld, 2020). این مجموعۀ شهری نعل اسبی‌‌شکل از 4 منطقۀ شهری در گرد شهر آمستردام تشکیل شده است: روتردام[xlii]، اوترخت[xliii] و لاهه[xliv]. سایر مراکز کوچک‌تر، مانند دلفت[xlv]، هارلم[xlvi] و زانشتات[xlvii]، گره­های اضافی هستند که موجب تنوع در این ترکیب شهری یگانه می‌شوند. برنامه­ریزان رانشتات سعی در حفظ قلب سبز منطقه (منطقۀ کشاورزی) و فضاهای بین شهرهای اصلی را داشتند. امروزه، شهرها و شهرک­ها بسیار به یکدیگر نزدیک شده­اند؛ از این رو، می­توان از رانشتات به عنوان یک شبکۀ شهری بالغ سخن به میان آورد. این منطقه به وسیلۀ فرودگاه اسخیفول[xlviii] آمستردام، یکی از قابل دسترس‌ترین تجمعات شهری به شمار می‌آید که در دنیا شکل گرفته است. وجهۀ بین‌المللی رانشتات باعث می‌شود تا ادعا شود این منطقه یکی از نخستین مناطق مادرشهری است که هم دارای شبکۀ شهری و هم دارای ویژگی‌های شهرجهانی است. در این حالت، ارتباطات بین شبکه­ها در سطوح مختلف بسیار بااهمیت است (Batten, 1995).

همچنین، رانشتات مرکز اقتصادی این کشور نیز محسوب می‌شود. در سال 2022، این منطقه 8/4 میلیون فرصت شغلی عرضه می­کند که سهمی برابر 5/47 درصد مشاغل هلند است. توزیع فضایی اشتغال در منطقه بر اساس میزان جمعیت مراکز اتفاق می­افتد. مراکز جمعیتی اصلی و محیط­های پیرامونی مراکز اصلی اشتغال محسوب می­شوند. رانشتات به علاوه، مهم­ترین منطقۀ خدماتی هلند شناخته می­شود. در پایان سال 2002، 752000 نفر معادل 54 درصد از مشاغل کشور در زمینۀ خدمات بازرگانی در رانشتات قرار داشتند (Lambregts et al., 2006, p. 138). خدمات تجاری 24 درصد از میزان کل استخدام­های این منطقه را تشکیل می­دهند که در مقایسه، این رقم  برای سایر بخش‌های هلند 5/16 درصد بوده است. در داخل رانشتات، مناطق آمستردام و لاهه، پایگاه‌هایی بسیار مهم در حوزۀ خدمات تجاری محسوب می­شوند؛ به طوری که سهم خدمات تجاری از به‌کارگیری نیروی کار محلی حدود 30 درصد است. تقدم رانشتات در حوزۀ خدمات بازرگانی فقط مربوط به گذشتۀ نزدیک نمی­شود. رانشتات به عنوان شهری‌شده­ترین منطقۀ کشور اولین منطقه­ای بود که متحمل تغییر و تحول از منطقۀ صنعتی به منطقه­ای فراصنعتی یا اقتصاد خدماتی شد (Ibid, p. 139).

در درون رانشتات، با توجه به تفاوت مشخصه­های خدماتی شهرهای اصلی، تفاوت­هایی جالب توجه وجود دارند.  منطقۀ آمستردام به عنوان مرکز تجاری و اقتصادی کشور و مرکز خدماتی برتر منطقه شناخته می­شود؛ به طوری که بیشترین میزان تجمع و تمرکز خدمات مالی در کشور را دارد و در زمینۀ شرکت­های تبلیغاتی و قانونی نیز پیشگام است؛ این در حالی است که شهر اوترخت و قسمت شرقی رانشتات با وجود شرکت­های طراحی و مشاوره­ای متمایز می‌شوند. اقتصاد قسمت جنوبی رانشتات نیز با اقتصاد بخش‌های شمالی و شرقی تفاوت بسیاری دارد. لاهه محل استقرار دولت ملی و مؤسسه‌ها و سازمان­های عمومی و نیمه‌عمومی است. این امر سبب شده است تا حسابداران، مشاوران، طراحان و مؤسسه‌های قانونی در این شهر حضوری مناسب داشته باشند؛ اما در رابطه با خدمات مالی، این امر صدق نمی­کند. روتردام نیز به میزانی زیاد به بندرگاه خود وابسته است. پس از هارلمریمر[xlix]، این شهر مرکز تجمعات گستردۀ خدمات لجستیک در رانشتات محسوب می­شود. حوزۀ حسابداری بخش دیگر این منطقه است؛ از این رو، دفاتر مرکزی بسیاری از این مؤسسه‌ها در این شهر قرار دارند. علاوه بر این، اترخت به دلیل وجود مجموعه­ای از مؤسسه‌های معماری بسیار موفق شهرت زیادی دارد. نقش‌های متنوع و متمایز اقتصادی مراکز اصلی منطقه شرایط را برای شکل­گیری پیوندهای مکمل و به تبع آن، شبکه­ای بالغ فراهم آورده­اند؛ به این ترتیب، همکاری قدرت رقابتی همۀ شهرها را در شبکه ارتقاء می­دهد و وجود یک محیط بین‌المللی جذاب و بسیار متنوع از عملکردهای شهری را تضمین می‌کند. شهرها و مراکز در شبکه متقابلاً یک‌دیگر را کامل و تقویت می‌کنند؛ در نتیجه، آن‌ها با یکدیگر می­توانند بیش از ظرفیت انفرادی خود، عملکردها و فرصت­هایی بیشتر را ارائه کنند. این شهرها توانستند به صورت خودانگیخته یا تا حدودی برنامه­ریزی‌شده، نقش­های مختلف را برای امکان تخصص‌گرایی و مکمل بودن، بین یکدیگر توزیع کنند (Nadin & Zonneveld, 2020).

نتیجه‌گیری

مقالۀ حاضر در پی آن بوده است تا منطق اقتصادی رفتارهای فضایی سیستم­های شهری و منطقه­ای را از منظر صرفه­های تجمع و شبکه توضیح دهد و ارتباط آن­ها را در تفسیر پدیده­های نوین فضایی بیابد؛ به این ترتیب، مقاله به سه بخش تقسیم شد که از هر یک از آن­ها نتایج زیر حاصل شد:

آیا این منطق فضایی جدید مفهومی جدای از مفهوم صرفه­های تجمع است یا در قالب این مفهوم قابل تبیین است؟

نخست، در حالی که به نظر می­رسد منطق شبکه مفهومی متفاوت از صرفه­های تجمع است، بررسی مطالعات و پژوهش­های مختلف در این زمینه نشان می­دهد اصطلاح شبکه قرابت معنایی زیادی با مفهوم هم­افزایی دارد؛ به طوری که صرفه­های هم­افزایی و شبکه گاهاً به ‌‌جای یکدیگر استفاده می‌شوند؛ این در حالی است که مفهوم هم­افزایی را می­توان از دیدگاهی پویا در طبقه­بندی­های نوین ابعاد صرفه­های تجمع گنجاند؛ بنابراین، اگر نه این مفاهیم یکسان نباشند، دست‌کم مکمل یکدیگر و هر دو منبعی برای بهره‌گیری از صرفه­های بیرونی مثبت هستند.

چطور رفتارهای فضایی از منطق مکانی یک بنگاه منحصربه‌فرد به تخصیص فضایی عمومی فعالیت­ها و عملکردها می­رسند؟

دوم، در حالی که بیان می­شود مفهوم صرفه­های تجمع در مقیاس­های فضایی مختلف، معانی متفاوتی می­یابد، به نظر می­رسد نتایج مطالعات مختلف در سطوح خرد صنعتی سنگ بنایی برای توضیح رفتارهای اقتصادی بازیگران در حوزۀ شهری و منطقه­ای شده است؛ به طوری که مفهومی مانند تفکیک­ناپذیری در صنعت معنای خود را در ادبیات برنامه‌ریزی شهری و منطقه­ای در مفهوم اندازۀ شهر یافته است، مفهومی مانند خوشه­های صنعتی نمود منطقه­ای خود را در مفهوم منطقۀ شهری چندمرکزی نشان داده است و رویکردهای جغرافیایی و نظریه‌های سرریزهای فضایی بیان فضایی - عملکردی خود را در اصطلاح «اندازۀ عاریتی» تبلور بخشیده­اند؛ بنابراین، ممکن است توجه به وجوه جدید صرفه‌های تجمع در مقیاس­های پایین­تر بتواند راه‌گشایی مناسب برای تعمیم و پیش­بینی رفتارهای مکانیِ تجمعی بنگاه­ها و کنشگران دیگر در رشد شهر و سیستم­های شهری باشد.

آیا الزاما این دو منطق در نقطۀ مقابل هم قرار می­گیرند؟

سوم؛ با توجه به تغییر مفهوم صرفه­های تجمع از مفهومی تک­بُعدی و ایستا به مفهومی چندبُعدی و پویا، پدیده­های نوین فضایی را نمی­توان در قالب یکی از این ابعاد تفسیر کرد؛ به این ترتیب، ممکن است در برخی از مواقع برای توضیح آن‌ها علاوه بر منطق رقابتی، منطق شبکه و حتی گاهاً منطق قلمرویی را نیز اضافه کرد. برای مثال، در تفسیر پدیدۀ «مناطق شهری چندمرکزی»، علاوه بر کاربرد منطق هم­افزایی و شبکه، از مکانیسم مفهوم «اندازۀ عاریتی» نیز به عنوان پشتیبان و توجیه اقتصادی آن استفاده می­کنند، یا گاهاً برای تبیین سیاست­های آن، از اصطلاح «رقابت همکارانه» یاد می­کنند.

اگرچه در گذشته، شهرهای بزرگ را به عنوان موتورهای رشد و توسعۀ اقتصادی در نظر می‌گرفتند، بسیاری از مشکلات مانند ازدحام، فقر، جرم و جنایت، ترافیک و آلودگی هوا نیز از این شهرها ناشی می‌شدند. به علاوه، جذب شرکت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های چندملیتی و رقابت‌پذیری دیگر وابسته به یک شهر منحصربه‌فرد نیست، بلکه به منطقه‌ای بستگی دارد که شهر در آن قرار گرفته است (Huang et al., 2020). این بحث وجود دارد که آیا شبکۀ شهری باعث افزایش رشد اقتصاد ملی می‌شود یا کلان‌شهرهای بزرگ‌تر؟ (Glaeser et al., 2016). کاماگنی و همکاران (2016) بحث می‌کنند که جمعیت میلیونی شهرهای بزرگ تنها عامل کلیدی رشد اقتصادی نیست، بلکه پیوندهای بیرونی و شبکه‌های همکاری نیز به همان اندازه می‌توانند اهمیت داشته باشند.

در سال‌های اخیر، آیا سیاست‌های منطقه‌ای در کشورهای در حال توسعه می‌توانند به‌ جای تأکید بر شهرهای بزرگ، بر ارتباط و پیوند بین همۀ شهرها تمرکز کنند.

یافته‌های جدیدتر نیز از استدلالات کاماگنی و همکاران (2016) پشتیبانی می‌کنند. برای مثال، لیانگ[l] و همکاران (2024) با مطالعۀ شبکۀ شهری در چین و آمریکا نشان دادند موقعیت شهرها در شبکۀ ارتباطات، جابه‌جایی‌های انسانی و همکاری‌های علمی ممکن است در موفقیت آن‌ها در فعالیت‌های نوآورانه تأثیر بگذارند (Liang et al., 2024). کیوشنیگ[li] و همکاران (2019) دریافتند جذابیت محلی شهرها یا مهاجرت افراد تحصیل‌کرده و مستعد از شهرهای کوچک‌تر، بیش از اندازۀ شهرها، افزایش غیرخطی دستمزد در شهرهای سوئد را توضیح می‌دهد. به عبارتی، فقط شهرهایی که از جایگاهی مسلط در شبکۀ شهری برخوردار هستند می‌توانند انتظار بهره‌مندی از این رشد غیرخطی را داشته باشند  (Keuschnigg et al., 2019). به‌تازگی، یافته‌های دیگری نشان دادند موقعیت گرهگاهی شهرها در شبکۀ شهری بر نوآوری (Bonaventura et al., 2021)، صادرات (Lei et al., 2021) و بهره‌وری نیروی کار (Tongjing et al., 2024) بیش از جمعیت و اندازۀ شهرها تأثیر می‌گذارد.

به عقیدۀ دراکر[lii] (2012)،گسترۀ فضایی اثرات بیرونی تجمع به صنعت، نوع تجمع و نوع اثرات بیرونی تحت بررسی بستگی دارد؛ بنابراین، صرفاً برخی از اثرات بیرونی تجمع را می‌توان از طریق شبکه‌ها به دست آورد. این امر باعث می‌شود اهمیت تجمع (اندازه) و روابط شبکه، بسته به اینکه سود (یا هزینه) اندازه‌گیری می‌شود، متفاوت باشد (Meijers et al., 2016; Phelps, 2021; Tongjing et al., 2024 ).

این پژوهش‌ها پیامدهایی مهم برای سیاست‌گذاری دارند. راهبردهای رقابتی‌تر و مولدتر کردن شهرها نباید در درجۀ اول بر تمرکز بیشتر مردم و شرکت‌ها در فضا متمرکز باشند. در عوض، نتایج مطالعات شوایتزر[liii] و همکاران (2009) در چین  نشان می‌دهد شهرهای کوچک‌تر و متوسط بهتر می‌توانند رقابت را از ارتباط قوی با شهرهای دیگر چین به دست آورند. آن‌هایی که در انواع شبکه‌های عملکردی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، دانشگاهی و اجتماعی بهتر جای گرفته‌اند، عملکردی بهتر دارند. سیاست‌ها باید مؤسسه‌ها و زیرساخت‌هایی را هدف قرار دهند که امکان توسعۀ چنین شبکه‌هایی را فراهم می‌کنند. هیچ دلیل پیشینی برای این فرض وجود ندارد که چنین راهبرد سیاست کلی باید در کشورهای دیگر متفاوت باشد (Schweitzer et al., 2009).

با این همه، تا کنون بیشتر مطالعات و سیاست‌های منطقه‌ای در ایران، بیش از آنکه توجه خود را به منطق اقتصادی پشتیبان سیستم های شهری معطوف کرده باشند، بر اشکال فضایی آن شامل نظام مراکز، روابط و پهنه‌های مختلف کاربری در سطح کلان متمرکز کردند. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آتی به پرسش‌های زیر پاسخ دهند:

  • در نظام شهری – منطقه‌ای ایران، بین «اندازۀ شهر» یا «موقعیت گرهگاهی یک شهر در شبکۀ روابط بین‌شهری»، کدام یک می‌توانند میزان نوآوری و بهره‌وری را بهتر توضیح دهند.
  • کدام یک از انواع شبکه (اجتماعی، تردد مسافران، سرمایه، اطلاعات) می‌تواند عملکردهای شهری را در نظام شهری ایران بهتر تبیین کند.
  • کدام یک از مناطق کلان‌شهری تک‌مرکزی یا چندمرکزی می‌توانند تسهیلات و امکانات مصرفی بیشتر و تخصصی‌تری ایجاد کنند؟
  • آیا مفهوم اندازۀ عاریتی می‌تواند از ایجاد نقش‌های تخصصی به شهرهای کوچک و متوسط نزدیک به مناطق کلان‌شهری بزرگ‌تر پشتیبانی کند؟

 

شکل 3- منطق اقتصادی سیستم­های شهری از منظر تجمع

(منبع: نگارندگان با اقتباس از Capello, 2009; Camagni, 2007)

 

[i] Castells

[ii] Google Scholar

[iii] IDEAS

[iv] ScienceDirect

[v] Scopus

[vi] Nodality

[vii] Indivisibility

[viii] Critical mass

[ix] Atmosphere’ effects

[x] Recombination capability

[xi] Chinitz

[xii] Pittsburgh

[xiii] Marshall

[xiv] AnnaLee Saxenian

[xv] Ren

[xvi] Capello

[xvii] club

[xviii] Randstad

[xix] Region of Veneto

[xx] Mass Effect

[xxi] Henning & Saggau

[xxii] Mori & Nishikimi

[xxiii] Yan

[xxiv] High-speed rail

[xxv] Lösch

[xxvi] Christaller

[xxvii] Alonso

[xxviii] Mera

[xxix] Hirsch

[xxx] Segal

[xxxi] Marelli

[xxxii] Île-de-France 

[xxxiii] Marseille, Lyon, Nice

[xxxiv] Richardson

[xxxv] sorting

[xxxvi] Turin

[xxxvii] Externality fields

[xxxviii] Regional externalities

[xxxix] Camagni

[xl] Burger

[xli] Luxembourg

[xlii] Rotterdam

[xliii] Utrecht

[xliv] Hague

[xlv] Delft

[xlvi] Haarlem 

[xlvii] Zaanstad

[xlviii] Schiphol

[xlix] Haarlemmermeer

[l] Liang

[li] Keuschnigg

[lii] Drucker

[liii] Schweitzer

داداش‌پور، هاشم،  و آفاق پور، آتوسا (1395). عقلانیت معرفتی و نظری نوین حاکم بر سازمان فضایی سیستم‌های شهری. فصلنامۀ مطالعات میان‌رشتهای در علوم انسانی، 8(2)،  28-1. 
لطفی، صدیقه، و شهابی شهمیری، مجتبی (1395). تغییر الگوی شهرنشینی از ساختار شهری تک‌مرکزی – سلسله‌مراتبی به ساختارهای منطقه ای شبکه‌ای- چندمرکزی. برنامه‌ریزی و آمایش فضا دوره، 20(3)، 241-267. http://hsmsp.modares.ac.ir/article-21-3542-fa.html
لطفی، صدیقه، و شهابی شهمیری، مجتبی (1400). تحلیل و تفسیر تأثیر مفهوم اندازۀ قرضی بر توسعۀ شهرهای کوچک (مطالعۀ موردی بهنمیر). جغرافیا و توسعه، 19(65)، 53-76.
Alonso, W. (1971). The economics of urban size. Papers of the Regional Science Association International, 26, 67–83. https://doi.org/10.1111/j.1435-5597.1971 .tb01493.x
Alonso, W. (1973). Urban zero population growth. Daedalus, 102(4), 191–206.
Anderson, R., & Crocker, T. (1971). Air pollution and residential property values, Urban Studies, 8(3), 171–180.
https://doi.org/10.1080/00420987120080391
Aydalot, P., & Keeble, D. (Eds.) (1988). High Technology Industry and Innovative Environment. Routledge: London.
Basile, R., Capello, R., & Caragliu, A. (2012). Technological interdependence and regional growth in Europe: Proximity and synergy in knowledge spillovers. Papers in Regional Science91(4), 697-723. https://doi.org/10.1111/j.1435-5957.2012.00438.x
Bathelt, H., Malmberg, A., & Maskell, P. (2004). Clusters and knowledge: local buzz, global pipelines and the process of knowledge creation. Progress in Human Geography28(1), 31-56. https://doi.org/10.1191/0309132504ph469oa
Batten, D. F. (1995). Network cities: creative urban agglomerations for the 21st century. Urban Studies, 32, 313-327.
https://doi.org/10.1080/00420989550013103
Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (1997). Writing narrative literature reviews. Review of general psychology1(3), 311-320. https://doi.org/10.1037/1089-2680.1.3.311
Beeson, P. (1992). Agglomeration economies and productivity growth. In E. Mills & F. McDonald (Eds.), Sources of metropolitan growth (pp. 19–35). Center for Urban Policy Research, New Brunswick.
Blomqvist, G., Berger, M., & Hoehn, J. (1988). New estimates of the quality of life in urban areas. American Economics Review, 78(1), 89–107.
https://www.jstor.org/stable/1814700
Boix, R. (2003). Networks of Cities and Growth: Theory, Network Identification and Measurement of the Network Externality, Material of the course "Territorial strategies: a new culture of spatial planning in Europe and Catalonia". Consorci Universitat Internacional Menéndez y Pelayo of Barcelona, October 15 to 17, 2003.
Boix, R., & Trullén, J. (2007). Knowledge, networks of cities and growth in regional urban systems. Papers in Regional Science, 84(4), 551‐574.
https://doi.org/10.1111/j.1435-5957.2007.00139.x
Bonaventura, M., Aiello, L. M., Quercia, D., & Latora, V. (2021). Predicting urban innovation from the US Workforce Mobility Network. Humanities and Social Sciences Communications8(1), 1-9. https://doi.org/10.1057/s41599-020-00685-7
Boschma, R. A. (2005). Proximity and innovation: A critical assessment. Regional Studies, 39, 61–74.
https://doi.org/10.1080/0034340052000320887
Boschma, R. A., & Iammarino, S. (2009). Related variety, trade linkages, and regional growth in Italy. Economic Geography, 85, 289–311. https://doi.org/10.1111/j.1944-8287. 2009.01034.x
Bui, L., & Deakin, J. (2021). What we talk about when we talk about vulnerability and youth crime: A narrative review. Aggression and Violent Behavior58. https://doi.org/10.1016/j.avb.2021.101605
Burger, M. J., Meijers, E. J., Hoogerbrugge, M. M., & Masip Tresserra, J. (2015). Borrowed size, agglomeration shadows and cultural amenities in North-West Europe. European Planning Studies, 23, 1090–1109. https://doi.org/10.1080/09654313.2014.905002 
Camagni, R. (1991). Technological change, uncertainty and innovation networks: Towards a dynamic theory of economic space. In R. Camagni (Ed.), Innovation networks: Spatial perspectives. Belhaven-Pinter, London.
Camagni, R. (1993). From city hierarchy to city network: Reflections about an emerging paradigm. In T. R. Lakshmanan & P. Nijkamp (Eds.), Structure and change in the space economy. Springer Verlag, Heidelberg.
Camagni, R. (2007). City networks as tool for competitiveness and sustainability. In P. J. Taylor, B. Derudder, P. Saey & F. Witlox (Eds.), Cities in Globalization: Practices, Policies and Theories (pp. 102-123). London: Routledge.
Camagni, R., & Capello, R. (2002). Milieux Innovateurs and Collective Learning: From Concepts to Measurement. In Z. Acs, H. de Groot & P. Nijkamp (Eds.), The Emergence of the Knowledge Economy: A Regional Perspective (pp. 15-45). Springer Verlag: Berlin.
Camagni, R., & Capello, R. (2004). The city network paradigm: Theory and empirical evidence. In R. Capello & P. Nijkamp (Eds.), Urban dynamics and growth: Advances in urban economics. Amsterdam, Elsevier.
Camagni, R., Capello, R., & Caragliu, A. (2015). The Rise of Second-Rank Cities: What Role for Agglomeration Economies?. European Planning Studies, 23(6), 1069-1089.
https://doi.org/10.1080/09654313.2014.904999
Camagni, R., Capello, R., & Caragliu, A (2016). Static vs. dynamic agglomeration economies: Spatial context and structural evolution behind urban growth. Papers in Regional Science, 95(1), 133-158. https://doi.org/10.1111/pirs.12182
Camagni, R., & Salone, C. (1993). Network Urban Structures in Northern Italy: Elements for a Theoretical Framework. Urban Studies, 30, 1053-1064. https://doi.org/10.1080/00420989320080941
Capello, R. (1998). Urban return to scale and environmental resources: An estimate of environmental externalities in an urban production function. International Journal of Environment and Pollution, 10, 28–46.
https://doi.org/10.1504/IJEP.1998.002229
Capello, R. (1999). Spatial Transfer of Knowledge in High-technology Milieux: Learning vs. Collective Learning Processes. Regional Studies, 33(4), 353-365. https://doi.org/10.1080/00343409950081211
Capello, R. (2000). The city-network paradigm: Measuring urban network externalities. Urban Studies, 37, 1925–1945. https://doi.org/10.1080/713707232
Capello, R. (2009). Indivisibilities, synergy and proximity: The need for an integrated approach to agglomeration economies. Tijdschrift voor Economische en Sociale Geographie, 100, 145–159. https://doi.org/10.1111/j.1467-9663.2009.00525.x
Capello, R. (2020). Proximity and regional competitiveness. Scienze Regionali19(3), 373-394. https://doi.org/10.14650/98284
Capello, R., & Faggian, A. (2005). Collective Learning and Relational Capital in Local Innovation Processes. Regional Studies, 39(1), 75-87. https://doi.org/10.1080/0034340052000320851
Capone, F., Lazzeretti, L., & Innocenti, N. (2021). Innovation and diversity: the role of knowledge networks in the inventive capacity of cities. Small Business Economics56(2), 773-788. https://doi.org/10.1007/s11187-019-00268-0
Carlino, G. (1980). Contrast in agglomeration: New York and Pittsburgh reconsidered. Urban Studies, 17, 343–351. https://doi.org/10.1080/00420988020080651
Carlino, J., & Saiz, A. (2008). Beautiful city: leisure amenities and urban growth. In Federal Reserve Bank of Philadelphia Working Paper, SSRN-1280157.  
Castells, M. (1996). The Information Age: Economy, Society and Culture. In The Rise of the Network Society (Vol. I). Oxford: Blackwell.
Celli, M. (2013). Determinants of Economies of Scale in Large Businesses—A Survey on UE Listed Firms. American Journal of Industrial and Business Management, 3, 255-261. http://dx.doi.org/10.4236/ajibm.2013.33031
Chatman, D. G., & Noland, R. B. (2014). Transit service, physical agglomeration and productivity in US metropolitan areas. Urban Studies51(5), 917-937. https://doi.org/10.1177/0042098013494426
Chinitz, B. (1961). Contrasts in agglomeration: New York and Pittsburgh. American Economic Review, Papers and Proceedings, 51, 279–289. https://doi.org/10.1080/00420988020080651
Ciccone, A. (2002). Agglomeration Effects in Europe. European Economic Review, 46, 213-227. https://doi.org/10.1016/S0014-2921(00) 00099-4
Ciccone, A., & Hall, R. E. (1996). Productivity and the density of economic activity. American Economic Review, 86(1), 54–70. https://doi.org/10.3386/w4313
Cicerone, G., McCann, P., & Venhorst, V. A. (2020). Promoting regional growth and innovation: relatedness, revealed comparative advantage and the product space. Journal of Economic Geography20(1), 293-316. https://doi.org/10.1093/jeg/lbz001
Clark, D., & Kahn, J. (1989). The two-stage hedonic wage approach: a methodology for the valuation of environmental amenities. Journal of Environment Economy Management, 16, 106–120. https://doi.org/10.1016/0095-0696(89)90002-8
Cohen, J., & Morrison, P. C. (2009). Agglomeration, productivity and regional growth: Production theory approaches. In R. Capello & P. Nijkamp (Eds.), Handbook of regional dynamics and growth: Advances in regional economics. Edward Elgar, Cheltenham
Combes, P. P., Duranton, G., & Gobillon, L. (2008). Spatial wage disparities: Sorting matters!. Journal of urban economics63(2), 723-742.
Cowell, M. (2010). Polycentric regions: comparing complementarity and institutional governance in the San Francisco Bay area, the Randstad and Emilia-Romagna. Urban Studies47(5), 945-965. https://doi.org/10.1177/0042098009353074
Crespo, J., Suire, R., & Vicente, J. (2014). Lock-in or lock-out? How structural properties of knowledge networks affect regional resilience. Journal of Economic Geography14(1), 199-219. https://doi.org/10.1093/jeg/lbt006
Dadashpour, H., & Afaqpour, A. (2016). New epistemological and theoretical rationality governing the spatial organization of urban systems. Quarterly Journal of Interdisciplinary Studies in Human Sciences, 8(2), 1-28. https://doi.org/10.22059/jhgr.2014.50597 [In Persian] 
De Groot, H. L., Poot, J., & Smit, M. J. (2016). Which agglomeration externalities matter most and why?. Journal of Economic Surveys30(4), 756-782. https://doi.org/10.1111/joes.12112
Drucker, J. M. (2012). The spatial extent of agglomeration economies: Evidence from three US manufacturing industries. US Census Bureau Center for Economic Studies Paper, No. CES-WP-12-01. http://dx.doi.org/10.2139/ssrn.1995507
Duncan, O. (1956). The optimum size of cities. In J. E. Spengler & O. Ducan (Eds.), Demographic analysis. Free Press, New York
Duranton, G., & Puga, D. (2000). Diversity and specialization in cities: why, where and when does it matter? Urban Studies, 37(3), 533-555. https://doi.org/10.1080/0042098002104
Duranton, G., & Puga, D. (2004). Micro-foundations of urban agglomeration economies. In Handbook of regional and urban economics (Vol. 4; pp. 2063-2117). Elsevier. https://doi.org/10.1016/S1574-0080(04)80005-1
Duranton, G., & Puga, D. (2023). Urban growth and its aggregate implications. Econometrica91(6), 2219-2259. https://doi.org/10.3982/ECTA17936
Ellison, G., & Glaeser, E. L. (1997). Geographic Concentration in US Manufacturing Industries: A Dartboard Approach. Journal of Political Economy, 105, 889-927.
https://doi.org/10.1086/262098
Ellison, G., Glaeser, E. L., & Kerr, W. (2010). What causes industry agglomeration? Evidence from agglomeration patterns. American Economic Review, 100(3), 1195-1213.
https://doi.org/10.1257/aer.100.3.1195
Feldman, M., & Audretsch, D. (1999). Innovation in Cities: Science-Based Diversity, Specialisation and Localized Competition. European Economic Review, 43, 409-429.
https://doi.org/10.1016/S0014-2921(98) 00047-6
Florida, R., Gulden, T., & Mellander, C. (2008). The rise of the mega-region. Cambridge journal of regions, economy and society1(3), 459-476. https://doi.org/10.1093/cjres/rsn018
Frenken, K., Van Oort, F. G., Verburg, T. (2007). Related variety, unrelated variety and regional economic growth. Regional Studies, 41, 685–697.
https://doi.org/10.1080/00343400601120296
Galaso, P., & Kovářík, J. (2021). Collaboration networks, geography and innovation: Local and national embeddedness. Papers in Regional Science100(2), 349-378. https://doi.org/10.1111/pirs.12578
Glaeser, E. (2011). Cities, productivity, and quality of life. Science333(6042), 592-594.  10.1126/science.1209264
Glaeser, E. L., Ponzetto, G. A., & Zou, Y. (2016). Urban networks: Connecting markets, people, and ideas. Papers in Regional Science95(1), 17-60. https://doi.org/10.1111/pirs.12216
Greenhalgh, T., Thorne, S., & Malterud, K. (2018). Time to challenge the spurious hierarchy of systematic over narrative reviews?. European journal of clinical investigation48(6).  10.1111/eci.12931
Grover, A., Lall, S., & Timmis, J. (2023). Agglomeration economies in developing countries: A meta-analysis. Regional Science and Urban Economics101. https://doi.org/10.1016/j.regsciurbeco.2023.103901
Hall, P., & Pain, K. (2006). The polycentric metropolis: Learning from mega-city regions in Europe. Earthscan, London.
Henderson, J. V. (1985). Economic theory and the cities. Academic Press, Orlando, FL.
Henderson, J. V. (2003). Marshall’s Scale Economies. Journal of Urban Economics, 43, 1-28.
https://doi.org/10.1016/S0094-1190(02) 00505-3
Henning, C., & Saggau, V. (2012). Networks, spatial diffusion of technological knowledge and regional economic growth: an agent-based modelling approach. International Journal of Innovation and Regional Development, 4(3/4), 204- 231.
https://doi.org/10.1504/IJIRD.2012.047558
Hesse, M. (2016). On borrowed size, flawed urbanization and emerging enclave spaces: The exceptional urbanism of Luxembourg. European Urban and Regional Studies, 23(4), 612-627.
https://doi.org/10.1177/0969776414528723
Hirsch, W. Z. (1968). The supply of urban public services. In H. Perloff & L. Wingo (Eds.), Issues in urban economics. Johns Hopkins Press, Baltimore, MD
Hoch, I. (1972). Income and City Size. Urban Studies, 9, 299-328.
https://doi.org/10.1080/00420987220080451
Hu, A., & Sun, J. (2014). Agglomeration economies and the match between manufacturing industries and cities in China. Regional Science Policy & Practice, 6(4), 315- 327. https://doi.org/10.1111/rsp3.12050
Huang, Y., Hong, T., & Ma, T. (2020). Urban network externalities, agglomeration economies and urban economic growth. Cities107. https://doi.org/10.1016/j.cities.2020.102882
Isard, W., & Schooler, E. W. (1959). Industrial complex analysis, agglomeration economies, and regional development. Journal of Regional Science, 1, 19–33.
https://doi.org/10.1111/j.1467-9787. 1959.tb01456.x
Jacobs, J. (1969). The economy of cities. Random House, New York, NY.
Jie, R., Wentao, Y., Yuting, H., & Zihao, L. (2024). Defining urban network resilience: a review. Frontiers of Urban and Rural Planning2(1), 14.                                         https://doi.org/10.1007/s44243-024-00039-w
Johansson, B., & Quigley, J. M. (2004). Agglomeration and networks in spatial economies. Papers in Regional Science, 83, 197–228.
https://doi.org/10.1007/978-3-662-07223-3_7
Jolliffe, D., Farrington, D. P., Piquero, A. R., Loeber, R., & Hill, K. G. (2017). Systematic review of early risk factors for life-course-persistent, adolescence-limited, and late-onset offenders in prospective longitudinal studies. Aggression and violent behavior33, 15-23. https://doi.org/10.1016/j.avb.2017.01.009
Keuschnigg, M., Mutgan, S., & Hedström, P. (2019). Urban scaling and the regional divide. Science advances5(1). https://doi.org/10.1126/sciadv.aav0042
Kostopoulou, S., Sofianou, P. K., & Tsiokanos, K. (2021). Silk road heritage branding and polycentric tourism development. Sustainability13(4).  https://doi.org/10.3390/su13041893
Krugman, P. (1991). Geography and trade. MIT Press, Cambridge MA.
Ladd, H. F. (1992). Population growth, density and the cost of providing public services. Urban Studies, 29, 273–295.
https://doi.org/10.1080/00420989220080321
Lambregts, B., Kloosterman, R. C., Van der Werff, M. Roling, R. W., & Kapoen, L. L. (2006). Randstad Holland: Multiple faces of a polycentric role model. In P. Hall & K. Pain (Eds.), The polycentric metropolis: Learning from mega-city regions in Europe (pp. 137–145). London: Earthscan.
Lei, W., Jiao, L., Xu, Z., Xu, G., Zhou, Z., & Luo, X. (2022). Effects of local, network and systemic dependence on urban development. Sustainable Cities and Society86. https://doi.org/10.1016/j.scs.2022.104134
Lei, W., Jiao, L., Xu, Z., Zhou, Z., & Xu, G. (2021). Scaling of urban economic outputs: Insights both from urban population size and population mobility. Computers, Environment and Urban Systems88. https://doi.org/10.1016/j.compenvurbsys.2021.101657
Li, W., Schmidt, S., & Siedentop, S. (2024). Can polycentric urban development simultaneously achieve both economic growth and regional equity? A multi-scale analysis of German regions. Environment and Planning A: Economy and Space56(2), 525-545. https://doi.org/10.1177/0308518X231191943
Liang, X., Hidalgo, C. A., Balland, P. A., Zheng, S., & Wang, J. (2024). Intercity connectivity and urban innovation. Computers, Environment and Urban Systems109. https://doi.org/10.1016/j.compenvurbsys.2024.102092
Lotfi, S., & Shahabi Shahamiri, M. (2021). Analyzing and Interpreting the Effects of the of Borrowed Size Concept on the Development of Small Towns (Case Study of Bahnamir). Geography and Development, 19(65), 53-76. https://doi.org/10.22111/j10.22111.2021.6539 [In Persian]
Lotfi, S., & Shahabi Shahamiri, M. (2015). Changing the pattern of urbanization from a mono-centered-hierarchical urban structure to poly-centered regional network structures. Spatial Planning and Planning Quarterly, 20(3), 241-267.
http://hsmsp.modares.ac.ir/article-21-3542-fa.html [In Persian]
Lu, R., & Yang, Z. (2024). Analysis on the structure and economic resilience capacity of China’s regional economic network. Applied Economics56(32), 3920-3938. https://doi.org/10.1080/00036846.2023.2208852
Maillat, D. (1995). Territorial dynamic, innovative milieus and regional policy. Entrepreneurship & Regional Development7(2), 157-165. https://doi.org/10.1080/08985629500000010
Marelli, E. (1981). Optimal city size, the productivity of cities and urban production functions. Sistemi Urbani, 1, 149–163.
Marshall, A. (1920). Principles of economics. Macmillan, London. Retrieved on Oct 12, 2009 on the website of the Library of Economics and Liberty: http://www.econlib.org/library/Marshall/marPCover.html
Martin, P., Mayer, T., & Mayneris, F. (2011). Spatial concentration and plant-level productivity in France. Journal of Urban Economy, 69(2), 182–195.
https://doi.org/10.1016/j.jue.2010.09.002
McCann, P. (2007). Observational Equivalence?. Regional Studies and Regional Science, Regional Studies, 41(9), 1209-1222.
https://doi.org/10.1080/00343400701624494
McCann, P., & Van Oort, F. (2019). Theories of agglomeration and regional economic growth: a historical review. In Handbook of regional growth and development theories (pp. 6-23). Edward Elgar Publishing. https://doi.org/10.4337/9781788970020.00007
Meijers, E. (2005). Polycentric urban regions and the quest for synergy: is a network of cities more than the sum of the parts?. Urban Studies, 42, 765–781.
Meijers, E. J. & Burger, M. J. (2015) Stretching the concept of ‘borrowed size’. Urban Studies, 54(1), 269-291. https://doi.org/10.1177/0042098015597642
Meijers, E. J., Burger, M. J., & Hoogerbrugge, M. M. (2016). Borrowing size in networks of cities: City size, network connectivity and metropolitan functions in Europe. Papers in regional science95(1), 181-199.  https://doi.org/10.1111/pirs.12181
Meijers, E., Hoogerbrugge, M., & Cardoso, R. (2018). Beyond polycentricity: Does stronger integration between cities in polycentric urban regions improve performance?. Tijdschrift voor economische en sociale geografie109(1), 1-21.  https://doi.org/10.1111/tesg.12292
Mera, K. (1973). On the urban agglomeration and economic efficiency. Economic Development and Cultural Change, 21, 309–324. https://doi.org/10.1086/450630 
Mills, E. (1970). Urban Density Functions. Urban Studies, 7, 5-20.
https://doi.org/10.1080/00420987020080011
Mori, T., & Nishikimi, K. (2002). Economies of transport density and industrial agglomeration. Regional Science and Urban Economics, 23, 167-200.
https://doi.org/10.1016/S0166-0462(01) 00078-3
Mulligan, G. F., Partridge, M. D., & Carruthers, J. I. (2012). Central place theory and its reemergence in regional science. The Annals of Regional Science48, 405-431. https://doi.org/10.1007/s00168-011-0496-7
Nadin, V., & Zonneveld, W. (2020). Introducing the Randstad: A polycentric metropolis. In The Randstad (pp. 3-25). Routledge. https://doi.org/10.4324/9780203383346-2
Overman, H. G. (2004). Can we Learn Anything from Economic Geography Proper?. Journal of Economic Geography, 4, 501-516.
https://doi.org/10.1093/jnlecg/lbh028
Otsuka, A. (2020). Inter‐regional networks and productive efficiency in Japan. Papers in Regional Science99(1), 115-134. https://doi.org/10.1111/pirs.12474
Park, J., Tse, S., Mi, S. D., & Song, H. (2022). A model for cross-border tourism governance in the greater bay area. Journal of China Tourism Research18(6), 1259-1283. https://doi.org/10.1080/19388160.2022.2036664
Parr, J. B. (2002) Agglomeration economies: Ambiguities and confusions. Environment and Planning A: Economy and Space, 34, 717–731.
https://doi.org/10.1068/a34106
Parr, J. B. (2014). The regional economy, spatial structure and regional urban systems. Regional Studies48(12), 1926-1938. https://doi.org/10.1080/00343404.2013.799759
Peng, H., Lu, Y., & Wang, Q. (2023). How does heterogeneous industrial agglomeration affect the total factor energy efficiency of China's digital economy. Energy268. https://doi.org/10.1016/j.energy.2023.126654
Phelps, N. A. (2021). City systems research: From morphology to relationality and positionality. International Journal of Urban Sciences, 25(4), 480-500. https://doi.org/10.1080/12265934.2019.1637274
Phelps, N., Fallon, R., & Williams, C. (2001). Small firms, borrowed size and the urban-rural shift. Regional Studies, 35, 613–624.
https://doi.org/10.1080/00343400120075885
Phelps, N. A., Miao, J. T., & Zhang, X. (2023). Polycentric urbanization as enclave urbanization: A research agenda with illustrations from the Yangtze River Delta Region (YRDR), China. Territory, Politics, Governance11(2), 261-280.  https://doi.org/10.1080/21622671.2020.1851750
Pietrobelli, C. (1998), The Socio-economic Foundations of Competitiveness: an Econometric Analysis of Italian Industrial Districts, Industry and Innovation, 5(2), 139-155.
https://doi.org/10.1080/13662719800000008
Pred, A. (1977). City-Systems in Advanced Economies. London: Hutchinson. https://doi.org/10.4324/9781315103136
Rabellotti R. (1997). External Economies and Cooperation in Industrial Districts. A Comparison of Italy and Mexico. London: Macmillan.
https://doi.org/10.1007/978-1-349-25794-2
Rallet A. & Torre A. (Eds.) (1995). Economie Industrielle et Economie Spatiale. Paris: Economica.
https://hal.inrae.fr/hal-02848180
Ratti, R., Bramanti A., & Gordon R. (Eds.) (1997). The Dynamics of Innovative Regions. Aldershot: Ashgate.
Ren, M., Zhou, T., & Wang, C. (2024). How does information flow in the urban network reshape agglomeration externalities? Considering non-linear effects, proximity mechanisms, and industrial heterogeneity. Cities152. https://doi.org/10.1016/j.cities.2024.105247
Richardson, H. (1972) Optimality in city size, systems of cities and urban policy: A sceptic’s view. Urban Studies, 9, 29–47           https://doi.org/10.1080/00420987220080021
Roback, J. (1982) Wages, rents, and the quality of life. Journal of Political Economy, 90(6),1257–1278.         https://www.journals.uchicago.edu/doi/abs/10.1086/261120
Rosen, S. (1979). Wage-based indices of urban quality of life. In P. Mieszkowski & M. Straszheim (Eds.), Current issues in urban economics (pp 74–104). Johns Hopkins University Press, Baltimore.
Rosenthal, S. S. & Strange, W. C. (2001). The Determinants of Agglomeration. Journal of Urban Economics, 50, 191-229.  
https://doi.org/10.1006/juec.2001.2230Get rights and content
Rosenthal, S. S., & Strange, W. C. (2020). How close is close? The spatial reach of agglomeration economies. Journal of economic perspectives34(3), 27-49. https://doi.org/10.1257/jep.34.3.27
Rousseaux, M-P., & Proud’homme, R. (1992). Les bénéfis de la concentration parisienne. L’Oeil-Iaurif, Paris.
Rousseaux, M. P. (1995). Y at-il une surproductivité de l’Île de France?. In M. Savy & P. Veltz (Eds.), E´ conomie globale et Re´invention du Local (pp. 157-167). Paris: DATAR/e´ditions de l’aube.
Sassen, S. (2012). Cities in a World Economy (4th ed.). Los Angeles, CA: SAGE.
Schweitzer, F., Fagiolo, G., Sornette, D., Vega-Redondo, F., Vespignani, A., & White, D. R. (2009). Economic networks: The new challenges. Science325(5939), 422-425. https://doi.org/10.1126/science.117364
Scott, A. (1988). Metropolis: From the division of labour to urban form. University of California Press, Berkeley and Los Angeles.
https://doi.org/10.1525/9780520314085
Scott, A. J. (Ed.) (2001). Global city-regions: Trends, theory, policies. Oxford University Press, Oxford.
Segal, D. (1976). Are there returns to scale in city size?. Review of Economics and Statistics, 58, 339–350.
https://doi.org/10.2307/1924956
Shao, S., Tian, Z., & Yang, L. (2017). High speed rail and urban service industry agglomeration: Evidence from China's Yangtze River Delta region. Journal of Transport Geography64, 174-183. https://doi.org/10.1016/j.jtrangeo.2017.08.019
Shi, W., & Wang, Q. (2024). The framework for analyzing the mechanism of the evolution of inter-city relationship networks on regional economic resilience. PloS One19(10). https://doi.org/10.1371/journal.pone.0308280
Siddaway, A. P., Wood, A. M., & Hedges, L. V. (2019). How to do a systematic review: a best practice guide for conducting and reporting narrative reviews, meta-analyses, and meta-syntheses. Annual Review of psychology70(1), 747-770. https://doi.org/10.1146/annurev-psych-010418-102803
Storper, M. (1995) The resurgence of regional economies, ten years later the region as a nexus of untraded interdependencies. European Urban and Regional Studies, 2, 191–221
https://doi.org/10.1177/096977649500200301
Sun, B., Liu, P., Zhang, W., Zhang, T., & Li, W. (2022). Unpacking urban network as formed by client service relationships of law firms in China. Cities122. https://doi.org/10.1016/j.cities.2021.103546
Tang, C., Guan, M., & Dou, J. (2021). Understanding the impact of High-Speed Railway on urban innovation performance from the perspective of agglomeration externalities and network externalities. Technology in Society67. https://doi.org/10.1016/j.techsoc.2021.101760
Tongjing, W., Meijers, E., Bao, Z., & Wang, H. (2024). Intercity networks and urban performance: a geographical text mining approach. International Journal of Urban Sciences28(2), 262-283. https://doi.org/10.1080/12265934.2023.2253193
Trullén, J., & R. Boix (2001) Knowledge economy and city networks: Creative cities in the age of knowledge. Local Development, 8(18), 41-60.
Van der Wouden, F., & Rigby, D. L. (2019). Co‐inventor networks and knowledge production in specialized and diversified cities. Papers in Regional Science98(4), 1833-1854.  https://doi.org/10.1111/pirs.12432
Van Meeteren, M., Neal, Z., & Derudder, B. (2016). Disentangling agglomeration and network externalities: A conceptual typology. Papers in Regional Science95(1), 61-80. https://doi.org/10.1111/pirs.12214
Van Oort, F. G. (2007). Spatial and sectoral composition effects of agglomeration economies in the Netherlands. Papers in Regional Science, 86(1), 5-30. https://doi.org/10.1111/j.1435-5957.2006.00088.x 
Van Soest, D. P., Gerking, S., & Van Oort, F. G. (2006). Spatial impacts of agglomeration externalities. Journal of Regional Science, 46(5), 881-899.
https://doi.org/10.1111/j.1467-9787. 2006.00488.x
Volgmann, K., & Rusche, K. (2020). The geography of borrowing size: Exploring spatial distributions for German urban regions. Tijdschrift voor economische en sociale geografie111(1), 60-79. https://doi.org/10.1111/tesg.12362
Walther, O., Schulz, C., & Dörry, S. (2011). Specialised international financial centres and their crisis resilience: The case of Luxembourg. Geographische Zeitschrift, 123-142.
http://www.jstor.org/stable/23226598
Xu, Y., Zhang, H., Li, Z., Wang, H., Zhou, L., & Bao, Z. (2023). Integration of migration and attention flow data to reveal association of virtual–real dual intercity network structure. Cities143. https://doi.org/10.1016/j.cities.2023.104614
Yan, Y., Li, K., & Wang, X. (2023). Urban Networks in the Yangtze River Delta from the Perspective of Transaction Linkages in Manufacturing Industries: Characteristics, Determinants, and Strategies for Intercity Integration Development. Systems11(8). https://doi.org/10.3390/systems11080401
Zheng, X. P. (2007). Economies of network, urban agglomeration, and regional development: A theoretical model and empirical evidence. Regional Studies, 41(5), 559-569.
https://doi.org/10.1080/00343400701281774